ذهنم پز از فکرو خیال و قلبم پر از غم و غصهست
انگار وارد یه بازی شدم یه بازی که ته نداره
یه بازی که از افکار و احساساتم شروع میکنه
و کم کم همه وجودمو در بر میگیره
بازی رو کس دیگه ای اداره میکنه
نمیدونم کیه نمیدونم ازم چی میخواد
فقط میدونم داره اذیتم میکنه داره شکنجهم میده
چقدر من این روزها کافکا رو درک میکنم
وقتی تو یکی از نامههاش مینويسه:
«خوب نیستم، با تلاشی که الان میکنم
که به زندگی بچسبم،
میتونستم اهرام مصر رو بسازم»
همینقدر دقیق...