خواستیم حرف بزنیم کتک خوردیم
خواستیم زنده بمونیم پاره شدیم
از اون همه شوک،استرس،بی خوابی،بگارفتن
یهو بوووم ،از درون نابود شدیم
هنوز هیجاشو باورم نمیشه،جز شوکو ناارومی خواب چیزی نداشت
بدتر از قبل همون زندگی گوهی هست که هست
ما آواره ای بیش نیستیم
بعد از افتادن و خوردن سر�� به اون لبه
خواستم بگم هیچی برام مث قبل نشد
مثلا سرم بدون درد تصورش برام سخته،یا انتخاب عالم هپروت و گیجی عادی شده،یا افتادن یهویی بین قدم ورداشتنم خنده دار شده،حس کردن لحظه،نمیدونم
ممکنه عادی باشه ،ولی منتظرم عادی بشه برام
پی نوشت؛شبی که از درد مردم
بعد از افتادن و خوردن سرم به اون لبه
خواستم بگم هیچی برام مث قبل نشد
مثلا سرم بدون درد تصورش برام سخته،یا انتخاب عالم هپروت و گیجی عادی شده،یا افتادن یهویی بین قدم ورداشتنم خنده دار شده،حس کردن لحظه،نمیدونم
ممکنه عادی باشه ،ولی منتظرم عادی بشه برام
پی نوشت؛شبی که از درد مردم