۱. از تناقضات یک ذهن خسته بگم خدمتتون. بچه بودم. حدود ۱۰ساله. خانواده خیلی مذهبی و سختگیر. پدرم مرتیکهی عوضی. اینقدر با خودم فکر کرده بودم که من بچهی این خانواده نیستم که باورم شده بود. اینکه خودِ این موضوع چقدر جای حرف زدن داده، هیچ
در بدبختی ذهن پوسیدهی خودم عرض کنم خدمتتون که لفظ برادرناتنی شنیده بودم اما درمورد بقیه نمیدونستم چه حکمی دارن. واسه همین جلوی عموهام روسری سرم میکردم. این افکار پوسیدهی نجس تا کجای روحِ من رسوخ کرده بود.
۱۲- شاه بدون آزادی سیاسی هم رهبری بود با دستاوردهای فراوان. میشد فروتنی پیشه کند و این نقطه ضعف را در کارنامه خود بپذیرد و دموکراتیک شدن ایران را به دوران جانشینش موکول کند. اما همان که رضاشاه در او پروارنده بود، آن میل به بیمانندبودن در تاریخ نگذاشت و پایان شاه را چنین کرد.
۱۱- احتمالا هم حق با او بود. در میان آن همه ویرانیطلبانی که بقول فروغ، “شفای باغچه را در انهدام باغچه میدانستند”، شاه تنها یک چاره داشت و آن سرکوب بود. ابزاری که اگر به آن دست میبرد، ما امروز ایران آزادتری داشتیم، انسانهای سالمتری بودیم، اما شاه این احترام عمومی را نداشت.
۱۰- چپها و آخوندهایی که در برنامه فضای باز سیاسی آزاد شدند، امواج انقلابی را پایه ریختند که او میدانست سرانجامش نه فقط سقوط پهلوی، نه فقط انحلال سنت پادشاهی، که ویرانی ایران است. اینجا هم شاه مقهور همان میل دیرینه شد و از ترس خوانخوار خوانده شدن، از مقابل امواج انقلاب کنار رفت.
۹- اما او میخواست این افتخار را هم در کارنامه داشته باشد. ترس از مرگی که هر آن میتوانست فرا برسد، نمیگذاشت ببیند که دهه هفتادمیلادی زمان مناسبی برای چنین قماری نیست، باید دو دهه بگذرد، دیوارهای بلوک شرق فرو بریزند و در عصر شاهی جوان، جامعه آرام آرام به سمت دموکراسی گام بردارد.
۸- ایران در میانه دهه هفتادمیلادی، در عصری که چپها تمام اروپا را فتح کرده بودند، با طبقه متوسطی که در تسخیر چپها بود، در مرزهای جنوبی شوروی و در حضور نسلی که تحت تاثیر سخنرانیهای شریعتی هم مذهبی بودند و هم چپ، دورترین جامعهای بود که میتوانست یک اصلاحات سیاسی را تاب بیاورد.
۷- اما آنچه رضاشاه در او کاشته بود، آن میل به عالی و بیمانند بودن در تاریخ باعث شد که به این همه دستاورد هم رضایت ندهد و وقتی مرگ را نزدیک میبیند، تلاش کند تا آن آخرین آرزوی برآورده نشده مشروطیت، یعنی آزادی سیاسی را هم در زمان خودش محقق کند. قمار بزرگی که از سرانجامش باخبریم.
۶- واقعیت این است که محمدرضا تا حدودی هم همان شد، ایران در زمان او تکان خورد، نمونهای شد برای تمام کشورهای درحال توسعه. توسعه اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی، لغو نظام فئودالی و اعطای حقوق برابر به زنان کارنامه درخشانی بود که میتوانست او را به عنوان پادشاهی خیرخواه در تاریخ ثبت کند.
۵- محمدرضا قرار بود هم اقتدار نظامی رضاشاه را داشته باشد و هم آن جذابیتها و تواناییهای تیمورتاش را. او بزرگ شده بود تا همان پادشاه وعدهداده شده ایران باشد. آنکه قرار است، ایران پیش و پس از او دو جهان بکل متفاوت گردند. آنکه میراث تاریخیش، یک ایران مرفه، توسعهیافته و آزاد است.
۴- اما همین درک رضاشاه از تفاوتهای خودش و تیمورتاش باعث شد که پسرش را در همان فضایی پرورش دهد که تیمورتاش پرورش یافته بود. اگر تیمورتاش به مدرسه نیکلایوسکی رفته بود و در میان شاهزادگان روس پرورش یافته بود، محمدرضا به لهروزه سوئیس رفت و در میان فرزندان اشراف اروپایی تعلیم دید.
۳- همین ها هم سر تیمورتاش را بر باد داد. رضاشاه از ترس اینکه در فردای مرگ نابهنگامش، در نبود اقتدار شخصی و نظامیای که به او این امکان را میداد تا تیمورتاشها را مهار کند، چه بلایی بر سر محمدرضای نوجوان و سلسله تازه تاسیس پهلوی میآید، تیمورتاش را کشت.
۲- رضاشاه مردی عامی بود. او از نزدیک تفاوتهایش را با آریستوکراتهای زمانه میدید. میدید که تیمورتاش چند زبان میداند، جذاب و خوش لباس است، میداند که در جمع بزرگان یا در حضور مقامات و سفرای خارجی چگونه رفتار کند، میداند که چه شوخی بجاست، کدام حرف نابجا.
۱- رضاشاه در پنجاه سالگی به سلطنت رسید. زیر فشار جمهوری را رها کرد و به سلطنت رضایت داد. پسرش فقط هفتسال داشت. همین اختلاف سنی، همین پیری رضاشاه، تاثیری مهم بر تمام دوران پهلوی گذاشت. انگار در خاطر رضاشاه آنکه قرار بود این حرکت را به ثمر برساند نه خودش، که پسرش محمدرضا بود.
حسین انصاریان:
« بعد از ۱۵۰۰ سال حکومت را گرفتیم برای حفظ این فرصت باید از هر وسیله استفاده کنیم، چون اگر دوباره اسلحه را از ما بگیرند دماری از روزگارمان در بیاورند که نتوانیم جبران کنیم! »
#IranPortests
وسط دعوای سطلنت طلبی و جمهوری خواهیتون باید بگم، ۸ هزار نفر از خواهران و برادرانمون تو زندانن و هیچ خبری نیست ازشون. یادتون رفته نه؟
#از_بازداشتی_ها_بگو
صداوسیمای جمهوری اسلامی با تغییر نقشه #دریای_خزر در این برنامه تلویزیونی ، محدوده آن را به زیر خط حسینقلی-آستارا محدود کرد، خطی که سهم ایران را به کمتر از ۱۱درصد کاهش میدهد
پ.ن: کجا هستند ارزشی ها و اصلاح طلبانی که وقتی فریاد زدیم جمهوری اسلامی خزر را بخشید سر و دست میشکستند