کسانی که من را از اکانت قب��یام، که ۱۳ سال در توییتر فعال بود، میشناسند احتمالاً به یاد دارند که سالهاست روی یک نکته پافشاری میکنم: خواستن کافی نیست. چهار سال پیش بارها نوشتم که نارضایتی و یا خواستن به تنهایی هیچ رژیمی را سرنگون نمیکند. خشم میتواند خیابان را پر کند، اما لزوماً آینده نمیسازد. در آن روزها بسیاری از مردم تغییر را میخواستند، اما هنوز به امکان آن باور نداشتند. شکاف میان «خواستن» و «توانستن» عمیق بود.
دیروز در یک اسپیس و یک اتاق کلابهاوس، چندین نفر از داخل ایران تصویری را توصیف کردند که هنوز از ذهنم خارج نشده است.
یکی از آنها گفت مردم حتی وقتی به آسفالت خیابان نگاه میکنند، زخم آن روزها برایشان تازه میشود. نکته دیگری که مطرح شد این بود که ابعاد فاجعه بسیار بزرگتر از چیزی است که بسیاری تصور میکنند. حتی فرزندان برخی از افرادی که در گذشته در رأس ساختار قدرت بودهاند نیز قربانی شدهاند. همچنین گفته شد که بخش بزرگی از این کشتارها در فاصلهای بسیار کوتاه رخ داده است. یعنی در عرض ۸ ساعت که میشه دو تا ۴ ساعت در دو روز : اگر چنین باشد، مسئله فقط تعداد قربانیان نیست؛ شدت و سرعت وقوع فاجعه نیز اهمیت دارد و درک ما را از عمق زخم اجتماعی تغییر میدهد
جمله های دردناکی بودند که مرا به شدت آشفته تر کرد ، اما پشت آن یک واقعیت بزرگ پنهان است.
انقلابها زمانی آغاز نمیشوند که مردم صرفاً ناراضی یا خشم داشته باشند. نارضایتی و خشم در بسیاری از کشورها وجود دارد. آنچه لحظه تاریخی را میسازد، زمانی است که یک جامعه به این نتیجه برسد که وضع موجود نه تنها نامطلوب، بلکه غیرقابل تحمل است و تغییر این وضعیت ضرورتی هست که احتیاج به عملگرایی دارد
این همان چیزی است که امروز در ایران به چشم میخورد تقریبا در تمام لایه های اجتماعی
در طول سالهای گذشته، بسیاری از تحلیلها روی اقتصاد، تحریمها، سیاست خارجی یا رقابتهای درون حکومت متمرکز بودهاند. اما کمتر کسی به مهمترین متغی�� نگاه کرده است: روانشناسی جامعه.
اگر بخواهیم از زبان علوم اجتماعی صحبت کنیم، آنچه در حال رخ دادن است چیزی فراتر از خشم است. جامعه به مرحلهای رسیده که ضرورت تغییر را زندگی میکند.
و این تفاوت بسیار بزرگی است.
برای سالها، مشکل اصلی فقدان خشم نبود. خشم وجود داشت. مشکل اصلی فقدان باور بود.
در نظریه رفتار برنامهریزیشده آیسک آجزن، انسانها صرفاً به دلیل خواستن دست به عمل نمیزنند. آنها زمانی حرکت میکنند که علاوه بر خواستن، باور داشته باشند که موفقیت ممکن است و احساس کنند دیگران نیز در همان مسیر حرکت میکنند.
سه چهار سال پیش این سه عنصر به طور کامل وجود نداشت.
امروز اما به نظر میرسد هر سه در حال همگرا شدن هستند.
مردم تغییر را میخواهند.
احساس میکنند تنها نیستند.
و مهمتر از همه، به تدریج این باور در حال شکلگیری است که تغییر ممکن است.
اما درست در همین نقطه است که یک سوءتفاهم ��طرناک آغاز میشود.
بسیاری تصور میکنند وقتی جامعه به این مرحله رسید، پیروزی نزدیک است.
تاریخ دقیقاً خلاف این را نشان میدهد.
در واقع کار اصلی تازه از همین جا آغاز میشود.
تقریباً تمام نظریههای بزرگ انقلابها روی یک نکته اتفاق نظر دارند: خشم شرط لازم است، اما شرط کافی نیست.
داگ مکآدام، چارلز تیلی و سیدنی تارو نشان دادهاند که نارضایتی بدون سازماندهی به جایی نمیرسد.
مارشال گنز در هاروارد میان «بسیج» و «سازماندهی» تمایز قائل میشود. جمع کردن مردم برای یک روز آسان است؛ ساختن ساختارهایی که بتوانند ماهها و سالها دوام بیاورند دشوار است.
اینجاست که مسئله اصلی ایران امروز قرار دارد.
کمبود اصلی، ضرورت تغییر نیست.
کمبود اصلی، تبدیل این ضرورت به عاملیت است.
جامعه باید از این پرسش عبور کند که «چه بر سر ما آمد؟» و به این پرسش برسد که «ما چه باید بسازیم؟»
این نقطهای است که تاریخ مسیر خود را تغییر میدهد.
زیرا ساختن، برخلاف تخریب، یک فرایند است.
هیچ خانهای صرفاً با آرزو ساخته نمیشود. ابتدا باید زمین را شناخت، نقشه ر�� طراحی کرد، مصالح را فراهم کرد، نقشها را تقسیم کرد و سپس آجرها را یکییکی روی هم گذاشت.
ملتها نیز از همین قانون پیروی میکنند.
شاید بتوان تمام این فرایند را در یک خط خلاصه کرد:
آگاهی → ضرورت → باور به توانستن → عاملیت → ظرفیت → سازماندهی → اقدام → ساختن
و شاید مهمترین سؤال امروز ایران همین باشد:
آیا جامعه ایرانی از مرحله ضرورت عبور کرده و وارد مرحله ساختن شده است؟
اگر پاسخ مثبت باشد، آنچه پیش روی ماست دیگر صرفاً یک اعتراض یا یک جنبش نیست.
آغاز یک پروژه ملی است و
آیا نخبگان ما هنوز در خوابند ؟
@Samn4a @JavadJose @moh_heidari @simonederayeh
بچهها نیاز شدید مالی دارم و باید این اثرو که حدود ۶۰ ساعت تمام براش وقت گذاشتم رو بفروشم، تخفیف هم برای خریدار در نظر گرفته شده. لطفا کمکم کنین که بتونم برسونمش دست یه سرپرست مهربون، دوستان خارج از کشور لطفا تو این شرایط بحرانی بازار هنر، از این عروسک حمایت کنین 💚
#کسب_و_کار
مرجان ساتراپی، نویسنده، تصویرگر و فیلمساز ایرانی-فرانسوی و خالق کتاب مصور «پرسپولیس»، در ۵۶ سالگی درگذشت.
به گزارش خبرگزاری فرانسه، نزدیکان ساتراپی اعلام کردند او «کمی بیش از یک سال پس از درگذشت ماتیاس ریپا، همسرش و عشق زندگیاش، از غم درگذشت.»
ساتراپی سال گذشته نشان لژیون دونور دولت فرانس�� را در اعتراض به ریاکاری دولت فرانسه در قبال مردم ایران و جمهوری اسلامی رد کرد.
مرجان ساتراپی با انتشار «پرسپولیس»، کتابی مصور درباره زندگی خود در ایران و مهاجرت، به شهرت جهانی رسید. این اثر با استقبال گسترده مخاطبان روبهرو شد و به یکی از آثار شاخص ادبیات مصور معاصر تبدیل شد.
https://t.co/BR6k5JoMPk
@Constan63413921 درود ویژه. من درصد و آماری ندارم اما فکر میکنم فشارهای روی جامعه و اون چیزی که در دی ماه دیدیم به حدی هست که بشه گفت اکثریت جامعه این ضرورت رو نه فقط حس که زندگی میکنند هر روز. منتها هرکس به شیوه خودش ممکنه بروزش بده.