این پرچم من است
پرچم ملی کشور زیبایم ایران
پرچم فرزندان آینده ام
پرچم تختجمشید ودماوند و سبلان
پرچم راه آبادی و آزادی
پرچم صلح و ثبات و شادی
پرچم شاهنشاهی
#جاویدشاه
این پرچم ملی ایران است که من از کودکی میشناسم و همیشه به آن ادای احترام کردهام: پرچم سه رنگ شیروخورشیدنشان ایران که همه ایرانیان را با وجود تفاوتهایشان نمایندگی میکند. به حاشیهسازان اجازه ندهید که این نماد اتحاد ملی ما را به عامل اختلاف تبدیل کنند.
#یک_ملت_یک_پرچم
Some people leave a mark on your heart that never fades.
Rest peacefully, Uncle Lindsay. It’s hard to find the right words today. Thank you for the kindness and warmth you shared with everyone around you.
You may be gone, but you’ll always be remembered with love. My deepest condolences to your family. 💔🕊️
@LindseyGrahamSC 🖤
I welcome the UK Government’s move to designate the IRGC as a state threat to national security, involved in threats to life and intimidation. This is an important and welcome move by @keir_starmer and reflects the growing threat from the regime in Iran to UK citizens and interests. I hope the UK and other Western governments will go one step further and back the Iranian people’s fight for freedom. There can be no peace as long as this regime survives.
I am deeply saddened by the sudden passing of Senator Lindsey Graham, a steadfast friend of the Iranian people and a proud defender of freedom.
At moments when moral clarity was required, Senator Graham stood on the right side. When friends were seldom found, he stood alongside the people of Iran in their struggle against tyranny.
He used his voice to ensure that the voices of those fighting for justice were heard in the halls of power. His support for Iran’s Lion and Sun Revolution earned him the title “Uncle Lindsey” among Iranians. He will be remembered with profound gratitude and deep respect.
We extend our deepest condolences to Senator Graham’s family, loved ones, colleagues, and the people of South Carolina and the United States.
May he rest in peace and may others carry on the fight for freedom.
از درگذشت ناگهانی سناتور لینزی گراهام، دوست ثابتقدم مردم ایران و مدافع سربلند آزادی، بسیار متاثر شدم.
در لحظاتی که به شفافیت و قاطعیت اخلاقی نیاز بود، سناتور گراهام در سمت درست ایستاد. در روزهایی که دوستان و همراهان مردم ایران اندک بودند، او در مبارزه با استبداد، در کنار آنان ایستاد.
او از جایگاه و نفوذ خود بهره گرفت تا صدای مبارزان راه عدالت در مراکز قدرت شنیده شود.
ایرانیان حمایتهای سناتور گراهام را در جریان انقلاب شیروخورشید هرگز فراموش نمیکنند، و یاد او را همواره با سپاس و احترامی عمیق گرامی خواهند داشت.
مراتب تسلیت و همدردی خود را به خانواده، دوستان و همکاران سناتور گراهام، و همچنین به مردم ایالت کارولینای جنوبی و سراسر ایالات متحده آمریکا ابراز میداریم.
روحش در آرامش باد. امید که دیگران راه او را در مبارزه برای آزادی ادامه دهند.
@1Winerr تاریخ فداکاری شما را از یاد نخواهد برد، ما نیز نخواهیم گذاشت نام و راهتان فراموش شود و تا ابد خونخواه شما هستیم.✌️🖤🕯️
جاوید شاه و پاینده ایران پادشاهی🇮🇷👑
#KingRezaPahlaviForIran
@PahlaviComms میگن ۶ ماه گذشته….💔
اما من هنوز همونجام… تو ۱۸ و ۱۹ دی…🥀
شش ماهه که حیرون شجاعت شماییم.
تاریخ فداکاری شما را از یاد نخواهد برد، ما نیز نخواهیم گذاشت نام و راهتان فراموش شود و تا ابد خونخواه شما هستیم.✌️🖤🕯️
تا ابد جاوید شاه 👑🇮🇷
#KingRezaPahlaviForIran
چطور خلوتی خیابان بلندترین صدایِ اعتراضِ ایرانیان شد
«نرفتنِ» آگاهانهی مردم به تابوت گردانی خامنه ای رویدادی است که ایران را به دو دورهی پیش و پس از خود تقسیم میکند. حتی می توان گفت «خلوتی خیابان»، «گسلِی تاریخی» است که مرزِ وجودیِ جامعه با حاکمیت را بهطور برگشتناپذیری بعد از انقلاب ملی ایرانیان در دی ماه ۱۴۰۴ یکبار دیگر به طور محسوس جابهجا کرد و بسیاری از انگارههای پیشینِ کسانی که هنوز قائل به این بودند که این حکومت هنوز طرفدارانی دارد را ابطال کرد.
تشییع جنازه برای حکومتی که تمام سفرهی معاش و معنایش را با ایدئولوژی پر کرده، آخرین آزمونِ وفاداری در خیابان است. در عرفِ سیاسیِ این نظام، «تشییع» روی دیگرِ «بیعت» است؛ حاکمیت با آمیختنِ اندوه با وفاداری، تشییعکننده را فریبکارانه در جایگاهِ بیعتکننده مینشاند.
تعداد شرکتکنندگان در مراسمِ تابوتگردانیِ خامنهای، طبق تحلیلهای فنی برآمده از دادههای ماهوارهای و دوربینهای هوشمند، بین ۱۴۰ هزار تا ۴۰۰ هزار نفر برآورد شده است. در قیاس با جمعیت ۹۰ میلیونی ایران، این رقم کمتر از نیمدرصدِ کلِ جمعیتِ کشور را شامل میشود.
این آمار در مقایسه با روایتهای رسمیِ گذشته از مراسمی نظیر تشییع خمینی که از ارقامِ حدود ۱۰ میلیون نفر سخن میگفتند، یک گسستِ آماریِ مطلق است؛ آماری که بهوضوح نشان میدهد جامعه نه تنها با فراخوانِ حکومت همراهی نکرده، بلکه فعالانه در برابر آن ایستاده است.
چرا این عدد مهم و پدیدهای نوظهور است؟
اهمیتِ راهبردی این آمار را میتوان در شش سطحِ تحلیلی بررسی کرد:
۱. هزینهی گزافِ نمایش: برآوردها، هزینهی این نمایشِ حکومتی را رقمی حدود ۸۰۰ میلیون دلار نشان میدهد؛ مبلغی حاصلِ تجمیعِ هزینههای لجستیک، موکبداری، اسکان، جابهجاییِ سازمانیافته، تغییراتِ پرهزینهی شهری، عملیاتِ امنیتیِ تمامعیار و پروپاگاندای حکومتی.
این اعداد، ابعادِ «صنعتِ بسیجِ نظام» را فاش میکنند. (دولت بریتانیا برای دوره عزاداری و مراسم خاکسپاری ملکه الیزابت، حدود ۲۰۰ میلیون دلار هزینه رسمی اعلام کرد یک چهارم هزینهی حکومتی که در بزرگترین بحران اقتصادی خود است) تناقضِ اصلی اینجاست: حاکمیت برای بقای تصویرِ خیالیاش، حتی به قیمتِ بلعیدنِ بخش بزرگی از منابعِ ملی، در تحققِ هدفِ اصلی خود ناکام مانده است.
۲. بحرانِ نمایندگی: حکومت بر سرِ میزِ مذاکره نشسته است، اما نه در جایگاهِ پیشین. امروز مشروعیتِ این نظام در عرصهی بینالملل به کمترین حدِ خود رسیده است. مردم در داخل و دیاسپورا – با تجمعهایشان مقابلِ سفارتخانهها – مدتهاست که این «نمایندگی» را انکار کردهاند. حکومت تنها یک راه برای بازسازیِ این چهره داشت: «تشییع جنازه». این نمایش، آخرین قمارِ دیپلماتیکِ آنها بود تا بگویند «هنوز مشروعیت داریم»، اما آن عددِ عریان، این قمار را باخت.
۳. خالی کردن خیابان به مثابهی کنش: در دیماه، مردم خیابان را قبضه کردند. حضورِ میلیونیِ آنها، نفیِ تمامقدِ نظام بود. حکومت پاسخ داد و بالاتر از چهل هزار نفر را کشت.
آن روز، حضور در خیابان راهِ تثبیتِ ارادهی ملی بود. امروز اما استراتژی مردم خالی کردن خیابان بود. این «خالی کردن خیابان» بزرگترین «نافرمانیِ مدنی» مردم هوشیار و آگاه ایران بود و نشان داد که انقلابِ ملیِ ایرانیان وارد مرحلهی تازهای شده است؛ مرحلهای که در آن، حتی خلوتی خیابان می تواند بلندترین صدایِ اعتراضِ جامعه باشد.
۶. گسستِ لایههایِ میانی: این عدد، تحلیلِ ما را دربارهی جامعه نیز دگرگون کرد. ما اکنون با یک تغییرِ بنیادین روبروییم. استراتژیِ نظام برای کشاندنِ بدنهیِ مصلحتسنج یعنی آن بخشی که پیشتر نه از سرِ ایدئولوژی، که برای حفظِ امتیازات یا ترس از دست دادنِ جان و آزادی، به فراخوانها پاسخ میداد شکست خورد.
محاسباتِ این افراد تغییر کرده است؛ آنها آگاهانه عقب کشیدند. «خالی کردن خیابان»، یک انتخابِ سیاسیِ معنادار از سوی این قشر و تعیین کننده در روند انقلاب مای ایرانیان است.
۷. تغییرِ خودآگاهیِ ملی:
این عدد، تنها تحلیلگران را شوکه نکرد؛ بلکه برای خودِ مردمِ ایران، نقطهی عطف بود.
مردم اکنون با چشمِ خود دیدند که آن «اقلیتِ وفادار»، تا چه حد کوچک، محصور و ناتوان است. این مشاهدهیِ عمومی، افسانهی شکستناپذیریِ حکومت را در اذهانِ جامعه درهم شکست. پیش از این، ارعابِ خیابانی، قدرتِ نظام را لایتناهی جلوه میداد، اما «خالی کردن خیابان»، آن پرده را درید.
اکنون ایرانیان میدانند که حاکمیت، در برابرِ ارادهیِ آنها، اقلیتی فرسوده است. این آگاهیِ جمعی، موازنهیِ قدرت را در ذهنِ جامعه تغییر داده است، و باید در راهبردهای انقلاب ملی در نظر گرفته شود .
هممیهنان عزیز،
جمهوری اسلامی میکوشد صدای واقعی مردم ایران را در میان هیاهوی مراسم حکومتی برای یک جنایتکار بالفطره و یکی از منفورترین حاکمان تاریخ ایران پنهان کند. رژیمی فرسوده، پوسیده و رو به زوال، با نمایشهای ساختگی، تبلیغات دروغین و هزینههای هنگفتی که از جیب مردم ایران غارت میشود، تلاش دارد تصویری جعلی از مشروعیت برای خود بسازد.
اما حقیقت ایران جای دیگری ایستاده است؛ در کنار نام و یاد فرزندان دلاوری که با آگاهی، رشادت و فداکاری، در یکی از حساسترین لحظات تاریخ این سرزمین، جان خود را در راه آزادی ایران فدا کردند.
بیش از ۴۰ هزار جاویدنام دیماه، با آگاهی از خطرهای پیش رو، قدم در این مسیر گذاشتند. آنان میدانستند شاید دیگر هرگز به خانه بازنگردند، اما در لحظهای که ایران به آنان نیاز داشت، ایستادند. آنان بر خلاف مزدوران ضحاک، برای وعدههای ناچیز و منافع شخصی به میدان نیامده بودند. آنها، شکوهمند، برای بازپسگیری ایران و هویت ملیمان برخاستند. آنان که از جنس زندگی، باور و نور بودند، در برابر تاریکی ایستادند تا نام ایران زنده بماند؛ و نامشان برای همیشه در تاریخ سرزمین ما ماندگار شد. آنان نشان دادند که عشق به میهن، از ترس مرگ نیرومندتر است.
امروز شش ماه از آن روزها گذشته است، اما برای خانوادههای شریف جاویدنامان، زمان همچنان در همان شبهای دشوار متوقف مانده است؛ خانوادههایی که عزیز و گاه تنها نانآور خود را از دست دادهاند؛ پدران و مادرانی که هر صبح با جای خالی فرزندشان چشم میگشایند؛ همسران، خواهران و برادرانی که در کنار رنج سوگ، فشار تهدید و سرکوب را نیز تحمل میکنند.
این خانوادهها تنها صاحبان یک داغ نیستند؛ آنها نگهبان و امانتدار یاد و فداکاری دلیرترین فرزندان ایران هستند. مسئولیت همه ماست که اجازه ندهیم این بار سنگین را به تنهایی بر دوش بکشند. وظیفه ملی و میهنی ماست که بیش از پیش پشتیبانشان باشیم؛ به دیدارشان برویم، صدای آنان را بازتاب دهیم، یاد عزیزانشان را زنده نگه داریم و در حد توان خود، نگذاریم فشارهای روحی، تهدیدها و دشواریهای مالی، آنان را به سکوت و فراموشی وادار کند.
تاریخ بارها نشان داده است که هیچ قدرتی نمیتواند اراده ملتی متحد را که برای رهایی و ساختن آیندهای بهتر برخاسته است، برای همیشه خاموش کند. راهی که با فداکاری فرزندان جاویدنام ایران روشن شده است، ادامه خواهد یافت؛ تا روزی که ایران به آزادی، دولت ملی و آیندهای شایسته ملت بزرگ ما دست یابد.
پاینده ایران
هم میهنان عزیزم،
امسال چهل و هفتمین سال درگذشت شاهنشاه ایران در مصر است، و در تمامی این سال ها حضور پر شکوه و چشمگیر شما نشانه بارزی از ارج نهادن به خاطره آن پادشاه بزرگ و خاندان پهلوی است.
جمهوری مصر و روسای جمهور آن از همان ابتدا، تا به امروز، همیشه و با ابراز محبتی برادرانه نسبت به خانواده پهلوی، در کنار ما بوده اند، و من برای همیشه از این همه لطف و دوستی بی شائبه سپاسگزار و قدردان هستم.
امسال دولت مصر، به دلیل مسائل امنیتی و همینطور اوضاع آشفته و درهم منطقه ای، صلاح در آن دیده که این مراسم در سطح دیداری محدود و تنها برای خاندان پهلوی انجام پذیرد.
رعایت کامل چنین تصمیمی برای من، همه فامیل پهلوی، و همچنین همه ایرانیان راستین و میهن پرست بطور کامل لازم است، و توقع من از همه هم میهنانم احترام و ارج گذاری به این تصمیم ملت و دولت دوست و برادر ماست.
امسال، و در غیاب شما، من نه تنها از طرف خودم، بلکه به نمایندگی از سوی همه شما، به روان پاک شاهنشاه آریامهر درود خواهم فرستاد.
با سپاس از پشتیبانی روز افزون همه شما، و در انتظار پیروزی نور بر تاریکی،
فرح پهلوی
To the foreign representatives in Tehran to mourn Iran’s deceased dictator, Ali Khamenei: Iran is not mourning him.
Iran is mourning more than 40,000 sons and daughters slaughtered on January 8 and 9 by Khamenei, Ghalibaf, and their machinery of repression.
The regime is spending vast amounts of the Iranian people's wealth to stage this propaganda spectacle, yet not a single democratic leader attended.
What you see today is not a nation in grief for its ruler. It is a nation filled with righteous anger, and that anger and heroic bravery will bring down what remains of this criminal regime.