من حاضر بودن به دارک لُرد خیانت کنم و ۲۰سال جاسوس دو طرفه باشم تا از بچت محافظت کنم و بعد از مرگت انقدر دوست داشته باشم که پاترونوس من باهات یکی باشه اما تو که کتاب نمیخونی اینچیزارم نمیفهمی..!
متاسفانه من بر هرکی دلم سوخت خواستم بیشتر از بقیه باهاش مهربون باشم بلایی سرم اورد که برای مدت ها مهربونی از یادم بره!
دستمو داغ گذاشتم که ادما هر غلطی کردن تو لطفا ذره ای غصه نخور براش حتما لیاقتشه..
اینایی که هی میرم میرم میکنن!
از یجایی به بعد دیگه ترسی تو دِلت بابت نبودنشون نمیوفته..!
تو هِی صبر میکنی هِی صبر میکنی….
آخر سر خودت رفتن واقعی رو بهش یاد میدی:)
که ببین، آدم برو اینجوری میره..اَلدَنگْ!
ارادت خاصی به یکشنبه ها ندارم یعنی منو یاد هیچ رفتن و آمدنی نمیندازه..که خوبه
گناه این ارزشگذاری های دوزاریم فقط پای خودمه!چون کلا اسم و عزتی که به تاریخ و آدما میدم گاهی دست و دلم رو میبنده مثل “ از شنبه شروع میکنم” بابا تو اگه بخوای هروزهفته شنبست
شما مثل من قرار دادی نباشید!
نگو این آسمون که صاف صافه بذار قلبت واست رویا ببافه
که رویا شعره میشه خوند و حظ کرد همین رویا چقدر مارو عوض کرد
هنوز اون هدیه رو دارم که گفتی بسوزونش به یادت من نیوفتی
هنوز اون شاخه گل ها تو اتاقن منم یادت میوفتم اتفاقا
یهو برق تو چشمات جون میگیره سکوتت میشکنه بارون میگیره
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
اگر غم لشکر انگیزد من و ساقی درآویزیم
چو در دستِ رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش که دستافشان غزلخوانیم و پاکوبان سر اندازیم یکی از عقل میلافد، یکی طامات میبافد
بیا کاین داوریها را به پیش داور اندازیم