امروز صبح خواب مونده بودم، و داشتم خواب میدیدم که صبح پنج شنبه اس و دوستم داره میره سر کار و من میتونم بخوابم...
یهو چشمامو باز کردم دیدم نه دوشنبه اس و باید برم سر کار :))
من توی این همهمه شلوغی شهر هنوز زندم و دارم زندگی میکنم واقعا و هیچی برام بهتر از این نیست 🎀🍷
پ.ن: بماند به یادگار از یکی از شلوغ ترین روزهای تابستان ۰۵
من موندم چجوری تو شهر به این شلوغی تصمیم گرفتم که هم یه کار داشته باشم پر از شلوغی و دیتا و دقت و اینکه پروژه تئاتر برم و لایف استایل تمیزی هم داشته باشم 💔