دلم برای خودم میسوزه، واقعاً. حس میکنم گیر افتادم. آدمهای همسنوسالم رو میبینم که دارن یه کاری انجام میدن، ولی کاری که من میکنم فقط فکر کردنه و فکر کردن و فکر کردن. آخر روز هم هیچ کاری برای تغییرش انجام نمیدم. حس یه چرخهٔ لعنتی و فلاکتبار رو داره.