اگر وقت داشته باشم حقیقتاً جستجوی دستی موضوع مورد نظرم تو گوگل و مراجعه تک به تک به سایتها و وبلاگهای شخصی و ردیت رو به نظرات مشعشع چت چیپیتی ترجیح میدم.
از کار کردن برای پول خسته���ام. کاش انقد پشتوانه داشتم که حداقل یک سال بدون دغدغه کلا کار رو بذارم کنار و فقط تو دنیای ادبیات و سینما غرق بشم، جوری که حتی یادم بره غذا بخورم و مثل تابستانهای نوجوانی بدون هیچ نگرانی ساعتها وقت تلف کنم.
کنجکاوم بعدش چه آدمی میشدم.
من گاهی تدافعی میشم اولش بعد در مورد اینکه چطور شد که درمورد این اشتباه خاص تدافعی شدم، کنجکاو میشم.
قشنگ میشه دستهبندی کرد. اشتباهاتی که حیثیتی و هویتی نیست راحتتر آدم اذعان میکنه بهش تا وقتی اشتباهی باشه که نسبت بهش اینسکیور باشی.
ل losing all hope زمانی آزادیه که به معنی دست کشیدن از تلاش برای کنترل چیزی باشه که کنترلش دست ما نیست. وگرنه که غم بزرگه، سوگ عمیقه. وقتی چیزی که قراره رهاش کنی فقط یه خیال نباشه، بلکه سالها امید، عشق، رویا و تصویری باشه که از زندگی میخواستی، کنار گذاشتنش بیشتر شبیه مرگه.
فکر کنم اینها وقتی کتاب میخونن چهار ساعت صرف مطالعه مقدمه مترجم میکنن، انقد که دیگه تا برسن به اصل قضیه دیگه خسته شدهن.
بابا اصل مطلب جلوته دیگه، گور باب��ی نظر مترجم.