جشن مهرگان، جشن مهر و روشنایی و یادگار کهن نیاکان ما، با پیروزی فریدون بر ضحاک و چیرگی نیکی بر بدی پیوند خورده است.
در روزگار ضحاک، خِرَد و هنر خوار میشود و جادو و نیرنگ ارج مییابد، دست دیوان به بدی دراز میشود و مغز جوانان، خوراک ماران ضحاک میگردد. تصویری از تاریکی و بیدادی که امروز در سیمای پلید جمهوری اسلامی نیز نمایان است.
در شاهنامه، ضحاک کشته نمیشود، بلکه در دماوندکوه به بند کشیده میشود. اما در روزگار ما، ضحاک زمانه، علی خامنهای، سرانجام به زیر خاک کشیده شد.
این نخستین جشن مهرگان پس از هلاکت اوست که در دیماه، دهها هزار فرزند دلیر ایران را از ما گرفت. امسال، مهرگان را به یاد جاویدنامانی گرامی میداریم که در نبرد با ضحاک، جان خود را فدای ایران کردند، و در پاسداشت فرهنگ و هویت ملی ما که در سختترین روزهای تاریخ ایران، چراغ امید را روشن نگه داشته و نویدبخش پیروزی نور بر تاریکی بوده است.
از همه هممیهنان میخواهم در این آیین ملی، به دیدا�� خانوادههای جاویدنامان میهن بروند و مهر، همدلی و قدردانی ملت را به آنان نشان دهند، خانوادههایی که عزیزترینهای خود را در راه آزادی ایران از دست دادهاند و یاد فرزندانشان، مشعل درخشان فردای ایران است.
پاینده ایران
رضا پهلوی
هرکس، بلااستثناء هرکس، حتی یکدرصد از مسوولیت کشتار مردم در خیابانها را از دوش ج.ا برمیدارد و به گردن دیگران میاندازد، شک نکنید مزدور حکومت است و مشغول سفیدشویی حکومت مردمکش.
عصبانیت مردم از حکوم�� اینها را به وحشت انداخته.
چرند گفتن و آدرس غلط دادنشان برای نجات حکومتشان است.
مرحوم مجتبی:
دوران پادشاهی دیگر هرگز باز نخواهد گشت.
کارل گوستاو یونگ (Carl Gustav Jung) :
انسان در عمیق ترین دوران انزوا و تنهایی خویش به شکل محوری از بزرگترین و عمیق ترین ترسهایش سخن میگوید
چه روزهایی که از سر نگذراندیم و چه پروژههایی که یکییکی به آتش کشیدیم و سوزاندیم. امیدوارم روزی که ایران آزاد شد، مردم بفهمند ما کاربران ناشناس توییتر، بینام و بیادعا، چه کارهایی کردیم و چه سنگهای بز��گی را از مسیر آزادی کنار زدیم تا راه آزادی ایران، قدمبهقدم، هموارتر شود.
HORRIFYING: Hackers have breached the IRGC’s network and found out what we already knew.
It is now CONFIRMED that at least 100,000 Iranians were murdered by the Islamic regime during the January protests.
One of the deadliest massacres in history.
استوری خبرنگار اینترنشنال؛
آش آنقدر شور شده که محسن فرشیدی، خبرنگار اینترنشنال، هم صدایش درآمده؛ ۲۰ ساعت از گفتوگوی مهم رضاشاه دوم با دولت سایه استرالیا گذشته، اما اینترنشنال حتی یک پست هم دربارهاش منتشر نکرده؛ در عوض، از مراسمهای حکومتی، سازمانهای چپ و خونشورها و کاسبان اپوزیسیون مطلب منتشر کرده.
٢۵ سال پیش
تاد بیمر، تماس تلفنی از پرواز یونایتد ۹۳: آماده هستید؟ «بزن بریم» 🇺🇸
تاد: سلام... اپراتور... به من گوش کنید. نمیتوانم خیلی بلند صحبت کنم. این یک وضعیت اضطراری است. من مسافر یک پرواز یونایتد به مقصد سانفرانسیسکو هستم. هواپیمای ما ربوده شده.
لیسا: متوجه شدم. آنها میتوانند شما را ببینند؟
تاد: نه. تا جایی که ما میدانیم، سه نفر هستند. چاقو دارند، چاقوهای تیغدار، مثل کاتر. یک نفر از داخل کابین خلبان اعلام کرد که بمب دارند. به نظر میرسید واقعی نیست.
لیسا: نام شما؟
تاد: تاد بیمر. پرواز ۹۳ یونایتد.
تاد: آنها یک مسافر را در قسمت فیرست کلاس کشتند. بیشتر ما را به عقب هواپیما بردند. چهارده نفر اینجا هستیم. پنج مهماندار هم هستند. مردی که بمب دارد به ما دستور داد روی زمین بنشینیم.
لیسا: حالتان خوب است؟
تاد: داریم پایین میرویم... صبر کنید. نه. دوباره ارتفاعمان ثابت شده. مسیرمان را تغییر دادیم. دوباره داریم به سمت شرق میرویم.
تاد: مردی به نام جرمی با همسرش تماس گرفت. همسرش به او گفت دو هواپیما به مرکز تجارت جهانی برخورد کردهاند. لیسا، واقعاً درست است؟
لیسا: باید حقیقت را به شما بگویم. اوضاع خیلی بد است. هر دو برج فرو ریختهاند. یک هواپیمای سوم هم به پنتاگون برخورد کرده است. کشور ما مورد حمله قرار گرفته. میترسم هواپیمای شما هم بخشی از نقشه آنها باشد.
تاد: خدایا... لیسا، میتوانی یک کاری برایم انجام بدهی؟ به همسرم و بچههایم زنگ بزن. قول میدهی تماس بگیری؟
لیسا: قول میدهم.
تاد: شماره خانهمان این است... اسم ��و هم مثل اسم همسر من است؛ لیسا. ما ده سال است ازدواج کردهایم. او منتظر سومین فرزندمان است. به او بگو دوستش دارم. همیشه دوستش خواهم داشت. ما دو پسر داریم؛ دیوید، سه ساله، و آندرو، یک ساله. به آنها بگو بابایشان دوستشان دارد و به آنها اف��خار میکند. بچه قرار است ۱۲ ژانویه به دنیا بیاید. سونوگرافیاش را دیدهام. هنوز نمیدانیم دختر است یا پسر.
لیسا: به آنها میگویم. قول میدهم، تاد.
(لیسا تماس را به افبیآی وصل میکند.)
مامور: تاد، هواپیمای شما در مسیر واشنگتن است. با توجه به اطلاعات موجود، احتمالاً هدف کاخ سفید یا ساختمان کنگره است.
تاد: متوجه شدم. برمیگردم.
تاد: همه میدانند که این یک هواپیماربایی معمولی نیست. تصمیم گرفتهایم اجازه ندهیم مهرهای در نقشه آنها بشویم.
لیسا: میخواهید چه کار کنید؟
تاد: چهار نفر از ما به فردی که بمب دارد حمله میکنیم. بعد به کابین خلبان میرویم. یکی از مهمانداران دارد آب جوش آماده میکند. آنها را از پا درمیآوریم.
تاد: میشود با من دعا کنید؟
(آنها با هم دعای «پدر ما» را میخوانند.)
تاد: آری، هرچند از دره سایه مرگ بگذرم، از هیچ بدی نخواهم ترسید، زیرا تو با من هستی.
تاد: خدایا کمکم کن. عیسی، کمکم کن. بچهها، آمادهاید؟
«بزن بریم.»
علی زارعی برای نجات جانش التماس نکرد؛
سه واژه را به شهادت گرفت:
فرّه یزدان، فرّه شاهی، فرّه ایران
آنجا که مرگ قرار است ابزار قدرت باشد،
نترسیدن، خود فروپاشی قدرت است
حالا نگذاریم آنکه از مرگ نترسید،
تنها به استقبالش برود
#علی_زارعی
ترجیح میدم پشت کسی مبارزه کنم که در تمام این سالها مسیر و هدف مشخص داشته و تو این مسیر ذرهای کلام و اهداف این شخص برای سرنگونی این رژیم عوض نشده
مهم تر از همه اینکه نه ساخته جمهوری اسلامی هست نه در بوجود آوردن این رژیم نقش داشته و از همان اولین روزی که این رژیم روی کار آمد مبارزهش رو علیه این رژیم با یک حرف و عمل شروع کرد.
#جاویدشاه
برای هیچ فرد و جریانی که دنبال تحقیر ایران و انکار تاریخ و هویت و مفاخر ماست، ذره ای احترام قائل نباشیم. چه کنشگر سیاسی باشد و چه بهاصطلاح هنرمند. بهترین سنجه ب��ای ارزیابی افراد، عشق یا نفرت آنها به ایران است. این ضدجنگبودن هم دروغ آنهاست و نفرتشان از ایران را نمیپوشاند.