برای عزیزانی که مداوم اخبار را دنبال میکنند
شما مخاطب همهی خبرها نیستید
پس طبیعی است که با عدم توانایی درک
همهی تیتر ها دست و پنجه نرم کنید
هر خبری قصد اثرگذاری و ایجاد عکسالعمل
درمخاطب خاص خود را دارد
پس مخاطب همهی خبر ها شدن
چیزی غیر از سردرگمی و اضطراب ندارد
هیچ عضوی از بدن برای خودش کار نمیکنه و قسمتی از وظیفه حیات کلی رو به عهده داره.
اینطور ما سلامت و زنده هستیم.
اگر فقط یک عضو تصمیم بگیره که به نفع خودش کار کنه، بدن از هم میپاشه.
خودش هم نمیمونه!
یکم روی این موضوع فکر کنید، تا تو فاثر بگم ✋🏻
یه گربه تو خیابون از غذایی که با محبت و آرامش براش میارن هم میترسه!
این ترس تو عمق وجودشه.
و این مثال درستی برای تاثیرات اجتماعه.
اجتماع اجازه تفکر و محاسبه خودآگاه رو از ما میگیره!
فکر میکنی اکثر رفاقت ها سر چی بهم خورده؟
سر صمیمیت بیش از حد!
صمیمیت که افسار نداشته باشه، انتظار بالا میره.
یا حس میکنی طرف باید یه کار خارقالعاده انجام بده، که نمیده و گند میخوره تو رفاقت!
یا تو احساس وظیفه بیخودی میکنی و با یه حرکت اضافه بر سازمان گند میزنی توش!
ارادت🙌🏼
آخرین توییت در مورد مسئله حق:
اگر کسی که شفاها یا صرفا بر اساس شواهد حق با اون هست، در زمانی که شما مدرکی دال بر اثبات حقش طلب میکنید، پرخاش کنه و بنا کنه به تهدید و شلوغ کردن!
یقین کنید که یه جای کار میلنگه!
یا حقش نیست، یا اونطور حقش نیست، یا تلهای برای شما پهن شده 🙌🏻
وقتی کسی در مقابل تحقیر و تهمت های مداوم، دیگه توضیح نمیده و سکوت میکنه، یک تفکر خطرناک در حال شکل گرفتنه!
دیدم اتفاقاتی که بعد سکوت، سر تحقیر کننده اومده چقدر غیر قابل جبران بوده!
اگر حتی حق هم با شماست، یک جا ترمز کلام رو بکشید.
این بهتره!
از طرفی آزاد بودن براش حس بی پناهی همراه با بیهودگی رو به بار میاره!
بشر ذات رقابت طلبی داره، عاشق داد ستده!
از دست بده، بجنگه، بدست بیاره، رها کنه و دوباره از نو…
آدمیزاد همینه دیگه!
واینکفلسفه بشه؟
ذات انسان با آزادی مخالفه!
همه چیز و همه کَس رو در بندِ خودش میخواد و خودش هم در بند بودن در ازای پاداش رو میپسنده
در واقع دلیل رفتارهای هر از گاهیش برای طلب آزادی هم، این هست که، یا پاداشی در نظر گرفته نشده و یا پاداشش رو هنوز ندادن و به محض دریافت پاداش دیگه اعتراضی نداره!
بشر رو به ارتباطات هماهنگ شده میره!
یعنی اینکه ۷ شاخصه برای رابطه داره که دوست داره بین اینها جا به جا بشه و فواصل خالی بین اونها رو عامل دردسر و اصطحکاک میدونه.
اون ۷ شاخصه اینهاست:
محبت(عشق)، سرگرمی، سکس، رقابت، اقتدار(تایید)، تحقیر (تلاش برای بدست آوردن)، همگناهی.
بیشتر بگم؟
میگن انیشتن میگه:
اگر شما یک ماهی را بر اساس تواناییش در بالا رفتن از درخت بسنجید، آن ماهی تمام عمرش را بر این باور خواهد گذارند که یک بی دست و پای احمق است!
من میگم حالا اگر شما کل درختا رو قطع کنی و یک میمون رو برای تست بیاری، با اینکه توانایی داره، باز همون باور بهش دست میده
راجع به بحث حق که دیروز گفتم، یه نکته مهم دیگه هم هست:
آدمهای کوچیک، از تنها باری که حق باهاشون هست، استفاده میکنن، که پادشاهی کنن!
وقتی همهی عقدههای کهنه رو خالی کردن و حقشون رو گرفتن، نشئگی میشه خماری، حالا همون آدم های کوچیک قبلی هستند، اما این بار بی پناهتر و ترسوتر!
زمانی هم که حق با شماست، اگر زیادهروی کنی، امکان داره یا حق رو ازت سلب کنن، یا حقت رو بدن اما تاوان زیادهروی هم بعدا، بیشتر باهات حساب کنن!
شاید یه جایی حق با شما باشه و هر کاری بخوای بکنی و هر چی بخوای بگی؛ اما بعدش که حقت رو دادن باید التماس کنی که بیخیال حرفایی که زدی بشن 🙌🏻
به نظرم دوره “من باهوشم من باهوشم” به پایان رسیده!
اینکه از داخل یک بحث در هر زمینهای ، اشتباهات ادبی و تناقضات سهوی رو بیرون بکشی و فارغ از اینکه اون شخص کیه و چی میگه بخوای بگی من باهوشم، خیلی رفتار سطح پایینی محسوب میشه!
در واقع باهوش به نظر نمیای، بیشعوری بیشتر!
وقتی توان برای ادامه دادن نیست؛ قبول شکست، به ما حس انتقام برای بازسازی میدهد و پافشاری بیمورد باعث تمام شدن منابع و گیر کردن در دور باطل امیداواری می شود!
دست کشیدن به موقع یک تکنیک برای باز گشت با اقتدار است.