رانندۀ موتور درحالیکه با سرعتی نزدیک به صوت میرفت و من پشت سرش تقریباً به اهتزاز دراومده بودم، پرسید: «خانم، شما هنوز هستید؟»
بله، آقا. من هستم، فقط دیگه خایههام نیست.
قبلا safe place من تختم بود
که بعد جنگ و سروصداهای اخیر من حتی اینجاهم اظطراب میگیرم و احساس نا امنی میکنم
شب ها که میخوام بخوابم نا اروم و alert میخوابم و منتظرم همش که دوباره بیفتم تو اون لوپ .