من واقعا دیگه از تلگرام؛
از توییتر؛
از اینستا؛
از موبایلم؛
از خوابیدن؛
از آدمای دورم؛
از خانوادم؛
از ایرپادم؛
از فکر کردن؛
از فیلم دیدن؛
از سگ دو زدن و نرسیدن؛
از شب بیداری؛
از استرس؛
از بغض؛
از گریه؛
از غم؛
از کلافگی؛
از عصبی بودن؛
از اورتینک خسته شدم، من فقط خسته شدم...
دقیقا وقتی بعد یکی دوسال که همه چیو ایگنور کردم
یه آدم غریبه و رندوم که از یه شهر دیگه اومده به گفته خودش، تو فضای به این بزرگی کتابخونه تصمیم گرفت بغلم بشینه، و داره ویدیو های اون ادم اشناعه غریبرو میبینه
ولی انگار واقعا یه ایران کوچیکه برای زندگی