اسمش یعنی «بیکس»؛ کسی که هیچکس را ندارد.
هشت ساله بود که پدرش را از د��ت داد و تنها ارثی که به او رسید یک زبان بود. سال ۱۹۷۵ حکومت بعث سه سالش را برد وسط بیابان رمادی، به این خیال که شاعرِ کوه دور از کوه خشک میشود. خشک نشد.
کارمند سادهی ادارهی آب سلیمانیه بود و قافیه را کنار گذاشت و گفت شعر یعنی دیدن. اولین وزیر فرهنگ کُردستان شد و یک سال بعد استعفا داد؛ گفت یک سطر از شعرهایش را با سی وزارتخانه عوض نمیکند. برای بزرگترین جنایتِ سرزمینش آرامترین اسم را انتخاب کرد: درّهی پروانه.
و وصیتش عجیبتر از مرگش بود: مرا در قبرستان خاک نکنید.
شێرکۆ بێکەس ثابت کرد چیزی هست که با تانک و شیمیایی هم پاک نمیشود؛ یک جمله در زبان مادری.
یک سطر شعر، به هر زبانی که مادرت با تو حرف زده، همینجا بنویس 👇🏻
#شیرکو_بیکس #شێرکۆ_بێکەس