JAN8_9
OVER 100,000 PROTESTERS DEAD
JAN8_9
OVER 100,000 PROTESTERS DEAD
JAN8_9
OVER 100,000 PROTESTERS DEAD
JAN8_9
OVER 100,000 PROTESTERS DEAD
JAN8_9
OVER 100,000 PROTESTERS DEAD
#IranMassacre
🚨 Urgent: Stop the execution of Alireza Peighambari
#Alireza_Peighambari, 26, was arrested in Tehran on January 9, 2026, during the nationwide protests.
The Tehran Revolutionary Court has sentenced him to death on the charge of (“waging war against God”).
After being temporarily released on bail, he was rearrested and imprisoned following court hearings. On June 14, he was suddenly transferred from Tehran Greater Prison to Ghezel Hesar Prison in Karaj, a move that has heightened concerns that his death sentence may be carried out.
According to HRANA, Alireza had not even taken part in the protest. He was reportedly caught in the crowd and arrested after finishing work.
Alireza’s life is in danger.
Repeat his name. Be his voice.
#IslamicRepublicHangs
#EndTheIslamicRepublic
@weimers@HillelNeuer@MarkusWiechel@EUCouncilPress@UN_HRC@UNWatch@VivTeitelbaum@MatthiasInbar@ChrisCBNNews@i24NEWS_FR@i24NEWS_EN
ناامنی جهان، سرمایه آمریکا
از نگاه من، س��ل ۲۰۲۶ سال فرار سرمایه از ریسک است. دنیا چند جای ناامن همزمان دارد و پول بهسمت جایی میرود که امنتر و نقدتر باشد. آن مقصد، آمریکا است.
علت اصلیاش شعار نیست؛ عمق بازار آمریکا است. بازار آمریکا نقدشوندهترین بازار جهان است: حجم بالا، خرید و فروش سریع، خروج نسبتاً آسان. وقتی منطقه آتش میگیرد، سرمایهگذار اول به نقدشوندگی نگاه میکند، بعد به تیتر سیاسی. بههمین خاطر پول از آشوب به دارایی آمریکایی میآید؛ چه سهام باشد، چه اوراق. جهت روشن است: از ناامنی، بهسمت آمریکا.
خاورمیانه را با جنگ با جمهوری اسلامی ببینید. از اواخر فوریه آمریکا و اسرائیل به جمهوری ��سلامی زدند. شش ماه بعد جنگ در مه صلح- نه جنگ تعمدی است، هرمز مختل است و نفت گران ��ده. رژیم ضربه خورده، حتی رأس نظام عوض شده، اما هنوز ته مانده های آن هستند.
برای سرمایهگذار خلیج فارس مسئله بیانیه پیروزی نیست؛ بندر، فرودگاه و دیتاسنتر دیگر دارایی آرام نیست. نتیجه؟ تقاضای سلاح آمریکایی بالا میرود و پول منطقه بهسمت بازار نقدشونده آمریکا میچرخد. ترامپ از اول گفته هزینه را کشورهای عربی بپردازند. خلیج فارس این جنگ را نخواست، اما صورتحساب پدافند و تعهد سرمایه را میپردازد. از دید واشنگتن یک تیر و دو نشان است: فشار روی جمهوری اسلامی، و گرانشدن ریسک جایی که پول نفت است.
روسیه از بازار سرمایه غرب تقریباً جدا شده. اروپا باید جنگ اوکراین، انرژی گران و هزینه دفاع را با هم تحمل کند. رشد ضعیف است. مدیر صندوق وقتی بین اروپا و بازار نقد آمریکا باید انتخاب کند، به آمریکا نگاه میکند.
در اقتصاد دولتی و بسته چین، سرمایه خارجی هم به��احتی وارد نمیشود. حزب روی مالکیت، داده، فناوری و خروج سود خط قرمز میگذارد. بحران املاک و خطر تغییر ناگهانی قاعده، سرمایهگذار غربی را فراری میدهد. سرمایهای که نتواند مالکیت را تضمین کند و سود را آزاد بیرون ببرد، آنجا نمیماند. چین نه مقصد امن ورود است، نه کانال باز خروج.
کانادا جنگ نیست؛ اقتصاد وابسته است. تعرفه سنگین یعنی کارخانه باید تولید را آنطرف مرز ببرد تا به بازار آمریکا بچسبد. این فرار از خیابان آشوبزده نیست؛ چسبیدن به بازار نقدشوندهتر است. گرینلند و بعضی تیترها حاشیه رسانهاند. حجم پولشان کوچک است.
ترامپ میگوید از وقتی برگشته حدود ۱۸ تا ۲۱ تریلیون آمده یا تعهد شده. اگر همه نقد بود، در اقتصاد حدود ۳۰ تریلیونی عجیب میشد. فهرست کاخ سفید حدود ۹ تا ۱۰ تریلیون اعلامیه است؛ بخش بزرگی غیرالزامآور است. ورود واقعی کوچکتر است، اما جهت همان است: از ریسک خلیج فارس، اروپا، چین بسته و کانادای تعرفهزده، به آمریکا.
من نمیگویم هر تیتر یک نقشه واحد است. جنگ هزینه خون و نفت دارد. اما منطق ساده است: ناامنی را به صرف ریسک تبدیل کن، و سرمایه ترسیده را به بازار نقدشونده آمریکا بسپار.
دیگر هیچ چیز به قبل از ۱۸ و ۱۹ دی باز نخواهد گشت.
بین ما و این رژیم جنایتکار دریایی از خون قرار گرفته است.
قسم به خون یاران
ایستادهایم تا پایان
#LionSunRise#KingRezaPahlavi
لیلا ابوالحسنی، ۴۳ ساله، آرایشگر و مادر دو دختر نوجوان، پس از بازداشت د�� ۱۸ دی ۱۴۰۴ در شاهینشهر اصفهان، توسط بیدادگاه جمهوری اسلامی به «اعدام» محکوم شده است.
او در پی فیلمبرداری با موبایل از آتشسوزی در یک فروشگاه به اعدام محکوم شده است.
پرونده لیلا ابوالحسنی اکنون در مرحله فرجامخواهی در دیوان عالی جمهوری اسلامی است.
صدای او باشیم و نگذاریم رژیم اهریمنی جمهوری اسلامی جان این مادر بیگناه را بگیرد.
بین ایرانیان و جمهوری تروریستی اسلامی دریایی از خون قرار گرفته.
همچنین بین ایرانیان و خونشوران جمهوری تروریستی اسلامی.
نقاب تک تک مزدوران رژیم در حال افتادن است.
نه ��یبخشیم نه فراموش میکنیم. انتقام خونهای ریخته شده در این ۴۷ سال را خواهیم گرفت.
#انقلاب_شیروخورشید
#جاویدشاه
«کودکان میناب فرزندان ایراناند، منتظر نمیمانیم جمهوری اسلامی بگوید کدام بچههای ایران مهمترند»
بانو یاسمین پهلوی در گفتگویی ویژه با یادآوری کودکان جانباخته میناب میگوید تصاویر آنان «قلب هر انسانی را میشکند». کودکانی که همچون جانباختگان دیماه ۹۶، آبان ۹۸ و پرواز اوکراینی، فرزندان ایراناند و سوگ هر یک، سوگ همه ماست.
او با انتقاد از بهرهبرداری تبلیغاتی جمهوری اسلامی از جانباختگان میگوید این رژیم همواره میکوشد تعیین کند چه کسی دیده شود، برای چه کسی سوگواری شود و قربانی کدام فاجعه به سود روایت حکومتی است. در حالی که «هیچ مادری با مادر دیگر تفاوتی ندارد» و دادخواهی، حق همه خانوادههایی است که عزیزانشان را از دست دادهاند.
تویت های انگلیسی رو خیلی جدی بگیرید
سرجمع 2 دقیقه وقت نمیبره ولی این 2 دقیقه وقت یک حرکت مثبت میشه واسه
#انقلاب_شیروخورشید وقتشه دنیا ذات کثیف جمهوری اسلامی رو بشناسه از همه خواهش میکنم
همراهی کنید
یک لایک
یک کامنت
یک ریتویت
به بهتر دیده شدن تویت های مهم کمک میکنه
سناریوی سوم :
وقتی خیابان سفید شد
صبح از همان اول فرق داشت.
خیابان پر بود؛ آدمها از کوچهها بیرون آمده بودند و صدای جمعیت از چند خیابان آنطرفتر شنیده میشد.
چهار نفر از بچههای «گار جاویدان» کنار هم حرکت میکردند.
آرمان، سیاوش، نوید و امیر.
امیر امدادگر گروه بود.
از آن آدمهایی که حتی وسط شلوغی، حواسش به چیزهایی بود که بقیه نمیدیدند.
قبل از آمدن، به بقیه گفته بود:
«اگر چیزی شد، اول از همه خودمون رو از محل دور میکنیم. بعد به فکر کمک میافتیم.»
نوید خندیده بود:
«یعنی قراره امروز گاز بخوریم؟»
سیاوش جواب داده بود:
«تو که دو تا تیشرت پوشیدی، انگار خودت خبر داشتی.»
همه خندیده بودند.
چند دقیقه بعد دیگر کسی نمیخندید.
از انتهای خیابان صدایی آمد.
بعد چیزی در هوا پخش شد.
یک ابر سفید و غلیظ.
اول چند نفر عقب رفتند.
بعد موج سرفهها شروع شد.
نوید دستش را روی چشمش گذاشت.
«چشمام!»
اشک بدون اختیار از چشمهایش میآمد.
سیاوش شروع به سرفه کرد.
آرمان گفت:
«چی شد؟»
امیر جواب داد:
«چشمهاتون رو نمالید! از اینجا خارج شیم!»
سوزش هر لحظه بیشتر میشد.
چشمها بهشدت میسوختند، پلکها مدام بسته میشدند و نفس کشیدن سخت شده بود.
امیر با صدای بلند گفت:
«همه با هم. از محیط آلوده فاصله میگیریم. کسی برای برداشتن چیزی برنمیگرده.»
چهار نفر خودشان را به نقطهای دورتر رساندند.
هوای آنجا بهتر بود.
اما هنوز چشمهایشان میسوخت.
امیر اطراف را نگاه کرد.
چند متر جلوتر یک شیر آب بود.
«همینجا.»
نوید گفت:
«آب داریم؟»
«آره. شروع کنید به شستن چشمها.»
هر چهار نفر کنار شیر آب رفتند.
آب تمیز روی صورتشان ریخته شد.
امیر گفت:
«چشمها رو باز نگه دارید. نمالید. بذارید آب مواد رو بشوره.»
آب باید فراوان باشد؛ هدف این نیست که چند قطره آب روی صورت ریخته شود و تمام. شستوشوی چشم با آب یا سالین یکی از اقدامات اصلی پس از مواجهه است. (CDC Stacks)
سیاوش عینکش را کنار گذاشت.
نوید هنوز چشمهایش را محکم بسته بود.
امیر گفت:
«آروم بازش کن. میدونم میسوزه.»
چند دقیقه گذشت.
اشک هنوز جاری بود، اما سوزش کمکم کمتر شد.
بعد امیر گفت:
«حالا لباسها.»
نوید با لبخند تلخی گفت:
«دیدی؟ گفتم دو تا تیشرت پوشیدن یه روزی به درد میخوره.»
تیشرت رویی را از تنش خارج کرد.
سیاوش هم تیشرت اضافهای که داخل کیفش گذاشته بود پوشید.
آرمان لباس اضافه نداشت.
امیر گفت:
«لباس آلوده رو از تنت دربیار. مهم اینه که ماده روی لباس، دوباره با پوست و چشم تماس نداشته باشه.»
لباسهای آلوده جدا شدند.
قرار شد آنها را از لباسهای تمیز دور نگه دارند و بعداً به شکل مناسب دفع یا شستوشو کنند.
امیر دوباره سراغ نوید رفت.
«نفس بکش.»
نوید چند نفس آرام کشید.
«سینهام یه کم گرفته.»
امیر جدی شد.
«شدتش داره بیشتر میشه یا کمتر؟»
«کمتر.»
«خوبه. ولی زیر نظر میمونی.»
گازهای کنترل تجمعات معمولاً باعث تحریک شدید چشم و دستگاه تنفسی میشوند و در مواجهه شدید، بهخصوص در فضای بسته یا در افراد دارای بیماری ریوی، میتوانند باعث برونکواسپاسم و حتی آسیب حاد ریوی شوند. (CDC Stacks)
چند دقیقه بعد، چهار نفر هنوز کنار شیر آب بودند.
دیگر کسی به خیابان نگاه نمیکرد.
آن لحظه فقط یک چیز مهم بود:
نفس کشیدن.
امیر گفت:
«این چیزها رو یادتون بمونه.»
«اول از ماده دور شو.»
«بعد چشم و پوست رو بشور.»
«لباس آلوده رو جدا کن.»
«و اگر تنفس بدتر شد، دیگه بحث گاز اشکآور ساده نیست؛ باید دنبال کمک پزشکی باشیم.»
نوید سرش را بالا آورد.
«یعنی اون تیشرت دوم واقعاً به درد خورد؟»
سیاوش خندید.
«امروز برای اولین بار فهمیدیم وسواس نوید به درد هم میخوره.»
برای چند ثانیه همه خندیدند.
اما امیر نخندید.
به خیابان نگاه کرد و گفت:
«بچهها، این فقط یه تیشرت نبود. امروز فهمیدیم توی چنین شرایطی، آمادگی یعنی همین چیزهای ساده.»
چهار نفر چند دقیقه دیگر صبر کردند تا علائمشان کاهش پیدا کند.
بعد، بدون اینکه لباس آلوده را دوباره بپوشند، از محل دور شدند.
آن روز، برای آنها یک درس ساده باقی ماند:
در مواجهه با گاز اشکآور، قهرمان ��سی نیست که بیشتر تحمل کند؛ کسی است که سریعتر آلودگی را قطع کند، خودش را پاک کند و قبل از بدترشدن وضعیت، خطر را تشخیص دهد.
@NSn43386568
@bittermoon77
#انقلاب_شیروخورشید
#آموزشی
#ساعت_صفر