فارغ ز قیل و قال و احوال جهان بودی
نشناختیمت،حافظ این آشیان بودی!
در روزگاری که رجز خواندند کرکس ها
همچون عقابی بر فراز آسمان بودی!
*یاسی نوشت*
🌹شهید امیر سرتیپ دوم خلبان مجید کاظمی 🌹
دیشب توی برنامه «زمانه»اعلام کردن چند شهر و استانی که در جنوب ایران درگیر جنگ هستند دیگه قطعی برق ندارند،نمیدونم چقدر صحت داره ولی امیدوارم همینطور باشه🙏🏻
منم همیشه خانم های مسن رو سوار می کردم تا یه مسیری می بردمشون،چند ماه پیش یه خانم حدود ۷۵ ساله خیلی متشخص و خوش لباس رو سوار کردم دیدم دستش کتاب زبانه.گفتم کجا میرید گفت مسیرتون نیست فکر کنم ،آدرس که داد دیدم ده سالی هست اونموسسه از اون مکان رفته.بهش گفتم :
دیدم یه خانمی داشت سربالایی کامرانیه رو با سختی میرفت، گفتم بیاین سوار شین برسونمتون.
آخر راه گفت: «دخترم، چیکار کنم برات؟» گفتم: «فقط دعام کنین.»
اونم هر دعایی بلد بود برام کرد. آخرشم اينارو گذاشت توی دستم و گفت: «اینا ناقابله، نگیری ناراحت میشم.»
برای کسانی که نگران وضعیت خانم بعد از پیاده شدن بودن به خاطر محدودیت کلمات ننوشتم دیشب،آدرس که دادم پسرشون گفت موتور دارم چند دقیقه دیگه خودم رو می رسونم .منم تو ماشین به صورت نامحسوس منتظر موندم پسرش که اومد رفتم.کلا هم زیاد از خونه شون دور نشده بود که توی محله بود:))
برای کسانی که نگران وضعیت خانم بعد از پیاده شدن بودن به خاطر محدودیت کلمات ننوشتم دیشب،آدرس که دادم پسرشون گفت موتور دارم چند دقیقه دیگه خودم رو می رسونم .منم تو ماشین به صورت نامحسوس منتظر موندم پسرش که اومد رفتم.کلا هم زیاد از خونه شون دور نشده بود که توی محله بود:))
برای کسانی که نگران وضعیت خانم بعد از پیاده شدن بودن به خاطر محدودیت کلمات ننوشتم دیشب،آدرس که دادم پسرشون گفت موتور دارم چند دقیقه دیگه خودم رو می رسونم .منم تو ماشین به صورت نامحسوس منتظر موندم پسرش که اومد رفتم.کلا هم زیاد از خونه شون دور نشده بود که توی محله بود:))
دارم میرم کلاس زبان یه خانم مهربونی داره منو می رسونه،بعد پسرش با داد میگفت مامان دقیق بگو کجایی هر جا هستی فقط پیاده شو.حس یه آدم ربا رو داشتم که یه پیرزن رو دزدیده.گوشیو گرفتم آدرس دادم پسرش گفت مامانم چند ساله آلزایمر داره لطفا پیاده اش کنید یادم رفته امروز در رو قفل کنم🫠🥲