چگونه مرا قضاوت خواهند کرد؟ اما من از کسی رو در بایستی ندارم، به چیزی اهمیت نمیگذارم، به دنیا و مافیهایش میخندم. هرچه قضاوت آنها درباره من سخت بوده باشد، نمیدانند که من بیشتر خودم را سخت تر قضاوت کرده ام. آنها به من میخندند، نمیدانند که من بیشتر به آنها میخندم.
د آخه حمال، هر موقع پیش من با خواهر برادرت حرف میزدی میگفتین بیاین ��لسه کنیم بشینیم حرف بزنیم ببینیم چه خاکی به سرمون کنیم که پدر ۷۰ سالمون دست از عیاشی و قرمساقی بکشه و پول ما رو خرج جنده نکنه، خودت چرا مثل اون شدی آخه. ریدم تو عقل و منطق و شعورت.
با انصاف که به این قضیه نگاه کنیم حالا این بچه تقصیر آنچنانی هم نداره. از بچهی اون پدر کسکش و عیاش و نفهم دهاتی و مادر عفریته و خونهخرابکن و نفهم دهاتی انتظار دیگه نباید داشت. اگه شبیه ننه باباش نبود باید به علم ژنتیک شک میکردی کلا.
طرف زبان مادریش رو نمیتونه بدون غلط املایی تایپ کنه، میاد به کسی که یه زبان دیگه رو مثل زبانمادریش حرف میزنه میگه بیسواد. میبینی اومده با چند تا آمپول مرض قند و فیلر و پروتز پیش کسی که تمام زندگیش سالمخوری و ورزشه ادعای الکی میکنه. خلاصه بد دورانی شده. هیچ چیز سر جاش نیست.
بد روزگاری شده کلا. زشت عملی به زیبای نچرال میگه زشت. بد به خوب میگه بد. با طرز فکر تخمی میاد به یه ذهن زیبا میگه عقبمونده. هرزه میاد اونی که هرز نمیپره رو نقد میکنه. با تحصیلات دانشگاه آزاد روستای ایکس��باد میاد از رتبهی خوب یکی از بهترین دانشگاههای ایران ایراد میگیره.
دو تا دمبل دوکیلویی سفارش داده بودم، ۳ روز پیش رسیدن، و هر روز ۵۰ تا حرکت بازو و شانهی چوسکی باهاشون کردم تو این مدت. و درد بازوی چپ پدرم رو درآورد. لعنت بهت اضطراب.
خودم فردا شام خونه نیستم. واسه شام امشب یه قابلمهی بزرگ پاستا دم کردم که فردا مامان و بابا بدون شام نمونن. میدونم من اگه خونه نباشم حوصلهی شام درست کردن ندارن.
بهش گفتم یه ماه، یعنی ۳۰ روز، یعنی هر روز ۲۴ ساعت، من گریه کردم، زجر کشیدم، فکر خیانتت مغزم رو خورده، چرا هیچ تلاشی نکردی تا ثابت کنی با کی بودی و خیانت نکردی؟ گفت تلاش نکردم چون نیازی ندیدم، چون سرد بودم و میخواستم تموم بشه.
چرا تموم کارای من برعکسه؟ یوگا بیشتر از پیلاتس باعث تغییر فرم بدنم شده. وزنم رو ۵۷ هیچوقت دور کمرم به این نازکی و شکمم به این خوشفرمی نبوده. گلوت هم پرتر شده. از اینجا تا بینهایت وااا. 🥹😍
از شمال ایران بدم میاد، از اسم رامسر نفرت دارم، از ویلای اجارهای حالم به هم میخوره، و از همه مهمتر از پسر علاف و خائن که خودش هم نمیدونه چه گهی داره میخوره حالم به هم میخوره. امیدوارم تا آخر عمرم هیچکدوم رو از نزدیک نبینم.
ولی ما که تو یه خونه نبودیم که آرامش داشته باشی یا نداشته باشی؟ پس چرا خیانت کردی؟ بذار حالا من بگم دلیلش، خیانت کار هر آدمی نیست. مرد بیاد خونه و جنگ هم باشه، فوقش میگه طلاق، نمیره با جنده بخوابه واسه آرامش. کسی که خیانت میکنه تو ژنش، تو خونش مادرجندگی و پدرقرمساقی داره. همین.
یه بار در مورد خیانت با ژست خر دانا حرف میزد، گفتم مردا به خاطر قیافهی خوشگلتر خیانت میکنن، گفت نه، به خاطر اون نیس. گفتم به خاطر اندامه؟ گفت نه، اونم مهم نیس. گفتم پس چی، گفت به خاطر آرامشه، مرد اگه موقع اومدن به خونه پاهاش عقب بره که الان جنگ و دعواس، میره خیانت میکنه. اوکی،
یه مستند جنایی میدیدم، توش کارشناسه میگفت هر آدمی نمیتونه قتل و خودکشی کنه، یه ژن وجود داره که محرکه و باید اونو داشته باشه. به نظرم خیانت هم همینه، هر زنی نمیتونه بگه شوهرم مادی اوکی بذار برم با دوست پولدارش بخوابم، و هر مردی نمیگه زنم ظاهری فلانجوره بذار برم با فلانی بخوابم.