بعد از بارها زخم خوردن ،
دیگر همان آدم سابق نمی شویم
شور و شوق زندگی مان را گم می کنیم
و برق چشمانمان خاموش می شود ...
درد و اندوه همیشه آموزنده نیست ،
گاهی آن قدر نابودمان می کند
که نفس کشیدن ، امید داشتن و
نگاە خوش بینانە بە زندگی
از ما گرفتە می شود !
پای سخن لَنگ است و دست واژە کوتاه است
از من بە من فرسنگ ها راه است
دردی است چون خنجر یا خنجری چون درد ،
این من کە در من پیوستە می گرید
در من کسی آهستە می گرید ...