کوچه مون داره زیادی جذاب میشه 😂
بالاخره بعد ۱۰, ۱۲ روز ( از روز اول تا سوم امام) حسینیه سر کوچه دیگه نوحه نمیخوند...
به جاش، یک آقای خوشتیپ میانسال در حین راه رفتن تو کوچه برامون سلطان قلب ها خوند!!! صدایی داشت بچه ها... کیف کردم حسابی 🥰
نمیدونم چرا بغض کردم،
توی یک سال گذشته و با شروع هیچ کدوم از جنگ هایی که اومد و رفت انقدر غمگین نشده بودم.
نمیدونم به خاطر سرنوشتمون هست، یا برای ایران، یا عزیزی که بندرعباس زندگی میکنه.