واقعا سخته روز تولد پارتنرم خواستههای اونو در اولویت خودم قرار بدم:)) مثلا من دلم میخواد واسش مهمونی بگیرم و واسه کادو تولدش تور سفر بخرم که با هم بریم ولی اون دلش میخواد یک جشن دونفره داشته باشیم و مثلا بهش ps کادو بدم🤓 در نهایت هم مثل هر سال دعوامون میشه و میریم شمال🦦
تقریبا حتی احساس میکنم درست متوجه نمیشه چه اتفاقی افتاده بعد عکس پدرش رو دادن دستش و گفتن علامت ✌🏽 نشون بده و این عکس وایرال شده و نمیدونم. هم اینکه بدونه دقیقا چی شده خیلی فاجعه است هم اینکه ندونه و تو این موقعیت باشه …
من جدی دارم واسه هانا دختر خسرو علیکردی خیلی خیلی غصه میخورم و احساس میکنم سنش واسه اینکه به عنوان یک دادخواه بالغ باهاش رفتار بشه خیلی کمه و هیچ کس به این موضوع اشاره نمیکنه که مردم دارن ارادی اون رو تو چه شرایطی قرار میدن😭
من جدی دارم واسه هانا دختر خسرو علیکردی خیلی خیلی غصه میخورم و احساس میکنم سنش واسه اینکه به عنوان یک دادخواه بالغ باهاش رفتار بشه خیلی کمه و هیچ کس به این موضوع اشاره نمیکنه که مردم دارن ارادی اون رو تو چه شرایطی قرار میدن😭
اون ویدیوئه که یک آقای نازنینی ایستاده بالای جنگلِ هیرکانی و در حال تماشای سوختن درختهاست، و بعد از چند ثانیه سکوت، با چهرهای مستاصل میگه «چقدر ما تنهاییم...»، باید به عنوان تنها مانیفست تاریخ بشر و بشریت فرستاده بشه فضا.
دیشب با سه تا از عزیزترین آدمهای زندگیم یک تیاتر خوشگل دیدیم، پامکین میلک پاییزی خوردیم، هویجپلو پختیم، گلهای رز رو توی گلدون چیدیم، بهلیمو نوشیدیم، تا صبح بازی کردیم و کنار یک بخاری خوابیدیم و امروز هر کدوم رفتن سی خودشون تا شب جادویی بعدی✨