بیخبری مطلق از سرنوشت شش زندانی سیاسی عرب محکوم به اعدام
علی مجدم، محمدرضا مقدم، معین خنفری، حبیب دریس، عدنان غبیشاوی و سالم موسوی
https://t.co/49t5fh7Xgl
وقتی به این عکس نگاه میکنم تصویر پدر و مادر خودم میاد تو ذهنم. واقعیت اینه که جای هر کدوم از این بچهها من و شما میتونستیم باشیم، تنهاشون نذاریم...
#نذارید_ما_را_بکشند#خانه_اصفهان
#متین_منانی، از قربانیان شلیک عامدانه با تعریفی از سرنوشت خود میگوید:
«من متین منانی هستم. من زنده هستم ولی هر دو چشمم کور شده. ۲۵ سالمه و دانشجوی مهندسی کامپیوتر در ساری هستم یا بهتره بگم بودم . ۲۹ شهریور ۱۴۰۱ آخرین روزی بود که تونستم ببینم! من علاوه بر تحصیل در دانشگاه پیام نور ساری نیمه وقت با برادرم گل آرایی میکردیم تا هزینه های خانواده را تأمین کنیم چون پدرم که جانباز جنگ هست در پی حادثه در حين كار نقاشی ساختمان از کار افتاده شد و مسئولیت مالی خانواده بر دوش من و برادرم افتاد.
غروب ۲۹ شهریور ۱۴۰۱ بود، برای خرید به مرکز ساری رفته بودم حوالی ساعت ۸ شب به سیل جمعیت حاضر در میدان امام حسین برخوردم، پلیس نوپو و یگان ویژه به سمت جمعیت یورش بردن و من فرار کردم. برای رهایی از ازدحام جمعیت و یافتن راهی برای رفتن به خونه به سمت پارک سبزه میدان دویدم که به محض رسیدن به ورودی ضلع جنوبی پارک صدای چند شلیک از فاصله نزدیک را شنیدم و ناگهان بی اختیار افتادم زمین و سوزش شدیدی در چشمام احساس کردم. ��یگه چیزی رو ندیدم و فقط درد و سوزش چشمامو حس میکردم. من هدف گلوله های ساچمه ای از جلو و پشت سرم قرار گرفته بودم و در حالی که غرق در خون بودم دو خانم و یک آقای جوان که از شهروندای حاضر در اون صحنه بودن با دیدن جسم و صورت خون آلود من، منو کشان کشان سوار ماشین شخصی خودشون کردن تا برای مداوای فوری به نزدیک ترین مرکز درمانی ببرن. در این فاصله با پرس وجو از من شماره موبایل یکی از دوستام و همینطور برادرم مبین رو از موبایلم پیدا کردن و جریان مجروح شدنم رو به اونا اطلاع دادن. بعد منو به اورژانس بیمارستان امیرمازندرانی ساری بردن همون موقع دوستم و مبین هم خودشون رو به بیمارستان ��سوندن اما متأسفانه نگهبانی اون بیمارستان از پذیرش من خودداری کرد و قصد تماس با پلیس بخاطرحضور من در بیمارستان رو برای بررسی موضوع مجروح شدنم داشت که مبین ��ریع منو از اونجا خارج کرد و با ماشین خودش به اورژانس بیمارستان بوعلی سینا ساری رسوند. اونجا با مساعدت کادر درمان کمکهای اولیه درمانی جهت جلوگیری از خونریزی و... برای من انجام شد ولی با توجه به شدت جراحات وارد شده به چشمام و همینطور نبود متخصصای مربوطه در اون برهه زمانی و همین طور کافی نبودن تجهیزات چشم پزشکی اون بیمارستان به مبین توصیه کردن سریعا منو با آمبولانس به بیمارستان چشم پزشکی فارابی تهران منتقل کنه، بعد از هماهنگیهای لازم حدود »
ادامه مطلب؛ https://t.co/3LnOKNQN4s
#دادبان #مهسا_امینی
بعدازکشته شدن واعدام پسرم محمدحسینی تنها امید من وخانواده ام برای دلخواهی به شما مردم ایران بوده و هست جان صدها نفر از مادرخطراست کنارهم باشیم و اجازه ندهیم زندگی جوانهای بیشتری راازمابگیرند
#محمدحسن _ترکمان #سیدمحمدحسینی
مزدور ابوذر روحی خواننده سلام فرمانده امروز با نیروهای انتظامی درگیر شد تا بار دیگر اثبات شود که ماموران برای رژیم و عوامل آن پشیزی ارزش ندارند و آنها را صرفا ابزار سرکوب و نوکر خود می دانند حتی دادستان مزدور هم به گزارش ضابطین بی اعتنای�� کرد.
هر پرسنلی که هم چنان تن به این خفت و خواری و حقارت بدهد باید بدانند لیاقتش همین است از جمهوری پلید اسلامی گذر کنید و در کنار مردم قرار بگیرید تا به جایگاه واقعی خود دست یابید.
#مهسا_امينى
#اعتصابات_سراسرى
#اعتراضات_سراسری
حالا که بحثش داغه بذارید تعریف کنم:
من مثل خیلیاتون تو اعتراضات شرکت کردم
شاید کنار خیلیاتون بودم و با همدیگه کف خیابونا جنگیدیم
چندین بار تو اعتراضات خیلی یهویی اوضاع خراب شد.
از یه طرف خیابون موتوریای وحشی ضحاکعلی میومدن از یه طرف دیگه ماشین زرهی.
#همه_باهم_هستیم#مهسا_امینی