🟥#فوری
🔴شورای ملی مقاومت ایران - مسئول شورا
🔶تبریک ۳۰ تیر در صد و بیستمین سال انقلاب مشروطه علیه سلطنت مطلقه
🔶با درود به ستارخان و مصدق و یاران پایدار و سرافراز وطن در شورا و مقاومت
و تهنیت به رئیسجمهور برگزیده برای دوران انتقال حاکمیت
ستارخان مراد همهٔ مبارزان و مجاهدان و فدائیان در تاریخ ایران گفت: «اگر یک روز از زندگیم باقی مانده باشد، آن یک روز را هم برای استقلال و حفظ کرامت ایران خواهم جنگید». در مرحله پایانی نبردهای تبریز در طنزی شیرین به عینالدوله نوشت «بهتر است حضرت والا دست از این جنگ برداشته و با مردم آذربایجان از در مخاصمت برنیاید. و دیگر آنکه این خادم ملت، برحسب وظیفهٔ ملیت و ایرانی بودن، قدم به عرصهٔ مجاهدت گذاشتم، اگر خدای نخواسته، که نخواهد خواست، حضرت والا غالب شوند، برای من مایهٔ ننگ و ندامت نخواهد بود، زیرا جای تعجب نیست که حضرت والا با آنهمه قدرت و شوکت به ستار قرهداغی غلبه جویند و اگر انشاءالله بنده غالب شدم و البته خواهم شد، حضرت والا مادامالعمر مورد ملامت و تمسخر قرار خواهند گرفت و هرکس خواهد گفت که شاهزاده عینالدوله، با ۳۰ هزار قشون جرار از ستار قرهداغی شکستخورده است»!
و مصدق که در مجلس چهاردهم در مورد رضاشاه و تمدید قرارداد استعماری نفت به دستور انگلیس در ۱۹۳۳، گفت: «تاریخ عالم دیگر نشان نمیدهد که یکی از افراد مملکت اینچنین به وطن خود در یک معامله ۱۶ بیلیون و ۱۲۸ هزار ریال ضرر زده باشد و شاید مادر روزگار دیگر نزاید کسی را که به بیگانه چنین خدمتی کند».
مصدق مظهر ایستادگی در برابر استبداد و وابستگی بود. حرفش این بود که «اگر زندگانی توأم با آزادی و استقلال نباشد به قدر پشیزی ارزش نخواهد داشت. برای رسیدن به این هدف عالی، تاریخ زندگانی ملل بزرگ عالم شاهد مبارزات و مجاهدات و گذشتها و فداکاریهاست. سرنوشت ملت ایران نیز در طول تاریخ خود همواره با اینگونه محرومیتها و مصائب توأم بوده است».
و در مجلس شانزدهم گفت: «من باید تا ساعت آخر تا جان در بدن دارم از وطنم دفاع کنم». چنین کرد و «جاودان نام مصدق کرد».
×××××
۷۴ سال پس از قیام ملی ۳۰ تیر ۱۳۳۱ و ۴۵ سال پس از تشکیل شورای ملی مقاومت ایران در سال ۱۳۶۰، آنچه در بیانیه پایانی اجلاس شورا به تاریخ ۷ تیر ۱۴۰۵ آمده، از تفصیل و توضیح بینیاز میکند:
«اعضای شورا با تبریک کارزار ایران آزاد و گردهماییهای کهکشان مقاومت و شکست رژیم در جلوگیری از رساندن پیام تظاهرات ۳۰ خرداد، تأکید کردند امواج خروشان دهها هزار تن از هموطنان و حامیان مقاومت از زن و مرد و پیر و جوان که برای تظاهرات به پاریس آمده بودند، در میدان ووبان و در چندین نقطه دیگر شهر صدای مردم مظلوم ایران و رزمندگان آزادی و کانونهای شورشی را رساتر از همیشه طنینانداز کردند. آنها بهمثابه گردانهای نبرد و پایداری در برابر این رژیم به جهانیان نشان دادند که یگانه راه برقراری آزادی و دموکراسی در ایران همین جایگزین دموکراتیک و ارتش آزادی است و این حقیقت را به اثبات رساندند که ارادهٔ آزاد و داوطلبانه فرزندان میهن شکستناپذیر است و بقایای شیخ و شاه در برابر فرزندان آزادیخواه و شورشگر ایرانزمین، زبون و محکوم به شکست هستند. شورا بر این عقیده بود که کهکشان ایران آزاد امسال آزمون سیاسی و بینالمللی بزرگی بود که بار دیگر نشان داد چگونه شورای ملی مقاومت در مسیر ۴۵ سال پایداری، با وفاداری بیشکاف به مرزبندی و شعار اصولی نه شاه نه شیخ، در پرتلاطمترین دورههای تاریخ ایران، حضوری تعیینکننده داشته و در برابر انواع توطئهها ایستادگی کرده است. مقاومتی که در ۴۵ سال گذشته پیوسته بهای سنگین ایستادن در برابر دشمنی خونخوار همچون خمینی ضدبشر را پرداخت کرده است... طرحها و مصوبات شورا از افتخارات ماندگار این شورا و نشانههای روشن پیوند میان شرافت و سیاست در تجربه این مقاومت است».
طرح جبهه همبستگی ملی برای سرنگونی استبداد مذهبی که در آبان ۱۳۸۱ تصویب شده یکی از همین طرحهاست. این جبهه، ضداستبداد و ضدوابستگی در مقابل شیخ و شاه و در واقع همان جبهه خلق برای آزادی و استقلال ایران است. صرفنظر از همهٔ اختلافات در جبهه خلق، همهٔ نیروهای جمهوریخواه و ملتزم به نفی کامل نظام ولایت فقیه را که برای استقرار یک نظام سیاسی دموکراتیک و مستقل و مبتنی بر جدایی دین از دولت مبارزه میکنند، در بر میگیرد. در این رابطه همهٔ اعضای پایدار و استوار شورا «بر سر موضع» ایستادهاند. این شرف تاریخ ایران معاصر است. با دریایی از رنج و خون که تا پیروزی انقلاب دموکراتیک به آن ادامه خواهیم داد.
پیش به سوی انقلاب و جمهوری دموکراتیک
#مسعود_رجوی - ۳۰ تیر ۱۴۰۵
سنگ پای قزوین
رضا پهلوی در پیامی به مناسبت روز مشروطیت با وقاحتی بی نظیر مدعی شده است : در دوران حاکمیت پدر وپدربزرگش « بخش مهمی از آن آرمانها در دوره حکومت دو پادشاه پهلوی تحقق یافت و به اجرا درآمد،»این ادعا با کارنامه تاریخی ننگین خاندان پهلوی در تضاد آشکاراست؛ زیرا این خاندان یک انقلاب ملی و مترقی برای آزادی را تبدیل به یک دیکتاتوری خونریز کردند . اگر آرمانهای مشروطیت ادامه پیدا میکرد امروز با ایرانی پیشرفته و دموکراتیکی رو برو بودیم . این بزرگترین خیانت این خاندان در حق مردم ایران است .
آنچه خاندان پهلوی درحق مشروطه انجام دادند :
1. تبدیل مجلس شورای ملی به نهادی تشریفاتی: مجلس، که باید رکن قانونگذاری مستقل و نماینده اراده مردم میبود، به نهادی وابسته به اراده شاه تبدیل شد وهمه نمایندگان بصورت فرمایشی انتخاب میشدند .
2. نابودی آزادیهای مدنی و سیاسی: آزادی مطبوعات، فعالیت احزاب و حقوق سیاسی منتقدان ممنوع شد. روزنامههای مستقل تعطیل شدند و بسیاری از چهرههای مشروطهخواه و منتقدان، از جمله سید حسن مدرس، فرخی یزدی، میرزاده عشقی و نصرتالدوله فیروز، با حصر، زندان یا حذف سیاسی و فیزیکی روبهرو شدند. کریم پور شیرازی سوزانده شد و حکومت ملی دکتر مصدق با کودتای سیاه شاه سرنگون شد و وزیرخارجه اش دکتر حسین فاطمی اعدام شد و یک نظام تک حزبی خونریز برقرار گردید.
3. سرکوب جنبشهای آزادیخواهانه: جنبشهایی مانند جنگل، خیابانی و پسیان ، درادامه نهضت ملی شدن صنعت نفت و جنبش مجاهدین و چریکهای فدایی خلق و ...که در امتداد مطالبات آزادیخواهانه و استقلالطلبانه شکل گرفته بودند، بهشدت سرکوب شدند.
4. تمرکز قدرت و تضعیف تفکیک قوا: شاه، که طبق قانون اساسی مشروطه نقشی غیرمسئول و عمدتاً تشریفاتی داشت، به مرکز اصلی تصمیمگیری اجرایی، قانونگذاری و نظامی تبدیل شد و دولت و نخستوزیر عملاً استقلال خود را از دست دادند .هویدا دربازجویی هایش گفت :همه تصمیم گیریها با شاه بود .
5. نادیده گرفتن انجمنهای ایالتی و ولایتی: یکی از اهداف مشروطه، مشارکت مردم مناطق مختلف ایران در اداره امور محلی بود. اما با تمرکزگرایی شدید، این انجمنها عملاً کنار گذاشته شدند و اداره استانها به مقاماتی سپرده شد که مستقیماً از تهران منصوب میشدند و این وسیله بزرگترین ظلم و خیانت را مخصوصا درحق مردم کرد و عرب و بلوچ و ترکمن انجام گرفت و حقوق دموکراتیک آنها را از بین برد .
بنا براین ،رضاخان و پسرش ، دست آوردهای مشروطه را نا بود کردند، نظامی متمرکز و استبدادی و خونریز بنا کردند که زمینهساز استمرار دیکتاتوری در ایران گردید و از میان آن خرابه ها خمینی جنایتکار، سر برآورد .
#نه_شاه_نه_شیخ
بی آبرویی رضا پهلوی در مصاحبه با رویترز
رویترز درتاریخ 28 ژوییه مصاحبه با رضا پهلوی انجام داده است. رویترز با ۵۰ ایرانی از طیف های گوناگون مصاحبه کرده است که آنها روی مواضع ضد دموکراتیک و دیکتاتورمابانه و هم سویی رضا پهلوی با رژیم درهنگام برده شدن سپاه درلیست تروریستی و سرکوب ایرانیان مخالف سلطنت درخارج کشورو .... انگشت گذاشته اند. این اظهارات با گفته های رضا پهلوی که سپاه و بسیج را پایگاه خودش معرفی میکند هم خوانی دارد . درقسمتی از این مصاحبه نوشته است :
«..... رضا پهلوی بارها در شبکههای اجتماعی حمایت خود را از تروریستی اعلام شدن این نهاد اعلام کرده است؛ اقدامی که باعث میشود سپاه از انجام فعالیتهای بانکی و تجاری با شرکتهای غربی محروم شود.
او به رویترز گفت:«حداقل در ده سال گذشته، من یکی از نخستین مدافعان قرار دادن سپاه پاسداران در فهرست سازمانهای تروریستی بودهام.»
اما دو فعالی که در کارزار جهانی برای تروریستی اعلام کردن سپاه پاسداران نقش داشتند، میگویند به جز چند پست در شبکههای اجتماعی و دستکم یک مقاله در روزنامه، رضا پهلوی عملاً حضور چشمگیری در این تلاشها نداشت. »
رویتر سپس از قول علیرضا آخوندی نماینده ایرانیتبار پارلمان سوئد، مینویسد : «در سال ۲۰۲۳ دو بار با رضا پهلوی دیدار کرد تا از او برای حمایت از این تلاش دعوت کند؛ ... او گفت از پهلوی خواسته بود بیانیهای را امضا کند که قرار بود در روزنامههای اروپایی و آمریکایی منتشر شود تا حمایت طیف گستردهای از گروههای مخالف جمهوری اسلامی را نشان دهد. او همچنین از پهلوی خواسته بود شخصاً در تجمع بروکسل شرکت کند یا دستکم یکی از دخترانش را به آنجا بفرستد.
آخوندی گفت که به پهلوی گفته بود: «اگر بخواهی، میتوانی مالک این کارزار باشی.»آخوندی گفت پهلوی پس از یکی از دیدارها به او گفته بود که بعداً پاسخ خواهد داد.او به یاد میآورد: « او گفت که جواب را به من خواهد داد. اما هیچوقت این کار را نکرد.»به گفته آخوندی، پهلوی اگرچه در شبکههای اجتماعی از قرار گرفتن سپاه در فهرست سازمانهای تروریستی حمایت میکرد، اما نه آن بیانیه را امضا کرد و نه در هیچیک از دو تجمع حضور یافت.
از قول یک ایرانی دیگر به نام «حسن ورکیانی نوشته است:«رضا پهلوی ما را تحریم کرد.» او افزود: « رضا پهلوی از شرکت در همه رویدادهای مرتبط با کارزار سپاه اجتناب کرد.»
....«به گفته ورکیانی، تنها چند روز پس از دومین دیدار آخوندی با پهلوی، بسیاری از حامیان شاهزاده اعلام کردند که دیگر در این کارزار فعالیت نخواهند کرد و حمایتهای مالی نیز متوقف شد. ورکیانی گفت: «همان افرادی که تا دیروز با ما پشت یک میز مینشستند، حالا با ما میجنگیدند.»
او افزود که همان افراد اکنون میگفتند قرار گرفتن سپاه در فهرست سازمانهای تروریستی ضروری نیست... »
بنا براین میتوان نتیجه گرفت که بچه شاه خواهان سرنگونی این نظام نیست . بچه شاه مساله آینده ایرا ن نیست . او همین الان مساله است .او راه بند قیام است . او تلاش میکند عمر رژیم را طولانی کند.
#نه_شاه_نه_شیخ
https://t.co/9apZhS9jnt
درود بر #بازنشستگان بهپاخاسته در تهران، شوش، اهواز، رشت و سایر شهرها که علیه ستم و تبعیض و فقر و تورم و برای احقاق حقوق اولیه خود بهپاخاستهاند.
آنها با سردادن شعارهای «از اصفهان تا تهران، علیه حکم اعدام» و «علیه حکم اعدام، ایستادهایم تا پایان» بر قلب مشکل دست گذاشتند و تمامیت رژیم آخوندها را به چالش کشیدند.
تا دیکتاتوری دینی بر سر کار است نه از صلح نه از آزادی و نه از نان و نه از عدالت خبری نیست.
یک تجربه تاریخی
در جریان جنگ هشتساله ایران و عراق، در حالی که از سال ۱۳۶۱ زمینه دستیابی به صلح و پایان جنگ فراهم شده بود، خمینی تا سال ۱۳۶۷ بر ادامه آن اصرار ورزید، بیشترین خسارتهای جنگ بعد از سال 1361 بود. شعارهایی همچون «جنگ، جنگ تا رفع فتنه از عالم» و «راه قدس از کربلا میگذرد» نیات پلید خمینی را نشان میداد. در آن دوران، بسیاری از گروههای به اصطلاح مخالف، این شعارها را صرفاً تبلیغاتی تلقی میکردند، اما مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت این خط واستراتژی رژیم را جدی گرفته و آن را بخشی از یک پروژه برای تشکیل امپراطوری اسلامی تلقی کردند و بصورت جدی به مقابله با آن پرداختند.
مجاهدین از خرداد ۱۳۶۱ و عقب نشینی عراق به پشت مررهای بین المللی ، ادامه جنگ را «ضدملی و ضدمیهنی» توصیف کردند. این موضعگیری در شرایطی اتخاذ شد که عوامل ولابی های رژیم و ملی گرایان پوشالی و بورژوازی ضد انقلابی، جنگ را ملی و میهنی توصیف میکردند. رضا پهلوی از خمینی درخواست شرکت درجنگ بعنوان یک خلبان را کرده بود .
در مقابل، مجاهدین خلق بدون اعتنا به اتهاماتی نظیر «همکاری با دشمن »، استراتژی متفاوتی را در پیش گرفتند و درسال 1365 با تشکیل ارتش آزادیبخش ملی ایران و «شعار صلح صلح آزادی »و اجرای بیش از 100 رشته عملیات نظامی همراه با فعالیت های دیپلماتیک وسیاسی، کوشیدند ماشین جنگی رژیم را که سرپوش اختناق بود،درهم بشکنند. بعد از فتح شهرمهران بوسیله ارتش آزادیبخش ، رزمندگان مجاهد درمهران شعار« امروز مهران و فردا تهران »سردادند . خمینی ناچار شد که « جام زهر» بنوشد. این در حالی بود که وی تا پیش از آن بارها بر ادامه جنگ تأکید کرده و پیشنهادهای متعدد میانجیگری بینالمللی را رد کرده بود و گفته بود که تا آخرین خشت سالم درتهران به جنگ ادامه میدهد.
ارتش آزادیبخش ملی در عملیات فروغ جاویدان، توانست با اتکا به ایمان و قابلیت های نظامی وحمایت های مردمی تا نزدیکی کرمانشاه پیشروی کند. آنچه معادلات سیاسی و نظامی آن دوره را دستخوش تغییر کرد، صرفاً فشارهای بینالمللی یا تحولات میدانی نبود، بلکه حضور یک نیروی ایرانی سازمانیافته، برخوردار از آلترناتیوی سیاسی و متکی بر یک ارتش منظم بود که توانست چشمانداز جدیدی را در برابر خمینی قرار دهد. خمینی فهمید، تهدید اصلی نظامش نه از تهدیدات خارجی، بلکه از ظهور یک نیروی سازمانیافته ایرانی و نارضایتی فزاینده در داخل کشور میباشد.
در سال ۲۰۰۳ و پس از سقوط حکومت عراق، ایالات متحده ارتش آزادیبخش ملی را خلع سلاح کرد و خدمت بزرگی به بقای رژیم کرد. این اقدام آمریکا منجر به حذف یکی از مهمترین موانع راهبردی در برابر گسترش نفوذ منطقهای خمینی انجامید و زمینه را برای پیشروی بیشتر رژیم در کشورهای منطقه فراهم ساخت.
اکنون رژیم، با وجود بحرانها و چالشهای متعدد و بن بست های همه جانبه وضعف مفرطش ، همچنان همان مسیر راهبردی را دنبال میکند؛ زیرا بقای خود را در استمرار جنگ و بحران میبیند. از این منظر، نه سیاست مماشات و نه مداخله نظامی خارجی قادر به تغییر بنیادین وضعیت موجود نیست. تجربه نشان داده است که : تغییرو سرنگونی رژیم مستلزم حضور یک نیروی سازمانیافته و مقاوم و آبدیده درکوران حوادث ۴۷ ساله است؛ نیرویی که بتواند همانند مانند سال 1367، بچه خامنه ای را در برابر یک انتخاب سرنوشتساز قرار دهد.
برای سرنگونی رژیم هیچ راهی بجز مقاومت ایران و کانونهای شورشی وجود ندارد. بازی شب جنگ و روز مذاکره باید پایان پیدا کند.
امروز سیکل غیر متعارف جنگ و مذاکره مانند سال 1367 از آلترناتیو دموکراتیک شورای ملی مقاومت میگذرد. کافی است که سلاحهای گرفته شده از او را برگردانند. هم چنان که خانم رجوی بارها تاکید کرده است . ما از غرب نه پول میخواهیم و نه سلاح بلکه میخواهیم که در مسیر پیشروی این مقاومت سنگ اندازی نکنند، به درست کردن آلترناتیو های فیک و دست ساز خاتمه بدهند . حق این مقاومت را برای سرنگونی رژیم را به رسمیت بشناسید.
#نه_شاه_نه_شیخ
وضعیت نظامی و امنیتی رژیم در جنگ ۴۰روزه و بعد از آن
عراقچی و موگویی، در حالی که تلاش میکنند تصویری پیروز و قدرتمند از رژیم درجریان جنگ ۴۰ روزه ارائه کنند، اما در لابهلای مصاحبه به ناچار درحین تعریف بخش کوچکی از وقایع آن روزها، تصویری فلاکتبار از رژیم را نیز به نمایش میگذارند؛ تصویری که به همریختگی و دربوداغانی رژیم را در روزهای جنگ نشان میدهد. این وضعیت تا میزان زیادی هنوز ادامه دارد.
او در قسمتی از مصاحبهاش، پس از بمباران خانه خامنهای ــ که عراقچی هم در قسمت دیگری از همان مجموعه حضور داشته و جان سالم به در برده است ــ میگوید:
«بچههای محافظ آمدند، دیگر خلاصه سریع دست منو گرفتن که مثلاً گفتن خارج شویم چون احتمالاً ادامه پیدا خواهد کرد دیگر سریع آمدیم ماشین مون هم که گیر افتاده بود و از تو گیت هم ترکش اینا خورده بود هم دیگر امکان خروج نبود آمدیم تو خیابون یه جوانی پیدا شد.
موگویی: تاکسی گرفتین
عراقچی: تاکسی نه یه جوانی رو گرفت آقا بیا این وزیر خارجه رو ببر بنده خدا آمد به نظرم یه .... بود یا ۲۰۶ بود نمیدانم یادم نیست آوردنش و ما سوار شدیم آوردن منو رسوند وزارت خارجه»
این وضعیت گویای شرایط نظامی و امنیتیِ امنیتیترین منطقه رژیم درقلب تهران بوده است؛ بهطوریکه در آن لحظه حتی یک پاسدار یا بسیجی در آن حوالی وجود نداشته که وزیر خارجه کشور را از محل دور کند. هر کسی در گوشهای و سوراخ موشی مخفی شده بود.
در جای دیگری عراقچی میگوید:
«نیروهای انتظامی ما شبها زیر پل میخوابیدند، تو اتوبوس میخوابیدند.»
اما جالبترین بخش افلاس و درماندگی رژیم، که عراقچی بخش کوچکی از آن را بیان میکند، به شرح زیر است:
«کی فهمیدید آقای خامنهای شهید شدند
غروب به بعد ما من از همینجا آمدم وزارت خارجه و تا سه روز شاید ما کاملاً قطع بودیم از همه چی فقط دنبال این بودیم که ببینیم کی زنده است کی شهید شده حتی از رئیس جمهورم من خبر قطعی نداشتم البته روز خبر رسید که ایشان زنده است شهید نشدند ولی ارتباطی نداشته من اولین بار سه روز بعد از شروع جنگ رئیس جمهورو دیدم آقای لاریجانی رو شاید پنج روز بعد دیدمش اولین بار و اولین جلسهای که حالا شما میگویید جلسه اولین جلسهای که تشکیل شد شش روز بعد بود که توی محل امنی که سه تا از اعضای اون جلسه بعداً شهید شدند .... خدمت شما عرض بکنم که منتها دیگر از اون لحظهای که من آمدم تو وزارت خارجه دیگر خودمختار بلافاصله ما بیانیه صادر کردیم»
او ادامه میدهد:
«ضمناً اینو بگویم که ما ارتباطاتمان سخت بود ....... دیگران رو نه حالا دیگر اسم نمیآورم، آقای فلانی کارش داریم، بیست و چهار ساعت بعد میگفتند نمیدانم دسترس (نداریم) حالا رهبری که به جای خودش اون اصلاً حسابش فرق میکرد ولی همه افراد معمولی هر کی کار داشتیم باید یه صبح تا ظهر دنبالش میگشتیم.»
در قسمت دیگری میگوید:
«من حتی ما خب چون شبها بالاخره جاهای مختلف میرفتیم .... یعنی مثلاً فرض کنید که من خب هیچ مسئولی دیگر گوشی تلفن نداشت بدلیل امنیتی که همه میدانند ولی من متأسفانه نمیتوانستم گوشی تلفنو کنار بگذارم ..... یه ساعتهایی در روز رو اختصاص میدادیم من سوار ماشین میشدم میچرخیدیم تو شهر که حداقل یه جا ثابت نباشد.»
در جای دیگری میگوید:
«هیئت دولتی نبود هیئت دولت شاید هفته پیش تازه اولین جلسهاش برگزار شد.»
توصیفات ناقص و قطرهچکانی عراقچی نشان میدهد که همه فرماندهان و مسئولان رژیم در مکانهای امن، تونلها یا سوراخموشها مخفی شده بودند و کاری به اداره امور کشور نداشتند. وقتی هم که وارد تونلها و پناهگاهها میشدند، چند روز از دسترس خارج میشدند.
موگویی : «شرط تونل میدانید چیه که بروید دیگر باید مثلاً چند روز بمانید نمیتوانید سریع بروید و بیاییدو شما نمیتوانید بروید چون کار دارید بیرون»
عراقچی درمورد دولت میگوید:« هیئت دولتی نبود هیئت دولت شاید هفته پیش تازه اولین جلسهاش برگزار شد البته در تماس بودیم وزرایی که نیاز داشتیم رو هماهنگی بکنیم تماس میگرفتیم پیدا میکردیم همدیگر رو »
این وضعیت از نظر نظامی- امنیتی چه معنایی دارد؟
از نظر نظامی، فرماندهی و کنترل رژیم دستکم در چند روز نخست در مرز فروپاشی بوده است. شبکه ارتباطی و فرماندهی کارایی نداشته و ساختار تصمیمگیری و ارتباطی شناسایی شده، از دور خارج شده و فلج شده بود.
در جنگهای مدرن، غافلگیری چند ساعت نخست جنگ تا حدودی طبیعی است، اما وقتی یک وزیر مهم دولتی میگوید چند روز فقط دنبال این بودهایم که چه کسی زنده است و چه کسی کشته شده و دولتی در کار نبوده، معنای آن این است که ضربهای سنگین به سیستم فرماندهی و امنیتی رژیم وارد شده بود. ضربات رژیم استراتژیک بوده است و نه تاکتیکی
همین الان هم نباید تصور کرد که این وضعیت پایان یافته است، بلکه هنوز به نوعی پایهها و عوامل اصلی این مشکل وجود دارد. عراقچی میگوید که بعد از چند ماه هنوز مجتبی خامنهای را ندیده است. مجتبی خامنهای نیز در تشییع جنازه پدرش شرکت نمیکند.
چنین وضعیتی، صرفنظر از تفاوتها، در حمله غافلگیرانه شوروی به اوکراین، یا در حمله هیتلر به شوروی در سال ۱۹۴۱، یا در حملات ۱۱ سپتامبر به برجهای دوقلو و پنتاگون وجود نداشت. سیستم فرماندهی متلاشی نشد و آنها بهسرعت بر شرایط مسلط شدند.
بنابراین، ادعای پیروزی رژیم کسی را فریب نمیدهد. رژیم سرنگون نشدن خود را به حساب پیروزی میگذارد، در حالی که اولاً آمریکا به دنبال سرنگونی نبوده است. ثانیاً، همانگونه که بارها مقاومت ایران گفته است، این رژیم با مماشات یا جنگ سرنگون نمیشود؛ بلکه سرنگونی رژیم بهوسیله مردم و مقاومت ایران و استراتژی کانون شورشی محقق میشود.
#نه_شاه_نه_شیخ
۲- ادامه جنگ از جانب رژیم ناشی از قدرت است یا ضعف؟
برخی تصور میکنند رژیم از موضع قدرت به جنگ با آمریکا ادامه میدهد. بالعکس، ولیفقیه نمیتواند مذاکره و عقبنشینی کند، زیرا ضعیف است. مذاکره و صلح برای مجتبی خامنهای و هسته سخت نظام که اکنون مسلطتر هستند، خطرناکتر از جنگ است. خامنهای گفته بود اولین عقبنشینی، سلسلهای از عقبنشینیها را به دنبال خواهد داشت و رژیم را تا سرنگونی پیش خواهد برد. عراقچی در این مصاحبه بهوضوح به این مسئله اعتراف میکند. دعوای بین جناح سرسخت و نرمتنان نیز از همینجا سرچشمه میگیرد.
موگویی: «یه لحظه اینجا وایستید. اگر ما اونو (مذاکره) قبول میکردیم، جنگ نمیشد؟ اون تعلیق دو سه ساله رو قبول میکردیم هفتم اسفند...»
عراقچی: «نمیشود با قاطعیت گفت، ولی اگر قبول کرده بودیم خسارتی بیشتر از جنگ میدیدیم.»
موگویی: «چرا؟ »
عراقچی: «به هر حال عزت کشور را فروخته بودیم و ما هم جنگ دوازدهروزه، خسارتهای خودش را داشت و هم اینکه اینجا بالاخره قبول میکردیم که دشمن به خواستههایش برسد.»
پس مذاکره خواسته دشمن است و نه باند ولیفقیه. خواسته آنها جنگ است. چرا؟
اکنون سوالی که دراین جا مطرح میشود این است : آیا در جنگ امکان پیروزی نظامی برای پاسداران متصور است که خواهان ادامه جنگ هستند؟ هرگز. این را قالیباف به روشنی گفت: «این به معنی این نیست که ما در قدرت نظامی از آمریکا قویتر هستیم.»
پس چرا رژیم مذاکره نمیکند و به جنگ ادامه میدهد؟
موگویی: «حالا ما یه دو سه سال تعلیق رو قبول میکردیم. این نتانیاهو و ترامپ، این زوج طلایی، میرفتند. دوباره میرفتیم تو یه سوراخی و دوباره شروع میکردیم غنیسازی رو انجام دادن.»
پس رژیم حتی قدرت مذاکره و عقبنشینی تاکتیکی را هم ندارد، زیرا خامنهای دیگر نیست. فرزند او نیز که معلوم نیست، دست پا، گوش و چشم و ... ندارد ، جرأت ظاهر شدن در مراسم تشییع جنازه پدرش را هم نداشته است. آنقدر ضعیف است که حتی وزیر خارجهاش در حساسترین دوران مذاکرات نیز او را ندیده است.
پس چرا به جنگ ادامه میدهد؟ حتی شاخ و شانه میکشد؟
عراقچی میگوید خسارت مذاکره یا توافق از جنگ بیشتر است. !؟
آن خسارت بزرگتر و بالاترکه عراقچی از آن درمذاکره نام می برد چه چیزی است؟ خسارتی که بزرگتر از کشته شدن ولیفقیه، بالاترین فرماندهان پاسدار، مسئولان امنیتی و حفاظتی و از بین رفتن مراکز فرماندهی و مقرهای سپاه پاسداران و... است .
فقط یک چیز میتواند باشد: سرنگونی تام و تمام رژیم. یعنی بقای رژیم.
این رژیم از سال ۱۳۶۰ به بعد هیچگاه تثبیت نشده است. به دلیل وجود موقعیت انقلابی و یک مقاومت سازمانیافته و ریشهدار، همواره چکش سرنگونی را بالای سر خود میبیند. بنابراین تنها راهحلش، از موضع ناچاری، جنگ است؛ اما تلاش میکند این ضعف را قدرت نشان دهد تا بتواند عدهای را بفریبد.
بله اکنون رژیم در آخر خطش ،بقای خود را با فشار بر مردم، فقر و فلاکت بازنشستگان و دلار نزدیک به ۲۰۰ هزار تومان تأمین میکند. این راهحل نیز در نقطهای کارایی خود را از دست میدهد و به ضد خود تبدیل میشود.
این همان حرفی است که مسعود رجوی طی ۴۰ سال گذشته بهطور مستمر تکرار کرده است. این رژیم آلترناتیو دموکراتیک خود، یعنی همین مقاومت، را بزرگترین تهدید و دشمن خود میداند.
مریم رجوی گفت: «این رژیم با جنگ و مماشات سرنگون نمیشود؛ تنها راهحل سرنگونی، مردم و مقاومت ایران است.»
مساله ای که در همه قیامها نیز همه به چشم دیدیم.
ازطرف دیگر، مماشاتگران نیز یک آلترناتیو دموکراتیک را برنمیتابند، مگر آنکه به آنها تحمیل شود. اما بدون شک، وقتی جنگ و مماشات به ته ته خط برسد، ناچار راهحل اصیل برای سرنگونی رژیمی که بهمثابه یک سرطان جهانی است، راه خود را باز خواهد کرد.
#نه_شاه_نه_شیخ
سگ داند و پینهدوز که در انبان چیست؟
مثل بالا مصداق مصاحبه عراقچی و جواد موگویی، مستندساز حوزه امنیتی ـ سیاسی نزدیک به هسته سخت نظام است که تلاش کردهاند ابعاد شکستهای مختلف رژیم در جنگ اخیر با آمریکا را مالهکشی کنند.
آنها در یک سناریوی از پیش تعیینشده، تلاش کرده اند که با گندهگویی، به هم بافتن آسمان و ریسمان، وارونه جلوه دادن حقیقت و واقعیتهای میدانی صحنه، شکستهای رژیم را در زرورق پیروزی به خورد امت در صحنه و یا افرادی که معمولاً به سطح قضایا توجه میکنند، بدهند.
سناریویی تحت عنوان «بروز یک قدرت منطقهای»، «تسلط به اوضاع و احوال»، «پیشبینی همه سناریوها، حتی مرگ خامنهای جنایتکار و مقابله با آن»، «تن دادن به مذاکره در نقطه دست بالا داشتن در جنگ»، «جمعی بودن تصمیمگیریها» و ... میسازند تا به خواننده القا کنند : دیدید تابآوری داشتیم (بخوانید سرنگون نشدیم)؟ دیدید «پیروزی راهبردی و شکستهای تاکتیکی داشتیم»؟ دیدید قدرتمندتر از قبل از جنگ بیرون آمدیم و سرنگون نشدیم؟
ادعاهای بیپایهای که هیچ دلیل ایجابی برای آن ارائه نمیکنند؛ سنگ مفت و گنجشک هم مفت!!
این مصاحبه پر است از تناقض و جوابهای ابلهانه؛ \ش۲
راستی چرا رژیمی که طی یک سال برای همه سناریوهای جنگ و حتی کشته شدن عمود خیمه نظامش، یعنی ولی فقیه مفلوکش، برنامهریزی موفق و پیروزمندانه داشته است، طی ۴۰ سال گذشته نتوانسته سناریوهایی برای حل مسائل مردم از آب و برق و دارو و هوا و تصادفات جادهای و ... طراحی کند که بسا سادهتر از امور پیجیده جنگی است؟
چرا برای رفع این همه بیآبرویی اقتصادی و اجتماعی در سطح داخلی و بینالمللی سناریو ندارد؟ چرا این سناریوها برای جلوگیری از قیام مردم ایران کارایی نداشته و ندارد؟
چرا سناریوهای حفظ نیروهای نیابتیاش یکی پس از دیگری شکست خورده است و مرحله به مرحله عقب نشینی میکند؟ چرا این سناریو ها نتوانست عمود خیمه نظام را حفظ کند؟
عراقچی شیادانه «تابآوری» به معنای سرنگون نشدن را «پیروزی» قلمداد میکند. این فرض در صورتی صحت دارد که آمریکا هدفش سرنگونی رژیم دراین جنگ بوده باشد. در حالی که از روز اول تا همین امروز، آمریکا به هزار زبان، بیلکنت، مستقیم و غیرمستقیم، علنی و مخفی گفته است: قصد سرنگونی این رژیم را نداریم.
دربحوحه جنگ معلوم شد که آمریکا بهطور روشن روی خط تغییر از درون رژیم (احمدینژاد یا روحانی) سرمایهگذاری کرده است. وقتی آمریکا قصد سرنگونی نداشته و هدفش کشاندن رژیم به پای میز مذاکره بوده است، تابآوری یا بقا هیچ ربطی به پیروزی نداشته و ندارد. این رژیم بود که با زانوهای خونین و فرستادن یکی از بالاترین مهرهاش به پای میز مستقیم مذاکره ، از
مرز سرخ اصلی ترسیمشده به وسیله خامنهای جنایتکار را که گفته بود «مذاکره نمیکنیم و جنگ هم نمیشود» عقب نشینی کرد هم جنگ کرد و هم مذاکره،. بیاعتباری حرفهای رژیم از سؤال موگویی مشخص است؛ آنجا که به عراقچی میگوید:
«اعتبار مذاکرهکنندهها از بین میرود وقتی شما هی میروید مذاکره میکنید، هی جنگ میشود.»
نیرویی میتواند ادعای پیروزی داشته باشد که دشمن را وادار به عقبنشینی کرده یا اهداف سیاسی ـ نظامی خودش را به طرف مقابل تحمیل کند و یا موقعیتش را نسبت به قبل بهبود بخشیده باشد. کدامیک از این اهداف محقق شده است؟ هیچکدام بعکس.
ادعای دست بالا داشتن در جنگ آنقدر مسخره بود که موگویی نتوانست خودش را نگه دارد و گفت:
«اگر ما اینقدر دست برتر داشتیم، اگر ما در نقطه پیروزی بودیم، پس چرا آتشبس را قبول کردیم؟»
عراقچی هدف از« تاب آوری» درجنگ را این چنین توضیح داد تا
«دیگر کسی هوس جنگ با ما نکند؛ »
یازده روز حمله مستمر آمریکا تا امروز به رژیم و سناریوهای احتمالی اشغال برخی از قسمتهای جنوبی و احتمال گسترش جنگ، بشدت دورغ گویی های عباس عراقچی را برملا میکند؛
عراقچی میگوید:«ما در جنگ چهلروزه غافلگیری (راهبردی) نشدیم، ولی غافلگیریهای تاکتیکی داشتیم.»یعنی ضربات وارده تاکتیکی بودهاند و نه استراتژیک.
اگر کشته شدن ولی فقیه و بالاترین فرماندهان رژیم و از بین رفتن تجهیزات، ادوات و مراکز سرکوب و شکنجه و .... بصورتی که رژیم را ناچار کرد بچه های ۱۳ ساله را رسما از ترس قیام به خیابان بیاورد و شب ها پست بدهند و .... غافلگیری تاکتیکی است، پس ضربه استراتژیک چیست؟
عراقچی جوری از ولی فقیه و مسئولین نظام صحبت میکند که گویی ولی فقیه و فرماندهان کشتهشده، ارزششان از شلغم هم برای نظام کمتر بوده است و هیچ اظهار ناراحتی، نگرانی و تأسفی از این مسئله نمیکند .زیرا سرتاپای این مصاحبه صحنه سازی و با سیلی صورت خود را سرخ کردن است.ولی واقعیت این است که سگ داند و پینه دوز که درانبان عراقچی چیست؟
ادامه دارد.
#نه_شاه_نه_شیخ
سخنرانی در کنفرانس «ایران فراتر از جنگ، قدرت مردم بهعنوان راهحل»- ایتالیا
چشمانداز تغییر در ایران مبتنی بر واقعیتهای عینی است از جمله:
- شکاف طبقاتی بیسابقه
- فقر و بحرانهای مزمن اقتصادی-اجتماعی و زیستمحیطی که رژیم راهحلی برای آنها ندارد
- شکست راهبردهایی که طی دههها ضامن بقای رژیم بوده
- تشدید تضادهای درونی بر سر بقای رژیم
- و در نهایت وجود یک مقاومت سازمانیافته و سراسری برای سرنگونی رژیم
همه اینها نشان میدهد تنها مسیر برای سرنگونی رژیم، مقاومت و قیام سازمانیافته مردم ایران است.
مرگ یک رهبر؛ آغاز یک روایت یا پایان یک عصر؟
تاریخ نشان داده است که مرگ رهبران حکومتهای اقتدارگرا، تنها یک رویداد انسانی نیست؛ بلکه آغاز نبردی بر سر «روایت» است. در چنین نظامهایی، پیکر رهبر بیش از آنکه متعلق به یک فرد باشد، به ابزاری سیاسی تبدیل میشود. حکومت میکوشد آخرین تصویر از رهبر را نه در بستر بیماری یا پایان قدرت، بلکه در میان انبوه جمعیت، پرچمها، شعارها و مراسمی باشکوه ثبت کند. هدف، تنها بدرقه یک فرد نیست؛ بلکه القای این پیام است که «قدرت همچنان پابرجاست».
این الگو، منحصر به یک کشور نیست. از اتحاد جماهیر شوروی دوران استالین گرفته تا کره شمالی پس از مرگ کیم ایل سونگ و کیم جونگ ایل، از چین دوران مائو تا بسیاری دیگر از حکومتهای تمامیتخواه، تشییع جنازه رهبر همواره بخشی از پروژه انتقال قدرت و مدیریت افکار عمومی بوده است.
تاریخ چه میگوید؟
پس از مرگ ژوزف استالین در سال ۱۹۵۳، حکومت شوروی یکی از بزرگترین مراسمهای حکومتی قرن بیستم را برگزار کرد. میلیونها نفر در خیابانهای مسکو حضور یافتند. رسانههای دولتی این مراسم را نماد وحدت ملت معرفی کردند. اما تنها سه سال بعد، نیکیتا خروشچف در سخنرانی مشهور خود بخش مهمی از شخصیتپرستی استالین را محکوم کرد. آن نمایش عظیم، نتوانست مانع تغییر مسیر تاریخ شود.
در کره شمالی نیز مرگ کیم ایل سونگ در سال ۱۹۹۴ و سپس کیم جونگ ایل در سال ۲۰۱۱ با مراسمی کمنظیر همراه بود. تصاویر گریههای جمعی، صفوف منظم و حضور گسترده مردم در رسانههای رسمی جهان منتشر شد. این مراسمها اگرچه در کوتاهمدت به انتقال قدرت کمک کردند، اما مشروعیت حکومت کره شمالی همچنان بیش از آنکه بر رضایت عمومی استوار باشد، بر ساختار امنیتی، کنترل اطلاعات و انحصار قدرت تکیه …:.
ادامه در لینک زیر 👇
https://t.co/X22U246EEY
وقاحت بیحد و مرز بچه شاه
بچه شاه در حالی که سالها علناً از رابطه داشتن با جنایتکاران سپاه پاسداران دفاع میکرد، اکنون که انگلستان، هرچند دیرهنگام، سپاه را در فهرست تروریستی قرار داده است، بهطور مصنوعی از این لیستگذاری حمایت کرده است.
برخی از مواضع بچه شاهدر رابطه با سپاه پاسداران جنایتکار تاکنون به قرار زیر بوده است:
الف: در ۱۲آبان ۱۳۹۷، در مصاحبه با ایران اینترنشنال گفت: «من با بسیجیها و سپاهیها ارتباط دارم.»
ب: در سال ۲۰۲۰ صراحتاً گفت: «اگر رژیم اسلامی بخواهد دست به یک سرکوب نهایی در ایران بزند، ما نخواهیم گذاشت چنین اتفاقی بیفتد؛ چرا که من تکیهگاهم روی همین نیروهای انتظامی، روی همین سپاهیان، روی همین پاسداران، روی همین بسیجیان و همین نظامیان خواهد بود.»
ج: او در سال ۲۰۱۸، در مصاحبه با ایران اینترنشنال گفت: «با ارتش، سپاه و بسیج تماسهای دوجانبه دارم.»
د: در سال ۲۰۱۷ گفت: «آیا همه پاسدارها تروریستاند؟ نه... شما با ارتش عراق برای ایران جنگیدهاید، برای ایران خون دادهاید، شما بخشی از مردم ایران هستید.»!!؟
هـ: او در جریان جنگ ایران و عراق، پیشنهاد داده بود که به عنوان خلبان در کنار سپاه پاسداران جنایتکار بجنگد.
او در حالی از سپاه دفاع میکند و با آن رابطه دارد که مردم ایران تمامیت این سازمان و ساختار آن را ضدخلق میدانند و خواهان انحلال آن هستند. سپاه و بسیج مجموعهای از افراد پراکنده نیستند، بلکه ماشین سازمانیافته و ساختاری منسجم هستند که اعدام، شکنجه، سرکوب، چپاول اقتصادی و جنگ نیابتی رژیم آخوندی را به پیش میبرند و برای رژیم فرصت بقا فراهم میکنند.
تکیه کردن به این نیرو و شستن دستهای جنایتکار آنها، معنایی جز این ندارد که بچه شاه میخواهد همان دستگاه سرکوب را بازسازی کرده و به شکلی دیگر به سرکوب مردم ایران بپردازد. او در «دفترچه اضطرار» نیز به نوعی همین مسئله را تأکید کرده است. توجه داشته باشد که او دست سرداران سپاه را از جنایات میشوید یعنی کل ساختار را میخواهد در ببرد.
بچه شاه پاسداران را تشویق میکند که به او بپیوندند و هماکنون انبوهی از همین نفرات در تجمعات سلطنتطلبان حضور دارند و به فحاشی و تهدید ایرانیان میپردازند و ساواک و گارد جاویدان را تشکیل دادهاند.
به همین دلیل، بچه شاه در پیامهایش هیچگاه درخواست اخراج عوامل سپاه پاسداران و مأموران وزارت اطلاعات از کشورهای غربی را نمیکند، زیرا چاقو دسته خودش را نمیبرد.
#نه_شاه_نه_شیخ
رفیقی پرکار و صبور، برادری مهربان و جسور و یاری باوقار...؛
این تصویرِ ماندگار علی صفاست که در سالگرد خروش تاریخیاش در ۲۱ تیر ۱۳۵۸، طنین صدایش بار دیگر لرزه بر تن سانسورچیان حاکم میاندازد.
۴۷سال در همین روز (۲۱تیر ۱۳۵۸) او که مسئول تفسیر سیاسی رادیو بود، در زمانی که خیلیهای سودای آزادی زیرعبای شیخ داشتند، بر دسیسه و سرکوب و سانسور و استبداد نوپا شورید و در برنام زنده رادیو گفت:
عهدی که من با شما داشتم این بود که حقیقت را و فقط حقیقت را با شما بگویم؛ آن را تحریف یا سانسور نکنم و تاکنون بر این عهد و پیمان باقی بودهام. اما اکنون گروهی بر رادیو-تلویزیون حاکم شدهاند که کارشان سانسور واقعیتها و فریب دادن مردم است. آنها هیچ نسبتی با انقلاب ندارد. آنها دشمن انقلاب هستند. تنها سرمایهشان عبا و عمامه، ریش و تسبیح و انگشتر عقیق و فیروزه است.
هموطنان عزیز!
هدف آنها کشتن آزادیها و از بین بردن همهٔ میراث انقلاب است. آنها تظاهرات و راهپیمایی هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران در اعتراض به دستگیری مجاهد خلق محمدرضا سعادتی را سانسور کردهاند. آنها اجازه ندادند و اجازه نمیدهند که حقایق این ماجرا به گوش مردم برسد. حربهٔ آنها دروغ است.
من بر اساس عهد و پیمانی که با شما دارم، همینجا اعلام میکنم این رادیو تلویزیون که اسم «اسلامی» هم روی خود گذاشته، مشروعیت خود را از دست داده است و من دیگر حاضر به ادامهٔ کار در این ارگان دروغ و فریب نیستم و از آن کنارهگیری میکنم. تا گاهی که بار دیگر این رادیو-تلویزیون صدا و سیمای واقعی مردم ایران را منعکس کند. تا آن موقع با شما هموطنان خداحافظی میکنم.
به امید آن روز»
شورش او بر هیبت مسلط خمینی، مانیفست آشتیناپذیری با فریب و سانسور و استبداد بود؛ صدایی پاک که هرگز خاموش نشد و امروز در گامهای کانونهای شورشی تکثیر شده است.
#کانون_های_شورشی #سرنگونی #ارتش_آزادی
فقدان دریغانگیز استاد برجسته مبارز و هنر، رضا اولیا که امروز پنجشنبه ۱۸تیر در ایتالیا بدرود حیات گفت را به مسئول شورا و اعضای شورای ملی مقاومت ایران و جامعه هنرمندان آزادیخواه و متعهد ایران تسلیت میگویم.
او نمونهیی والا و کمنظیر از هنرمندان مبارزی بود که نام آنها در تاریخ هنر ایران زنده و ماندگار میماند.
ایستادگی رضا اولیا بر سر اصول و پایبندی به مرزبندیهای انقلاب دموکراتیک مردم ایران علیه شاه و شیخ، زبانزد اعضا و یاران و هواداران مقاومت و موجب مباهات بود. از این بابت او بهواقع استاد و آموزگاری برای نسل هنرمندان جوان است.
آخوندها علناً برای صدور اختناق و ترور و سرکوب به خارج ایران فراخوان صادر میکنند. مقامات آلمانی اعلام کردند که ایرانیان مقیم آلمان با آزار و اذیت فزاینده از سوی سرویسهای امنیتی رژیم ایران مواجهند. همزمان نمایندگی شورای ملی مقاومت در این کشور فاش ساخت که از ابتدای سال جاری بیش از ۱۰۰ مورد تهدید و آزار رژیم علیه ایرانیان تبعیدی فقط در آلمان ثبت شده است
از اقدام دولت انگلستان برای لیستگذاری سپاه پاسداران، هرچند که با تاخیر بسیار انجام شده، قدردانی میکنم.
این اقدام لازمه صلح و ثبات و امنیت در منطقه و جهان است. مقاومت ایران سپاه پاسداران را از آغاز، ارگان محوری قهر و سرکوب فاشیسم دینی در ایران اعلام کرده است.
با تقدیر از چهار دهه پیگیری و تلاشهای نمایندگان مجلس عوام و مجلس اعیان انگلستان بهویژه اعضای کمیتههای بریتانیایی برای ایران آزاد در مورد لیستگذاری سپاه و افشای عملکرد آن علیه مردم ایران.
امروز روز پرواز دوست عزیزم مسعود فرشچی است. از صبح بهیادش بودم میخواستم چیزی برایش بنویسم اما انگار واژهها در گلویم گره خورده و زبانم قاصر بود. الان دوستی برایم کلیپی فرستاد و نوشت به یاد مسعود...
ترکیبی نیرومند از شعر و نوا، با سادهترین و بیپیرایهترین کلمات، مرا با خود به عمق خاطرات روزهای و سالهای قبل برد.
به یاد مسعود و همهٔ آنهایی که عجیب خوبند... همان انسانهای زلال و نایابی که رفتند اما نرفتند... کسانی که وقتی غبار دلتنگی بر جانت مینشیند، تنها با مرور نام و یادشان، دوباره نفس میکشی، ریشه میدوانی و جان میگیری. آنان که عجیب خوبند!
سیلی که به راه افتاده باشد، دیگر هیچکس قادر به مهار آن نیست.
در روز ۲۰ ژوئن، شیخ و شاه و مماشاتگران، برای جلوگیری از برگزاری تظاهرات ۱۰۰ هزار نفره علیه اعدام و به مناسبت بزرگداشت روز ۳۰ خرداد، تمام توان خود را به کار گرفتند. این تظاهرات از دو ماه پیش اعلام شده و برای آن میلیونها ساعت کار انجام شده بود و تمامی جزئیات اجرایی آن، ریز و درشت، با مقامات مربوطه هماهنگ شده بود؛ با این حال، در آخر وقت روز هجدهم، پلیس فرانسه آن را لغو کرد.
در حالی که از روز ۱۸ ژوئن، ایرانیان وطنپرست و حامیان شرافتمند خارجیشان همچون رودخانههای خروشان، از آمریکا، اروپا و استرالیا با اتوبوس، خودرو، هواپیما، کشتی، قطار و حتی پیاده به سمت پاریس سرازیر شده بودند تا در میدان وبان به دریای جمعیت بپیوندند، متأسفانه دولت فرانسه به درخواست ملایان تن داد و در معاملهای که بوی نفت و خون میداد، در روز ۲۰ ژوئن تلاش کرد جلوی جمعیتی را که دیگر به سیلی خروشان تبدیل شده بود، بگیرد؛ اقدامی که نه عملی بود و نه عاقلانه، و از عهده هیچکس برنمیآمد.
زمانی که پلیس فرانسه در برابر جمعیت ۱۰۰ هزار نفریِ در حال حرکت به سوی میدان وبان مانعتراشی کرد، جمعیت بهطور خودجوش، علاوه بر میدان اصلی، به سمت میادین دیگر همچون تروکادرو، جمهوری، باستیل و نوتردام سرازیر شد و صحنههایی باشکوه آفرید. بلوار اصلی و چمنهای میدان وبان و خیابانهای اطراف، مملو از جمعیتی بود که یا روی چمنها زیر آفتاب و یا در سایه درختان نشسته بودند. بیش از ۸۰۰ اتوبوس نیز در اطراف محل پارک شده بود.
ایرانیان آزاده که ناگهان با این وضعیت غیرمنتظره ناشی از سیاست مماشات روبهرو شده بودند، عزم خود را جزم کردند تا ازحقوق مردم ایران دفاع کنند. در چهره همه — زن و مرد، پیروجوان، حتی مادران و پدران سالخوردهای که با ویلچر به میدان آمده بودند — عشق به ایران، آزادی و استقلال، و نفرت از شیخ، شاه و سیاست مماشات موج میزد. روشن بود که این اقدام ننگین به درخواست ملایان صورت گرفته است.
جوانانی که بسیاری از آنان در خارج از کشور متولد شده و ایران را ندیده بودند، با غیرت و شجاعت از منافع مردم ایران و آزادی دفاع میکردند. عزم، اراده و صلابت آنان در زیر آفتاب سوزان ۳۵ درجه، تحسین همگان را برمیانگیخت. آنان از صبح تا ساعت ۱۵، زیر فشار گرما، برخورد پلیس، شلیک گاز اشکآور، ضربوشتم و بازداشت، با تمام توان فریاد میزدند:
«مرگ بر ستمگر، چه شاه باشد چه رهبر»،
«دموکراسی آری، مماشات نه»،
«دستی که امروز در دست ملاست، او هم شریک جرم این آخوندهاست»،
«خامنهای، چشمت کور، این یکی را هم ما بردیم».
پرسش مهم این بود که چگونه با وجود ممنوعیت تظاهرات، این شعار «این یکی را هم ما بردیم» سر داده میشد؟ پاسخ روشن بود: این شعار بازتاب یک واقعیت بود؛ آنان با مقاومت خود، حساب وکتابهای، شیخ و شاه و مماشات را برهم زده و به جای یک نقطه، در چهار نقطه مختلف تظاهرات را برگزار کرده بودند. هزار بار درذهن و ضمیر انسانهای آزادیخواه اثر گذ اشته بودند.
پلیس از ابتدای صبح، برای فرسودهو متفرق کردن جمعیت، تاکتیکهایی همچون تقسیم جمعیت به گروههای کوچک، راندن آنان زیر آفتاب سوزان، جلوگیری از دسترسی به آب، بستن سرویسهای بهداشتی و اعمال فشار و ضربوشتم را به کار گرفت تا آنان را وادار به ترک محل کند. حتی یکی از مأموران میگفت: «آنقدر زیر آفتاب بمانید تا حالتان جا بیاید.» اما بقول معروف کوهها از جا جنبیدند ولی ، این جمعیت بهویژه جوانان از جای خود تکان نخورد. این در حالی بود که نیروهای پلیس در گرما تاب نمیآوردند و بهطور مرتب شیفتشان را تغییر میدادند.
به این ترتیب، اگر در ابتدا تأثیر سیاسی، اجتماعی و بینالمللی این تظاهرات و بازتاب آن در داخل ایران و بر کانونهای شورشی، ۱۰۰ واحد ارزیابی میشد، اکنون به هزار واحد افزایش یافته است. این همان نکتهای است که آقای مسعود رجوی از آن بهعنوان «درو کردن خیر عظیم از شرکثیر» یاد کرده است.
بار دیگر ثابت شد که در این مقاومت، ظرفیت بیکرانی وجود دارد که میتواند هر توطئهای علیه مردم ایران را البته به بهای سنگین خنثی کند.
فرانسه نباید هزینه تهدیدهای شیخ و شاه مبنی بر انجام اقدامات تروریستی را از جیب مقاومت مردم ایران بپردازد و به لغو تظاهرات تن دهد. اسناد دادگاه بهصراحت به توطئه و تهدید بمبگذاری اشاره میکنند. جلوگیری از برگزاری تظاهرات، تنها رژیم و سلطنتطلبان را به تشدید تهدیدها تشویق میکند. در مقابل، راهکار روشن است: تعطیلی مراکز وابسته به رژیم در اروپا، اخراج عوامل شیخ وشاه و بازگرداندن آنان به آغوش آخوندها.
🟧سخنرانی بوریس جانسون نخستوزیر انگلستان ۲۰۱۹ ـ ۲۰۲۲ در گردهمایی ایران آزاد ۲۰۲۶
این افتخار بسیار بزرگی است که اینجا سخنرانی میکنم و حمایت میکنم از آزادی در ایران و مبارزه شما برای آزادی و حقوقبشر و برنامه ۱۰مادهای عالی خانم #مريم_رجوى.
نباید تظاهرات مقاومت ایران در پاریس لغو میشد. ادعای مقامها برای جلوگیری از تظاهرات مضحک بود. علت مشخص بود. وزیر خارجه فرانسه با #عراقچی تماس گرفت و تصمیم گرفتند به اپوزیسیون ایران اجازه تظاهرات ندهند.
دولت فرانسه در برابر رژیم ایران تسلیم شد و کوتاه آمد. رژیمی که این همه شکنجه و کشتار میکند. این رژیم هزاران نفر را در دیماه کشت.
لغو تظاهرات امروز اشتباهی فاجعهبار بود.
من مطمئن هستم که خانم رجوی شما پیروز خواهید شد و به این رژیم پایان میدهید.
ما باید صدای مردم ایران را در مخالفت با رژیم #تهران بشنویم. مردم ایران باید بدانند که از حمایت شما برخوردار هستند.
معلوم شد با جنگ تغییر در ایران حاصل نمیشود. تغییر باید از داخل و توسط مردم ایران صورت بگیرد. مردم ایران میخواهند آینده دیگری را برای خود انتخاب کنند. مردم ایران باید از شر این رژیم خلاص بشوند. #ایران آزاد، محقق خواهد شد. سال آینده در تهران.
دومین روز - کنفرانس: ایران آزاد ۲۰۲۶- پیش بهسوی جمهوری دموکراتیک
حامیان این مقاومت با شناختی عمیق از ماهیت دیکتاتوری مذهبی حاکم بر ایران به این نتیجه رسیدهاند که حمایت از آلترناتیو دموکراتیک کلید تغییر در ایران و صلح و امنیت جهانی است.
#آری_به_جمهوری_دمکراتیک
https://t.co/GWDehSnMpx
از ۳۰خرداد ۱۳۶۰ تا ۳۰ خرداد ۱۴۰۵، ۲۰ ژوئن یک حقیقت را ثابت کرد:تنها آلترناتیو واقعی رژیم، شورای ملی مقاومت ایران است.مماشاتگران،رژیم ولایت فقیه و بقایای سلطنت،با همه اختلافات ظاهری در یک جبهه قرار دارند؛ حذف مقاومت ایران برای ادامه سرکوب
#نه_شاه_نه_شیخ