#Humata#Hukhta#Hvarshta
not, 0, , emptiness, void, futility, nonexistence, nothingness and everything that can’t be felt or perceived...that’s what I am not.
مشکل سلطنتطلبان با جمهوری اسلامی فقط بر سر شخصیه که باید در رأس باشه.
مشکل ما ساختار کلی حکومت و مناسبات قدرت بین حکومت و شهروندانه که باید تغییر کنه.
#از_دموکراسی_بگو
چه دوستیهای پایدار و پرثمری میشه ساخت با کسایی که حاضر نیستند انسانیت و آزادگیشون رو با چیزی معامله کنند. و ازون مهمتر، چه دموکراسی پایداری بشه ساخت اگه همو پیدا کنیم و به این عهد وفادار بمونیم که تنها جوابمون به هر دیکتاتوری “نه” باشه.
#از_دموکراسی_بگو
وقتی معیار ما برچسب زدن و نک صدایی باشه، همدلی فقط برای خودیها باقی میمونه و تکثر تبدیل به دشمنی میشه. در همین نقطهست که پیوند میمیره و همبستگی نا تمام میمونه.
#از_دموکراسی_بگو
این روزها صحنههای عجیبی میبینیم: افراد تحصیلکرده، عادی و حتی مهربان، جذب گروههای خشونتطلب میشوند! اریک فروم سالها پیش، پس از تجربه نازیسم و فاشیسم، این پدیده را «فرار از آزادی» نامید. این پدیده محدود به یک ایدئولوژی یا یک حکومت نیست؛ هر جا که انسان از مسئولیت آزادی بترسد، میتواند تکرار شود.
آزادی فقط رهایی نیست؛ آزادی یعنی مسئولیت، یعنی تنهایی، یعنی پذیرش اشتباه، یعنی پذیرفتن اینکه هیچ مرجع مطلقی برای خوب و بد وجود ندارد و این برای بسیاری ترسناک است!
فروم توضیح میدهد انسان برای فرار از این ترس، به سه مسیر پناه میبرد:
اقتدارگرایی (Authoritarianism): میخواهد کسی بالای سرش باشد و بهجایش تصمیم بگیرد، حتی اگر دیکتاتور باشد.
همرنگ جماعت شدن (Conformity): بهجای پرسیدن «آیا این درست است؟» میپرسد «دیگران چه فکر میکنند؟» شک خطرناک میشود، و سؤال خیانت.
تخریبگرایی (Destructiveness): وقتی از درون احساس ناتوانی میکند، با نابودی دیگری احساس قدرت مییابد، همانطور که فروم میگوید:
«خشونت، تلاش ناآگاهانه انسان ناتوان برای احساس قدرت است.»
به همین دلیل، سرکوب و کشتار برای پیروان توجیهپذیر میشود. چون اگر بپذیرند دیکتاتور خطا کرده، باید بپذیرند خودشان هم اشتباه کردهاند.
دیکتاتور با زور زنده نمیماند،
دیکتاتور با کسانی زنده میماند "که از آزادی میترسند"
اگر می خواهید در دل زخم و مرگ، راهی به سوی آزادی باز بماند، اول تقویت پیوند سپس گفت و گو.
هر فکری که پیوند را خراب میکند باید دوباره واکاوی شود. معیار را از انسان جدا کنید:
با رفتارهای سرکوبگرانه مرز بگذارید، نه با خود آدمها.
نفس ج ا از شکستن همین پیوندهاست! #همبستگی
جمع بندی ساده است. اول پیوند، بعد گفت و گو. اگر یک فکر یا یک شیوه حرف زدن پیوند را خراب کرد، همان جا باید دوباره به آن فکر نگاه کنیم. آیا این اندیشه راه نجات را باز می کند یا ما را از درون به زخم تازه و مرگ بیشتر هل می دهد. اگر چنین بود آن پندار یک پندار نیک نیست!
این روزها در ایران، گفت و گو فقط حرف زدن نیست. کیمیای مرگ و زخم و داغ است. آدمها با چشمهای خسته، بدنی زخمی و جانی داغ دیده از نبود خواهران و برادرانش هنوز دنبال یک راه هستند:
چطور از این همه خون، دوباره زندگی بسازیم؟
اگر می خواهیم از مرگ عبور کنیم، باید جلوی حذف همدیگر را بگیریم. به جای این که بپرسیم تو چه هستی، بپرسیم به چی پایبندی. معیار بدهیم، نه برچسب. خشونت نه، توهین نه، همراهی با سرکوب نه! اینها میتوانند شروع خوبی باشند.
در کنار تمرکز روی #پیوند و #همبستگی کلیت جامعه نیاز اصلی جامعه رو فراموش نکنیم. اولین نهاد جامعه خانوادهس. اگر بتونیم پیوند رو از توی خانوادههای هستهای و بزرگتر خودمون شروع و نهادینه کنیم، خیلی چیزها تغییر میکنه. البته ما ایرانیها در این زمینه رشد خوبی کردیم. دم هممون گرم!
در رفتارشناسی، تمرکز اصلی روی «اینجا و اکنون» است: اینکه همین لحظه چه تشديدکنندهها/تقویتکنندههایی (توجه، کاهش تنش، کوتاه آمدن، پاداش) رفتارهای زوج را نگه میدارند و تکرار میکنند و این لحظهی اکنون و حال همانند یک تلسکوپ برای رفتار زوج عمل خواهد کرد.
زوجدرمانی رفتاری پیوند زناشویی را یک سیستم قابلتغییر میبیند. عشق یک باره نیست و در «اینجا و اکنون» دوباره ساخته میشود. رابطه مثل حساب بانکی احساسی است: رفتارهای مثبت «واریز»، انتقاد و سرزنش «برداشت». اگر واریز کم و برداشت زیاد شود، رابطه فرسوده یا به اصطلاح ورشکسته میشود.
نفر دیر کرده:
S: با سرزنش و عصبانیت
O: حس: خستگی فکر: حوصله دعوا ندارم. نیاز: استراحت
R: پیچوندن، فرار از گفتوگو
C: فشارش موقتا کم میشود
K: با عقبنشینیاش، تندی طرف مقابل اول بعد از مدتی خاموش میشود؛ این الگو تکرار میشود
اینگونهست چرخهی سرزنش ↔ عقبنشینی