غزل شیوا و شیرینی از استاد عبدالجبار سروش
آمد غروب... شام رسید... آفتاب رفت
یک روز عمر رفت... عجب باشتاب رفت
روی زمین به جانب مهتاب تاب خورد
روزی که رفت از ��َهِ پُر پیچ و تاب رفت
خاموش گشت آتش بحث پرندهها
گنجشک شوخ چشم بپوشید و خواب رفت.
بقیه ادامه دارد