وقتی در دل تاریکی فرو رفتهایم، سخت است که باور کنیم نوری هم وجود دارد. ولی نور همان جاست، پس بیا قدم برداریم و ادامه دهیم.
جیمز نوربری
«به سوی دنیایی زیبا»
یه روزی اکسم ۴۸ ساعت جوابمو نداد، بعد زنگ زد گفت پلیس گرفته بودتم ، درحالی که تو یه استوری توی مهمونی و باغ دیده بودمش!
میدونید چه حسی داشتم؟
حس میکردم لابد انقد خوب نیستم که بهم افتخار کنه و بخواد همه جا همراش باشم، لابد کنار من بهش خوش نمیگذره، حتما من فان نیستم….
یعنی جدی جدی دارید میگید ورداشتید گل مردابی رو که با چنگ و دندون تا الان نگهش داشتن و درحال از بین رفتنه رو دسته گلش رو ترند کردید که بعد هر اسکل بی مغزی پاشه بره تالاب برای خودش گل بچینه و با افتخار براش اکلیلم برینه!؟
دریای حماقتتون ساحل نداره!
شیعه کلا اینجوریه که یا کل سال داره میزنه تو سر خودش و عر میزنه، یا با گونه بشریت در حال جنگ و خونریزیه.
اون یه روزم که عیدشه دنبال حیوونا میکنه سرشونو ببره......
به خودتون افتخار کنید؛ شما خون جاویدنامهای میهن رو نه به منفعت فروختید، نه به تهدید.
این جمهوری اسلامی بود که با دشمنش توافق کرد و خون رهبرش را فروخت.
۱۰۰ شب تو خیابون یه لنگ پا نگهتون داشتن !
اعتقاداتتون و حراج گذاشتن !
بهتون سیمکارت سفید دادن گفتن روایت جدید بسازین !
دخترانتون و برای حشدالشعبیا ص،یغه ساعتی کردند !
حالا نوبت قربونی کردنتون رسیده !
هم اسامیتون و دارن!
هم آدرساتون !
هم تیرهایی که زدین !
شما ماندید و خشم مردم