و از آن پس چه بسیار گفتنی هست که ن��گفته میمانَد بر لبِ آدمیان
بدان هنگام که کبوترِ آشتی بر بامِ ایشان مینشیند
به هنگامِ اعتراف و به گاهِ وصل
به هنگامِ وداع و ــ از آن بیش ــ بدان هنگام که بازمیگردند تا به قفایِ خویش درنگرند…
این مردم سالهاست که مرتب همان فریبها را میخورند، ولی مضحک اینجاست که خودشان را باهوشترین مردم دنیا هم میدانند!
به مناسبت زاد روز صادق هدایت در ۲۸ بهمن سال ۱۲۸۱.
روزی عارفی خسته از راه به خانقاهی رسید.
خر خود را به مهتری سپرد و داخل شد.
صوفیان که گرسنه بودند، خر او را فروخته و بزم و سماع فراهم ساختند.
در ��نگام سماع فریاد زدند که «خر برفت و خر برفت»؛ و صاحب خر هم که در وجد بود، با آنان همصدا می شد که «خر برفت» بی آنکه بداند چه شده.
۱/
امشب از حافظ پرسیدم خودت بگو که حافظی در مجلسی یا دُردی کشی در محفلی؟
گفت: من ترک شاهد و ساغر نمیکنم
صدبار توبه کردهام و دیگر نمیکنم
باغ بهشت و سایه طوبی و قصر حور
با خاک کویدوست برابر نمیکنم
ناصح به طعن گفت که رو ترک عشق کن
محتاج جنگ نیست برادر، نمیکنم