در سی و دو سالگی برام کاملا عادی شده که آدمیزاد یک روزهایی در قعر چاهه و نباید الکی برای بیرون اومدن دست و پا بزنه. صرفا شل کن و از تماشای ستاره های اسمون بیرون لذت ببر تا فرداهای بهتر.
من یه بار ده سال پیش رفتم آزمایش خون، زنگ زده بودن بابام که دخترتون احتمالا حاملهس چون چربیش عجیب غریب بالاس، بگید بیاد آزمایششو تکرار کنه!
خودشون تشخیص داده بودن بجای اینکه به خودم زنگ بزنن به پدرم زنگ بزنن. :))) اگه بابام آدم حسابی نبود به نظرتون چه بلایی سرم میومد.