سالی که خواهران غریب اکران شد، خواهرم که ۱۴ ساله بود (نمیدونم چرا) عاشقش شد و بالای ۲۰ بار رفت سینما و دیدش. من هم حدود ۱۰ باری همراهیش کرده بودم.
امروز بعد سالها با نوا دیدمش و اولا که چه فیلمِ کودک محشری، و دوم این که زیر آوار خاطرات و زمان و آدمهای از دست رفته مدفون شدم.
این خبر که موشک مستقیم به تو خورده رو نمی خوام باور کنم، کاش فقط لحظه اخر درد نکشیده باشی.
هیچ چیزی در دنیا ارزش جان عزیز تو رو نداشت. هیچ چیز جان تو رو بر نمی گردونه، نه جان تو را ، نه جان دوستانت رو، نه هزاران بیگناه تکه پاره شده در جنگ را..نه جان کیان رو..نه کشته های بی گناه دی ماه رو😔
مامان بزرگم کودکی از دست داده بود و تا سالهای اخر عمر براش می خوند: نهالِ نازکِ دشت بودی سرو سپیدم😭
سرو و سپیدار ما بودی ماکان💔
#ماکان_نصیری
میگویند از تو هیچ چیز باقی نمانده بوده؛ حتا تار مویی.
میگویند موشک مستقیماً به بدن نحیف تو خورده، که از تو هیچ چیز باقی نمانده بوده؛ حتا تار مویی.
ایکاش
قضاوتی
قضاوتی
در کار، در کار، در کار میبود.
تا ببینم و بشنویم خدا چه جوابی دارد بدهد. میخواهد بگوید کجا بوده آنروز!
از خودبیگانگی شاید دقیقترین توصیف این وضعیت متناقض باشد؛ آنقدر در معرض روایتهای سیاسی و تبلیغاتی قرار گرفته که به جایی میرسد که بازیکنان تیم ملی کشورش را «بیشرف» میخواند اما لحظه گل، آن لایههای اکتسابی و تلقینی برای چند ثانیه فرو میریزند و ناخودآگاه او به سخن میآید؛ ناخودآگاهی که هنوز میان پرچم، سرزمین و احساس تعلق ملی پیوند برقرار میکند. شادی ناگهانی پس از گل، در واقع شورش ه��ان بخش سرکوبشده هویت ملی علیه قضاوتی است که برایش بَزَک و به او تحمیل شده است. انگار زبان چیزی میگوید که قلب به آن باور ندارد و شور و احساس، حقیقتی را آشکار میکند که سالها کوشش برای گسستن پیوند عا��فیاش با میهنش نتوانسته آن را خاموش کند؛ تلاشی که میکوشد میان فرد و هویت و کشورش فاصله بیندازد تا رنج حمله به ایران را رنج شخصی خود نبیند، اما در لحظهای که نام ایران به موفقیتی گره میخورد، آن پیوند پنهان دوباره سر برمیآورد و خود را آشکار میکند مثل داستان نی در مثنوی که جفت خوشحالان وبدحالان میشود و میگذارد هرکس از ظن خودش او را همراهی کند اما غافل از اینکه:
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش!
سیصد گل سرخ یک گل نصرانی
ما را ز سر بریده میترسانی؟
ما گر ز سر بریده می��ترسیدیم
در محفل عاشقان نمیرقصیدیم
هر ضربه شلاق بر بدن #پرستو_احمدی ، ضربه شلاقی است که بر بدن ما زنان میخورد .
و ما زنان بر روی گورهایتان میخوانیم و میرقصیم
و این صدا از مرزها برون رفت و ماندنی شد .
#زن_زندگی_آزادی
انسان بد هیچگاه نیکو نگردد!
بیایید صدای زنانِ در بندِ افغانستان باشیم؛
زنانی که طالبان حقِ آموختن، اندیشیدن و آزاد زیستن را از آنان ربوده است.
سکوت در برابر این رنج، همدستی با ظلم است.