یکی در مورد واکنشها به داریوش و نوید محمدزاده نوشته:
بذارید داریوش اقبالی آهنگ بخونه
بذارید نوید محمدزاده تیشرت بپوشه
لازم نیست برای هر اتفاقی واکنش نشون بدید و بگید خیلی حاليتونه. اگر واقعا دنبال دموکراسی هستید، اگر سودای لیبرالیسم دارید از همین الان تمرین کنید که نظر مخالف رو تحمل کنید.اگر با این حرفم عصبانی شدید یعنی یه جای کار میلنگه.
-----
ای بابا بد شد که.
بگذارید داریوش اقبالی بخواند؛
مگر کسی سیم میکروفنش را کشیده یا وسط کنسرت فیوز سالن را پایین زده؟
بگذارید نوید محمدزاده هر تیشرتی خواست بپوشد؛
مگر ما «گشت ارشاد» راه انداختهایم که دم در جشنواره طول آستین بازیگران را اندازه بگیریم؟
فقط لطفا بگذارید مردم هم حرف بزنند.
نسخهای که شما از لیبرالیسم ارائه میدهید خیلی دوستداشتنی است: هنرمند آزاد است پیام سیاسی بدهد، اما مخاطب باید مثل مبل گوشه سالن بنشیند، هماهنگ با دکور باشد و ترجیحا نظر شخصی هم نداشته باشد.
سلبریتی حق بیان دارد؛ مردم فقط حق دریافت. ایشان میگوید، مردم میشنوند، نور سالن خاموش میشود و دموکراسی با موفقیت به پایان میرسد. این دیگر آزادی بیان نیست؛ اجرای زنده سیاسی بدون دکمه کامنت است.
تحمل نظر مخالف یعنی حکومت کسی را به خاطر عقیدهاش بازداشت، حذف یا مجازات نکند. معنایش این نیست که بقیه موظفاند برای هر حرفی کف بزنند، نقدش نکنند و در پایان هم برای اثبات بلوغ سیاسیشان دستهگل بفرستند.
آزادی بیان خیابان یکطرفهای نیست که سلبریتی با ماشین آخرین مدل از وسطش رد شود، روزنامهنگار برایش چراغ سبز نگه دارد و مردم به احترام لیبرالیسم کنار جدول بایستند و دست تکان دهند.
اگر تیشرت فقط یک تکه پارچه است، چرا پوشیدنش ناگهان به واقعه سیاسی فصل تبدیل میشود؟ اگر پیام ندارد، این همه تحلیل و تشویق برای چیست؟ اگر پیام دارد، پاسخ هم دارد. نمیشود نامه سیاسی فرستاد و بعد از گیرنده خواست برای اثبات دموکرات بودنش، پاکت را باز نکرده دور بیندازد.
من خودم بارها گفتهام لازم نیست به هر تحریک، نمایش و حاشیهای واکنش نشان دهیم. قرار نیست هر حساب ناشناس با دو توییت ما را مثل زنگوله پاولوف به بحث بکشاند. باید انرژیمان را صرف گسترش آگاهی، تقویت شبکه خودمان و پیشبرد انقلاب ملی شیر و خورشید کنیم. فحاشی و تهدید هم نه اخلاقی است، نه هوشمندانه و نه حتی خلاقانه؛ برای توهینهای تکراری هم ظاهرا هنوز هوش مصنوعی مناسبی ساخته نشده است.
اما این خویشتنداری، انتخاب راهبردی ماست؛ نه فرمان سکوت از سوی آموزگاران خودخوانده دموکراسی که تازه پنج دقیقه است وارد کلاس شدهاند و هنوز کتاب را برعکس گرفتهاند.
جمله آخر هم شاهکار کامل است: اگر با حرف من عصبانی شدید، یعنی یک جای کار میلنگد!
یعنی اگر موافق باشید، ایشان درست گفته؛ اگر مخالف باشید، باز هم ایشان درست گفته، چون عصبانیت شما مدرک حقانیت ایشان است. دستگاهی طراحی شده که هر سکهای داخلش بیندازید، در خروجی به شما میگوید: «من برندهام.»
این استدلال نیست؛ دستگاه خودپرداز تایید خویشتن است.
خشم نیز بهخودیخود نشانه بیمنطقی نیست. گاهی نشان میدهد موضوعی برای انسان اهمیت دارد. تمام جنبشهای بزرگ بشری را آدمهایی پیش بردند که از وضع موجود راضی نبودند؛ نه کسانی که با آرامش کامل چایشان را هم زدند و گفتند هر دو طرف نکات قابل تاملی دارند.
مساله این است که خشم را به توهین و خشونت تبدیل نکنیم؛ آن را به نقد، آگاهی و عمل سیاسی تبدیل کنیم.
پس بگذارید هنرمند بخواند، بازیگر تیشرت بپوشد و مردم هم نقد کنند. کسی میکروفن را از دست هنرمند نگرفته؛ فقط قرار نیست همراه میکروفن، حکم سکوت تماشاگران هم صادر شود.
اگر واقعا سودای لیبرالیسم دارید، نخستین تمرینش همین است: تحمل کنید که دیگران هم از آزادی بیان استفاده کنند؛ حتی وقتی نتیجهاش تعریف کردن از هنرمند محبوب شما، قلب قرمز و ایموجی دستزدن نیست.
دموکراسی سکوت حضار نیست؛ برنامه زنده است و مردم هم میکروفن دارند.
#انقلاب_شیر_و_خورشید
#ایران_را_پس_میگیریم