دقیقاً همونجا که ملاصدرا تو کتاب "مردی در تبعید ابدی" میگه ؛
_بانو! ویرانهییست این جهان. عُمر کفاف نمیدهد که آباد کنیم، غیرت رخصت نمیدهد که رها کنیم.
فلانی رو دیدی میخوای اینجوری مخ بزنی و خندید.
به خاطر استرسم میدونستم اگه حرف بزنم بدتر میشه، سکوت کردم و بعدشم دیدم بحث کش پیدا میکنه بد میشه جلوی چند نفری که جدید اومدن کلا ول کردم.
ولی الان ناراحت و عصبیام که چرا هیچی نگفتم و چرا هر چقدر تلاش کنم باز هم این مشکل مشخصه اَه
من وقتی هیجانیام یا استرس دارم، سین و شینام میزنه و خوب به خاطر همین آرومتر حرف میزنم که مشخص نشه خیلی!
امروز تو جمع یه داستانی پیش اومد و من داشتم حرف میزدم یهو یکی از بچهها گفت واقعا قشنگ نیست اینطور حرف زدن. گفتم ارادی نیست که!
گفت تا حالا ندیدم اینطوری حرف بزنی و الان که
همیشه بین اینکه "رها کردن" سختتره یا "از دست دادن" فکر میکردم از دست دادن سختتره!
ولی خوب زندگی منو مجبور کرد که دوتاش رو تجربه کنم و الان میتونم بگم "رها کردن" خیلی سختتره، خیلی!
ما در حال شروع یک عملیات بزرگ بودیم اما میانجی ها گفتن باز به اونا مهلت بده، منم گفتم باشه!
ما رهبران اول و دوم اونارو از بین بردیم، اونا دیگه هیچی ندارن، ما در حال مذاکرات جدی هستیم، اونا برای توافق به من التماس میکنن.
خواهیم دید چه خواهد شد.