شب تا صبح خواب میدیدم موشک میزنن و از خواب می��پریدم، بار آخر بعد از چند ثانیه که بیدار شده بودم دیدم نور موشک کل پنجره رو گرفته. فقط تونستم حامد رو بیدار کنم و بعدش به ساختمون کناریمون برخورد کرد.
همین.
از خونهی قشنگمون که آفتاب ظهرهاشو میبوسید، فقط خاطرههای خوبش موند و تلخی شبی که موشک خورد. شدیدا اعت��ادم اینه که خونمون ازمون محافظت کرد. وگرنه مثل همسایه دیوار به دیوارمون زیر آوار میموندیم.
از خونهی قشنگمون که آفتاب ظهرهاشو میبوسید، فقط خاطرههای خوبش موند و تلخی شبی که موشک خورد. شدیدا اعتقادم اینه که خونمون ازمون محافظت کرد. وگرنه مثل همسایه دیوار به دیوارمون زیر آوار میموندیم.
یکی از آشنایان فوت شده
وراث دارن وسایلش رو پخش میکنن بین نیازمندان
البسه، داروها و …
اگر کسی #انسولین خارجی تاریخدار به کارش میاد لطفا بهم پیام بده تا بتونم فورا به دستش برسونم
لطفا #ریتوییت کنید تا برسه به دست کسی که واقعا نیاز داره
من نمیدونم برند ایرانی دیگه چه گه نوظهوری بود در این توالت. نه پارچه خوب میتونید وارد کنید، نه دیزاین و دوخت و فشن سرتون میشه، پول خون پدر جورجیو آرمانی رو هم میگیرید. سیاهبازای کسکش.