در گورستانها، در دانشگاهها مردم سرود میخوانند «اگر که جان دادیم، اگر جوان دادیم، بهای انسان بود، برای آزادی» ــــ با صدای بلند گوش کنید. این خواست تحریفناپذیر مردم است. آزادی. کلمهی بیمترادف. مردم نه مترسک میخواهند، نه آرمانهای نسیه. مردم بهای خونهای ریخته را میخواهند.
درختها شکوفهٔ زودرس دادهاند. شکوفهٔ زودرس همیشه یک سرنوشت تکراری دارد؛ با اولین سرما از سر شاخه میریزد. مادرم گفت «انگار این همه جوان بیگناهی که در خاکاند، خاک را گرم کردهاند. زمین تب کرده.»
شکوفههای زودرس درختها میریزند. مثل جوانها. و اسم این ریزش تکراری «ایران» است.
راستش افرادی که کشته شدند همگی بیشتر از من لایق زندگی بودند
ورزش میکردن، میرقصیدن، هنرمند بودن و عاشق زندگی و از ته دل میخندیدند
من نه، من فقط زنده بودم هیچ لذتی در زندگی من نبود و نیست
کاش من به جای همه ی شما میمردم
زندگی بیشتر از من حق شما بود...