امشب بعد از ۵ سال تونستم آرزوی ستایش ۱۶ رو برآورده کنم و براش مدال طلایی که همیشه آرزوش و داشت ببرم.(انقدر خستهام که حتی نمیتونم احساساتم و درست بیان کنم)
وای من واقعا توی روابطم آدم خری هستم، الان مثلا نشسته بودم اسکرول میکردم یهو یادم افتاد اون یارو جلوی من بخاطر اینکه یه دختر رو ریجکت کرد گریه کرد و به من گفت دلش برای یارو سوخته و من آنقدر کسخلم که بدون هیچ شکی از کنار این قضیه گذشتم😐
چقدر دلم نمیخواد توی ایران پیر شم،چقدر سخته که هر لحظه دارم به انواع راه های مهاجرت فکر میکنم و در عین حال حسرت میخورم که چرا سال های اوج جوونیم باید تو این جغرافیا هدر بشن.