..محمد باقر پشت میز در مقابل نماینده دولت خارجی صحبت می کرد.ناگهان صحبت هایش را قطع نمود و مکث بسیار طولانی نمود.طرف خارجی و جمع حاظر در جلسه منتظر ادامه سخن او بودند.سپس در کمال ناباوری گفت:چی بگم.من بلافاصله گفتم:هیچ.او از جایش بلند شد و در حین ترک جلسه گفت:همه شام دعوتید.