When parched and dry mine eyes refuse to weep, a soaring soul doth drown my heart in rain
within my breast, this silent grief I keep, To mourn a stranger's unredressed pain.
#AidaHeydari
One signature looks like a cry for help, the other is just trying to survive. Cinema.
P.S. The connection to my quote tweet is abstract at best, but anyway, a perfectly random happy birthday to your wife! :))
@Non_panir الان یهو این تصویر برام زنده شد عمو
یادمه دهه شصت، کوچیک بودم ولی مادربزرگام و شایدم مادرم حتی اینکارو میکردن. بنظرم برای اینکه پتوها تمیز بمونن و ملحفه رو بعد از مدتی جدا کنن و بشورن.
گاهی میدوختن مثل این عکس، گاهی با سنجاق قفلی وصله میکردن:)))
After visiting beautiful Yerevan and having many Armenian friends in Iran, I believe Armenians are some of the safest, most hospitable, kindest, and most cultured people in the world. Their warmth and rich heritage always touch my heart. I truly love the Armenian community 💟💌
@Sara8387472180 عمو ارمنیها رو خیلی دوست دارم جدی. توی ایران با چندتاشون سالهاست دوستم. همه از اهل آواز کلاسیک و همینطور موزیسینهای حرفهای و محترم و خوش مشرب و خوش قلب که زمانی که فعالیت داشتم با خیلیهاشون همکاری هم کردم توی پروژهها.
کشورشون هم یکبار رفتم و خوش گذشت. باعشقن.
توی روسیه هم
فیلم #گزارش از عباس کیارستمی رو پیشنهاد میکنم ببینید.
برای خودم مهمترین دلیلش صدابرداری سر صحنه بود که در قبل از انقلاب خیلی معدود فیلمهایی این ویژگی رو دارند.
هم تکنولوژیش کم و سخت بود، هم مخاطب به صدای دوبلورها عادت داشت.
اما همین نکته در این فیلم به روایت و
صدابردار فیلم گزارش آقای یوسف شهابی هست.
در بین آثار آقای کیارستمی هم این اثرش برای من متفاوتترین و جذابترینه.
به غیر از واقعگرایی، سکانس پلانهای بلند و مداقه در جزییات، دیگه هیچ ربطی به باقی آثارش نداره بنظرم.
خط داستانیش، بازیگران؛ حرفهای، لوکیشنها، شخصیتپردازی و...
سرخ است سفیدی چشمها،
و سفید است گونههایی که زمانی گُلی بود.
ایکاروس! ایکاروس!
صدایت را میشنویم پیش از آنکه به انتهای آبهای ژرف برسی.
از گاوین بنتاک
ترجمۀ احمد میر علایی
۳/
غبار تنت را
به دنبال بادهای داغ جنوب
در گونه خاکهای سرخ هرمز
در نفَس امواج خلیج فارس
در سپیدی چشم سوداگران گور
دیدم
و در انتهای نخلهای سوخته
چشمهای میجوشید
بر رویش تازۀ بلندیهایی سیراب
به یاد ماکان نصیری
و تمام ستارههای میناب
ایکاروس! ایکاروس!
در سر چه اندیشهای داشتی وقتی به میان ابر بارانخیز شیرجه میرفتی؟
آیا چشمهایت از خون؛ تهی شده بودند و دندانهایت از جریان تند هوا یخ زده بودند؟
سرخ و سفید است خاطرات سقوطهای بزرگ.
سرخ و سفید است اذهان شاهدان.
۲/
@Gahvare با این درجه از محافظهکاری، ترس، مصلحت اندیشی و منفعت طلبیِ فردی؛ توی همین زمان کوتاه از مصاحبه؛ خب معلومه تکلیف شما و امثال شما سرکار خانم فورمر مینیستر از جهان عرب:))