همون اوایل، ۱۲ دی ماه فال گرفتم.
اومد:
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند
باده از جام تجلی صفاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند
یه چیزی که از دو تا رییسجمهور آخر آخوند یاد گرفتم اینه که فال رو اصلاً شوخی ن��یرم. مخصوصاً اونایی که تو یه موقعیت خاصی گرفته میشه رو نگم حالا یه چیزی دراومد مهم نیست
تا سه هفتهی پیش ناراحت بودم تو این شهر کوچیک خبری نیست.
بعد از گذشت دوماه،
سه هفته پیش،
اولین شعارها رو دیوارهای کوچه خیابون پیدا شد،
هفته پیش،
اولین مشتو زدم و اولین شکلاتو گرفتم،
امروز،
پیش چشمم دو نفر اعلامیه اعتراضات میذاشتن رو ماشینها :).
#مهسا_امینی
دیشب خواب دیدم داریم فوتبال میبینیم،
یهو دوربین میره گوشه زمین و نشون میده یه بازیکن خودسوزی میکنه برای نشون دادن اعتراضش،
پخش قطع میشه و استدیو رو نشون میده،
مجری ها هول شدن و یه مامور، با باتوم رو صندلی، پشت صحنه نشسته.
خواب هایی که این روزها میبینم،
خواب میبینم با دوست هام رفتیم بیرون، شلوغ شده و تیر اندازی، شروع کردیم به فرار از کوچه پس کوچه ها.
خواب میبینم از پنجره خونه با��ام اینا شعار میدم.
هفتهی پیش سر کلاس بچهها به درس دادن کلمه Rainbow که رسیدیم بغض گلومو گرفت،
امروز سر یه کلاس دیگه که دخترِ هودی با طرح رنگین کمون پوشیده بود.
#مهسا_امینی
دوست دوستم از طریقی با یکی از کسایی که ساکن پیرانشهره تونسته بودن از راه روستا دارو ببرن،
برای بار دوم استوری کلوس فرندز گذاشت و پول جمع کردن،
تو بیست و چهار ساعت، فقط با استوری کلوس فرندز،
۲۲ میلیون جم�� شد،
قلبم برای این مردم،
برای این همدلی.
#مهسا_امینی
ماه سوم.
نتونستم فقط چهارتا عکس انتخاب کنم،
نتونستم توی شش تا انتخاب، بین پدر و مادر حسین رونقی و مادر نوید افکاری یکی رو انتخاب کنم،
صد بار از اول عکسها رو گذاشتم و حذف کردم و هی یادم اومد از فلان اتفاق نذاشتم.
#مهسا_امینی
دیشب تو تاریکی مطلق جاده که برمیگشتیم خونه،
برای اولین بار تو زندگیم، شهاب سنگ دیدم،
سعید پرسید آرزو کردی؟
آرزو کردم،
همزمان که صدای شجریان پخش شد تو ماشین:
" ای شادی آزادی، روزی که تو باز آیی ... "
#مهسا_امینی