اول یواش یواش دیگه نتونستم کتاب بخونم،
بعد نوبت این شد که تماشای فیلم و سریال رو هم بذارم کنار،
هر روز و هر روز تمرکز و حوصلهم کمتر و کمتر شد و در حالحاضر، یه بدبختم که فقط میتونه چندتا توییت بخونه
دیگه بزرگ شدی عزیزم؛ نمیشه فرار کنی. باید از پس غمها، دلتنگیها، تصمیمهای سخت و طوفان احساسات متناقض تنهایی بربیای. اگر شانس بیاری، بتونی دو کلام در موردشون با کسی حرف بزنی، اما بارش رو در نهایت خودت به دوش میکشی، تنهای تنها.