می گردی ، بین فلسفه ، لا به لای ادبیات ، درون سینما ، میان موسیقی ، بلکه فیلسوفی تو را یافته باشد . ادیبی تو را نوشته باشد . فیلمسازی تو را ساخته باشد و موسیقی دانی تو را نواخته باشد .
_ادمی تشنه جرعه ای درک شدن است ؛ میخواهد خودش را بخواند و ببیند و بشنود .
چقدر این متن شبیه به من بود بود :
الان که بر میگردم
به پشت سرم نگاه میکنم
میبینم کم گذاشتم
نه برای بقیه
برای خودم
من را چیزی نجات نداد
من لاشه ی روحم را به روی
شانه ی خودم انداختم
و دوام آوردم …