دوست / همنورد بابا که منم چند باری تو کوه دیده بودمش، مرد ۷۰ ساله ولی سرحال و ورزشکار، صبح رفته توچال، در مسیر پایین آمدن پایینتر از شیرپلا نشسته و دیگه بلند نشده. تمام.
به همین سادگی.
فهم من از مذاکرات:
آمریکا میخواد حداکثر امتیاز رو بگیره و حداقل رو بده. اورانیوم رو خارج کنه ولی تحریم رو هم نگه داره. ایران تضمین میخواد که در آینده دوباره جنگ نشه. اسرائیل میخواد اهرم حمله به ایران در زمان دلخواه رو نگه داره.
اینا چطوری با هم جمع میشه؟ سوال میلیون دلاری اینه.
وقتی حسین درخشان از زندان آزاد شد و شروع کرد به انتقاد از ج.ا، شهاب اسفندیاری هم چنین متنی نوشت که "پشیمانم که از حسین دفاع کردم". حالا خود حسین درخشان هم جزو اینهایی است که این پشیمان نامه رو ریتوییت کردن.
دفاع از هر شخصی / متهمی، فارغ از جنس اتهام، میخواد جاسوسی باشه یا عضویت در گروهها یا قتل یا کشتار سریالی هر چیزی، دفاع از خود فرد نیست. دفاع از حقوق متهم، روند دادرسی عادلانه و حکم متناسبه. کسی که اینو بفهمه نه جو زده میشه نه پشیمان.
علی یونسی به ما دروغ گفت. حالا دیگر هرکسی بخواهد «معترض» باشد و برابرِ انگ قرائت رسمی از خودش دفاع کند، کارش سخت میشود چون یونسی «قرائت رسمی» را بر تختِ «صداقت» نشانده است. متاسفم که دربارهی او، یک ساعت با کارشناس پروندهام کلکل کردم. متاسفم که از او دفاع کردم.
یک سالی قرار بود با دو تا دیگه از بچههای گروه کوه دانشگاه، از ۳ فروردین بریم دماوند.
مجوز و نامه گرفتیم و از روز قبل تو دانشگاه و انبار تجهیزات گروه دنبال تکمیل وسایل بودیم و شب آخر رفتیم خوابگاه گلشن.
اون دو روز تو دانشگاه و شب موندن تو ۶ طبقه خوابگاه خالی واقعا حس عجیبی داشت.
بچه بودم یک دوره ای دلم میخواست بابای مدرسه بشم. خیلی به نظرم هیجان انگیز و اسرارآمیز بود وقتی هیشکی مدرسه نیست تو باشی!
هنوز هم هست این مدلی که تو مدرسه زندگی کنن؟
(یک ننه مدرسه هم داشتیم بش میگفتیم ننه معلّا. ولی من دوست داشتم بابای مدرسه باشم)