هی من میدادم کنار یکی دیگه تو این جهنم گرما میکشید بالا( من خیلی زیاد گرمایی هستم) بعد اصن مگه لخت خوابیدممممم بتنگاگتبمامزرنرژروزووزازذوژوذژمازثاز
منم پاشیدماومدم بیرون نشستم
گفتم اگه قراره چادر بذارم حداقل بیرون بشینم از منظره لذت ببرم
دیروز یه توییت دیدم نوشته بود چرا حجاب تو موکب عربا اجباریه… تاحالا به پست خودم نخورده بود تا اینکه صبح از خواب بلند شدم دیدم با اینکه چادرمو رو بدنم کشیدم یکی روم پتو کشیده…بعد فکر کردم بنده خداها لابد فکر کردن سردمه… تا اینکه من پتو رو میدادم کنار یکی میکشید بالا…/
این و همه نمونه هاش بسیارش نشون دادنی نیستن… رابطه های واقعا خوب… لحظه های واقعا شاد… اتفاقات ناب و… هیچوقت از پشت عکس و فیلم مشخص نمیشن چون اصلا با دوربین ثبت نمیشن انقدر که تو بافت زندگی فرو رفتن :)
احساس میکنم چیزهایی که واقعا میشه باهاشون شوعاف کرد اونقدرا نشون دادنی نیستن
مثل شادی ها و لحظه های خیلی واقعی
مثلا من امروز وقتی تو موکب بیدار شدم دیدم همسرم همه لباسامو قبل اینکه بخوابه شسته تا وقتی بیدار میشم خشک شده باشن
من هیچوقت نمیتونم این لحظه رو استوری کنم/
تو یه موکبی داریم استراحت میکنیم همه بچه کوچولو های اینجا رو تشک من جمع شدن دارن باهم بازی میکنن
جالبیش اینه نصف عربن نصف ایرانی موقع بازی باهم صحبتم میکنن
اصلا یه فضای باحالیه🥹
آخرین بار که تو اتوبوس بودم و سمت نجف میرفتیم همه جنوبی صحبت می کردن
این سری که دارم میرم همه شمالی
نقطه اشتراکشم فریاد زدن موقع حرف زدن و نازنین بودنه