من از سال ۸۳ تا الان بر��ی دگرگونی انقلابی جمهوری اسلامی و استقرار نظام سیاسی جدید در چارچوب سرمشق جمهوری سکولاردمکرات با حفظ استقلال ایران، تکمیل پروسه حاکمیت ملی و نوزایی هویت ایرانی بر مبنای کثرتگرایی سیاسی، فرهنگی، عقیدتی، اجتماعی و اتنیکی کوشیدهام. در آخرین ماههای حضورم در کشور در سال ۸۴ خورشیدی از سازماندهندگان کمپین رفراندوم قانون اساسی بودم. اما در همه دوران ۳۲ سال سیاست ورزیام تلاش کردهام که اعتراضات و مخالفتهایم با جمهوری اسلامی به نادیده گرفتن تعهدم به حفظ بنیادهای دولت (State) ایران، الزامات ملیگرایی و آسیب دیدن زیست هموطنانم منجر نشود. راهکار سیاسی مورد توجه من گذار انقلابی خشونتپرهیز است که علاوه بر ضرورت کنار گذاشتن جمهوری اسلامی، کنشگری سیاسی را به خواستهای ایجابی چون دمکراسی، توسعه پایدار، حفظ زمین و محیط زیست، نفی نظامیگری، حقوق ب��ر، کرامت انسانی، شرافت عمومی و مخالفت با نظامیگری و خشونت مقید میکند.
هدف نهایی من گذار به وضعیت بهتر و پایان استبداد است، نه اینکه تنها به براندازی جمهوری اسلامی تقلیل پیدا کند. ازاینرو مخالفتم با جنگ، تجاوز نظامی و تهدید امنیت ملی، استقلال، موقعیت راهبردی و منافع ژئوپلتیک ایران و نگرانی از فروپاشی دولت از موضع مستقل از حکومت است. معیارهای سیاست ورزی من در تحلیل آخر مبتنی بر اصول ایجابی، حقیقت، واقعیتگرایی معطوف به ارزشهای بنیادین و آرمانها است، نه اینکه صرفا ضدیت با حکومت تعیینکننده سمتگیریهایم باشد.
سوء استفاده رسانههای حکومتی از مواضع من در مخالفت با جنگ، نشانه بیاخلاقی آنها است. من هم با جمهوری اسلامی مخالفم و سیاست خارجی بحرانساز آن را محکوم کردهام، هم جنگ و مداخله خارجی در امور داخلی ایران را چه از منظر راهبردی و چه تاکتیکی رد میکنم.
راه عبور از جمهوری اسلامی، ویران شدن ایران و تبدیل آن به زمین سوخته و یا تحت سلطه خارجی قرار گرفتن نیست! من اپوزیسیون جمهوری اسلامی هستم، نه اپوزیسیون ملت و میهنم.
وقتش نشده یک رسانهی جریان اصلی از این #میمون_ارغوانی بپرسد، چرا در حالی که بیش از یکماه از جنگ گذشته، نیروهای سپاهی و ارتشی که مدعی ارتباط با آنان بودی، بیش از صدهزار ریزشی و گارد جاویدانت هنوز یک روستا یا یک محله و یک کلانتری را آزاد نکرده و به تصرف درنیاوردهاند؟
آیا با اقدام شما و پیروزی انقلاب زیرساختها بهتر حفظ نمیشود؟
به جای التماس از عوامل رژیم چرا فرمان به سربازان و نیروهای گارد جاویدانت نمی���دهی؟
بس نبود فریفتن ملت و به کشتن دادن مردم بیحفاظ؟
بس نیست این همه خوش رقصیِ رسانهای برای کسبِ موز قدرت؟
بس نیست تحمیق مستضعفان فکری و تزریق امید کاذب به مردم مستاصل؟
بس نیست دریوزگی اجنبی؟
بس نیست کاسبی با خون مردم؟
تکرار ۳۲ و ۵۷، همان بهانه همیشگی: ما عاملیت نداشتیم، قربانی سیاستهای قدرتها بودیم.
عدم پذیرش اشتباه و فرار به جلو از خصیصههای فرهنگ ماست.
عاملیت داشتیم چون #زن_زندگی_آزادی را سرنگون و به جاوید شاه سقوط کردیم.
اگر عاملیت نداشتیم پس چرا رضا پهلوی بارها به اسراییل سفر کرد، هدفش چه بود؟ آب شیرینکن برای ایران؟
چرا در ماه ژانویه درچند نوبت از ترامپ خواست مداخله نظامی کند؟
عاملیت نبود؟
مگر وقتی حملات آغاز شد نگفت "این یک مداخله بشردوستانه است".
چند روز قبلش رویارویی مردم با حکومت را جنگ خوانده بود.
میگویید ما هیچگونه عاملیتی نداشتیم و طرح از قبل ریخته شده بود. واقعا؟ بدون هیچگونه عاملیتی خواهان بمباران کشورمان شدیم؟ هیچ نقشی نداشتیم اما برای تشویق ترامپ و نتانیاهو در پایتختها خوشرقصی کردیم و هنوز با پرچم اسراییل در خیابانها پرسه ��یزنیم؟
مگر عاملیت شاخ و دم دارد؟ حمایت ما از جنگ به آن مشروعیت بخشید. این عاملیت نیست؟
۲۴ ساعت پروپاگاندای تلویزیونی برای "عملیات آمریکا و اسراییل در حمایت از مردم ایران" عاملیت نیست؟
اگر عاملیت داشتیم چه میکردیم؟
همانگونه که به عامل اصلی این سرنوشت شوم که جمهوری اسلامی است هیچ امیدی نیست به رضا پهلوی هم به عنوان بزرگترین عامل جلوی راه پیشرفت ایرانیان به سمت دموکراسی هم امیدی نیست.
این جنگ بالاخره پایان خواهد یافت و وقتی گردوخاک فرونشست خواهیم دید در چه وضعیتی هستیم اما الان وقتش است تا به جای حمله به طرف مقابل و سرزنش کردن خارجی سهم خود را بپذیریم و گام اول به سوی رهایی را در این راه ناهمواری که در پیش است، برداریم.
تا دیروز ما را که میگفتیم «جمهوری اسلامی و ایران دو تا هستند؛ نه یکی» و «ویرانی ایران راه نجاتش نیست» متهم کردند که شما اصلا خودِ جمهوری اسلامی هستید!
پرچم اسرائیل به خودشان پیچیدند و در خیابانهای واشینگتن دی سی از «بیبی گُل» تشکر کردند و به هر کس که مثل خودشان فکر ��میکرد گفتند «ملا، چپی، مجاهد»!
به ائتلاف کُرد انگ تجزیهطلبی و به کنگرهی آزادی ایران برچسب جمهوری اسلامی چسباندند، «زن، زندگی، آزادی» را نفی و برای حذف آن تلاش کردند.
تئوریسینهای خطرناکِ «دفترچهی اضطرار» کشته شدنِ غیرنظامیان را نادیده گرفتند، نشانیِ زیرساختها و تأسیسات ایران را به اسرائیل دادند و گفتند بزن تا مردم بیسامانتر و کلافهتر شوند و ما به آرزوهای ناکجاآبادی خود، نزدیکتر!
آقای پهلوی در حالی که برای کشته شدنِ «هموطنان عزیزم» تسلیتی نگفت؛ مبادا که «ناامیدی تولید شود» با این خیال خام که دولت آمریکا قرار است ایران را تحویل او بدهد؛ برای کشته شدن سربازان آمریکایی تسلیت نوشت!
اسم حملات را گذاشتند «اقدام نظامی بشردوستانه در حمایت از مردم ایران» و هیچ خجالت نکشیدند.
به هر کس که پرسید «آیا همهی راهها را رفتهایم؟ آیا این تنها راه است؟ آیا راه سومی نیست؟» زامبیوار حمله کردند.
با این همه اگر امروز، نه از روی فرصتطلبی و هنگامهسنجیِ دوباره، که از رو�� فکر و بازاندیشی و مشاهده و فروتنی است که دارند کم کم حرف و عملِ نابسودهی پیشین خود را نقض میکنند، باید از آن استقبال کرد.
ما ایرانیان باید همه با هم برای ایران، چارهای بیاندیشیم؛ ما نباید ملتی «بی چاره» باشیم.
ترامپ همین الان دوباره دارد از برگرداندن ایران به عصر حجر، «جایی که به آن تعلق دارد» میگوید.
مبارک همه آنهایی که درخواست «مداخله نظامی بشردوستانه» داشتند.
یکی از منابع بی اعتباری بخشی از اپوزیسیون ایران تناقض های کلامی تحلیلی است. از یک طرف توان موشکی جمهوری اسلامی را یک خطر بزرگ توصیف میکنند از یکطرف موشکها را آبگرمکن. از یک سو میگویند ساختار امنیتی شان فروپاشیده از سوی دیگر میگویند جز حمله و دخالت ابرقدرتها چاره ای نیست.
تصاحب نفت ایران آرزویی است که ترامپ به آن نخواهد رسید. ایرانیان ۷۴ سال پیش نفت را ملی کردند. امروز نیز به جز اندکی عمدتا لمپنبورژوا، قاطبه ایرانیان اجازه استثمار و غارت منابع ملیشان را نخواهند داد. رویکرد استعماری کهن ترامپ مورد موافقت جمع بزرگی از مردم آمریکا نیست.
اگرچه بعد از کودتای ۲۸ مرداد تا سالها کنسرسیوم نفت امتیازاتی به غربیها داد اما محمدرضا شاه وقتی جا پایش را محکم دید و نفت نیز جایگاه قویتری در معادلات قدرت جهانی پیدا کرد، شروع به ایستادگی بر سر حقوق ایران کرد و باعث شد تا دولت آمریکا در زمان ریاستجمهوری فورد سیاست دو ستونی را در پیش گرفته و بلوک وابسته عربستان سعودی را در حوزه انرژی تقویت کند.
«دو دفعه از روی حسن نیت مملکت ما اشغال شد. در جنگ بینالمللی اول و دوم. و چها ما کشیدیم از این اشغال. این دوئیست که سه نخواهد شد. یعنی با قبول ما سه نخواهد شد. اگر بشود از روی نعش ما خواهد شد.»
محمدرضا شاه پهلوی
سالهاست هشدار میدهیم تیم رضا پهلوی بزرگترین مانع سر راه اتحاد یک اپوزیسیون دموکراتیک برای گذار ایران به دموکراسی است.
تبلیغات دو رسانه و فروش نوستالژی کاذب سالهای دور او را به مردم فروخت و حالا روی دست همه ما مانده. جنس، بنجل بود ولی خون مردم شرط چاقویش شد.
تحلیلگری که در جنگ ۱۲ روزه در هر مصاحبه از حملات اسراییل علیه ایران حمایت میکرد امروز به رادیو فردا گفت: نقل به مضمون " نمیدانستیم حکومت تا این اندازه سماجت میکند و نمیرود.
با توجه به وسعت خرابیهای زیرساختها، در آینده، ایران مجبور خواهد بود انرژی را جیرهبندی کند و احتمالاً واردکننده انرژی شود و کلاه بهدست از بانک جهانی میلیاردها دلار قرض و از کشورهای پیشرفتهای مثل کره جنوبی و ژاپن برای بازسازی تقاضای کمک کند و شرایط مردم ایران مشابه وضعیت مردم اروپا در روزهای پس از جنگ جهانی دوم خواهد شد."
نمیدانستید؟ هشدارهای ما برای چه بود؟ فقط برای شنیدن فحش و توهین؟
پس از ۴۷ سال مگر شکی بود که جمهوری اسلامی قبل از سقوط زمین سوخته تحویل میدهد. حالا، مردم باید هم با این حکومت سر کنند و هم در سرزمینی سوخته زندگی کنند.
به ترامپ دل بستید در حالیکه کارنامه او سیاههای است ��ز معامله با بدترینها برای منافع شخصی.
اسراییل را منجی میدانستید در حالی که شکی نبود که برای یک جنایتکار جنگی تغییر حکومت مهم نیست فقط ایرانی زبون میخواهد.
در آینده بازخواهید گفت خارجیها مقصر بودند در حالی که همانگونه که در ۳۲ و ۵۷ از ماست که بر ماست بود، در آستانه ۱۴۰۵ همچنان هست.