کل ماجرای زیست یه شوخی کثیف و بزرگه. از ابتدا تا انتها. انتظار و دلبستگی و دل کندن، جوونی و ضعف و مرگ. نمیفهمم تاوان کنجکاوی چه کسی یا چه چیزی شدیم ما و این سرنوشت اجباری متهوع و متعفن.
حس میکنم هنوز حق دارم اون کدی درونم رو بروز بدم. یادم رفته بود بگم که رانندگی توی منهتن چقدر حال میده. تمام مدت حس میکنی که داری نید فور اسپید بازی میکنی.
پ.ن.
عکس ها فقط برای شوآف و ارضای حس کدی گری هستن!