یکم تیرماه زادروز منوچهر مرتضوی
مرتضوی در سال ۱۳۳۷ از رسالۀ خود با عنوان «اوضاع ادبی آذربایجان در عهد ایلخانان» که فروزانفر راهنماییاش کرده بود دفاع کرد. پس از آن مطالعات خود را در آن رشته بهژرفایی ادامه داد و بهتدریج در نشریۀ دانشکدۀ ادبیات تبریز مقالاتی در آن قلمرو منتشر ساخت. چون مرتضوی جوان به تبریز بازرفت به مرتبت دانشیاری در دانشکدۀ ادبیات استقرار یافت.
سلسله مطالعات او چندان به درازا کشید که از گرد آمدن آنها کتاب مستقل مسائل عصر ایلخانان تنظیم و نشر شد. این کتاب سه بار به چاپ رسید. نخست در دانشگاه تبریز و بعد نشر آگاه و بار آخر در سلسله انتشارات موقوفات دکتر محمود افشار.
زمینۀ دیگر مطالعات مرتضوی پیوستگی داشت به شعر حافظ که بخشهایی از آن با نام جام جم یا تحقیق در دیوان حافظ (۱۳۳۴) به چاپ رسید و سرانجام جوهر ژرفنگرانۀ آن پژوهشها با نام مکتب حافظ جلوهگری نوینی یافت و دو یا سه بار تجدید چاپ شد. هم خواستاران و خوانندگان دلباخته یافت هم آنکه در تحقیقات حافظشناسی دیگران هم از مراجع حتمی و رسمی است.
[نادرهکاران: سوگنامۀ ناموران فرهنگی و ادبی (۱۳۰۴-۱۳۸۹)، ایرج افشار، زیر نظر بهرام، کوشیار و آرش افشار، به کوشش محمود نیکویه، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ سوم ۱۴۰۴، ج ۲، ص ۱۵۴۹]
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی و تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار منتشر کرد:
ریحانة الکتّاب فی رسایل الاصحاب
ریحانة الکتّاب، مجموعهای از ۵۳ نامه است که محمّد زنگی بخاری (زنده در ۷۱۳ق) به دیگران، ازجمله شیخ حسن بلغاری، نوشته یا دیگران برای او فرستادهاند. از آنجا که او یکی از مریدان شیخ حسن بلغاری است، این مجموعه برای بررسی میزان نفوذ و اعتبار طریقتِ خواجگان و شخصِ شیخ حسن بلغاری و مریدانش در میان حکّام، اصناف و مردم شهرهای مختلف اهمیت دارد. بیشتر نامهها با نثری آراسته به صنایع بدیعی و ابزارهای بیانی و با ساختاری کمابیش یکسان نوشته شده است. این متن بر اساس یگانه دستنویس موجود از ریحانة الکتّاب تصحیح شده است.
[ریحانة الکتّاب فی رسایل الاصحاب، محمّد بن محمود زنگی بخاری (زنده در ۷۱۳ق)، تصحیح و تحقیق دکتر امید سروری، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار]
علاقهمندان میتوانند از یکم تا پانزدهم تیرماه، این کتاب را با ۳۰٪ تخفیف از دفتر مرکزی بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار تهیه کنند.
تلفن مرکز پخش و فروش: ۲۲۷۱۳۹۳۶-۲۲۷۱۶۸۳۲
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
سی و یکم خردادماه سالروز درگذشت شهریار عدل
سه عباسمیرزای نایبالسلطنه
نخستین عباسمیرزا نایبالسلطنه، فرزند فتحعلیشاه قاجار، شخصیت تاریخی شناختهشدهای است، اما وجود «عباسمیرزا نایبالسلطنۀ» دوم فرزند محمّدشاه قاجار و برادر کوچک ناصرالدینشاه ناشناخته مانده و او را با عباسمیرزا نایبالسلطنۀ سوم (ملکآرا)، برادر کوچکترِ دو شخصیت یادشده یکی دانستهاند و از جمله این است که تصاویر عباسمیرزا نایبالسلطنۀ دوم را از آن سومی (ملکآرا) شمردهاند.
ناصرالدینشاه، فرزند محمّدشاه و نوۀ عباسمیرزا نایبالسلطنۀ اوّل در ششم صفر ۱۲۴۷/ ۱۷ ژوئیۀ ۱۸۳۱ از بطن ملکجان خانم (مهد علیا) تولد یافت.
در پاییز سال ۱۸۳۸ و ژانویۀ ۱۸۳۹/۱۲۵۴ پرنس الکسیس سالتیکف (سولتیکف) در زمان محمّدشاه قاجار به ایران آمد و از ناصرالدینمیرزا ولیعهد و برادر کوچکترش عباسمیرزا نایبالسلطنه تصاویری کشید. همو مینویسد: ناصرالدینمیرزا سه سال از برادرش بزرگتر است و سن عباسمیرزا را چهار یا پنجساله ذکر نموده و در صفحۀ دیگری او را چهارساله میداند. در تصاویر باسمهای که سالنیکف منتشر کرد ناصرالدینمیرزا هفتساله و عباسمیرزا چهارساله به نظر میآیند. به این ترتیب میتوان عباسمیرزا نایبالسلطنه را متولّد سال ۱۲۵۰/۱۸۳۴ دانست.
از مقایسۀ کلّیۀ اسناد باید این طور نتیجه گرفت که محمّدشاه قاجار از خدیجه خانم در حدود نیمۀ دوم ۱۸۳۴/۱۲۵۰ دارای فرزندی شد که او را به یاد پدرش عباسمیرزا نام نهاده به نایبالسلطنه ملقّب ساخت و این کودک همان است که سالتیکف به نوشتۀ خود در پایان سال ۱۸۳۸ و آغاز ۱۸۳۹/ ۱۲۵۴ در سن چهارسالگی او را دیده و تصویرش را کشیده است. سالتیکف در احوال عباسمیرزا او را «صدمهپذیر و مریضحال» توصیف میکند؛ بنابراین بر اساس یادداشت ناصرالدینشاه و با توجه به سال تولّد عباسمیرزا نایبالسلطنه ملکآرا شکی باقی نمیماند که اندکزمانی پس از دیدار سالتیکف، کودک نامبرده در همان اوائل سال ۱۸۳۹ حدود شوّال ۱۲۵۴ فوت کرده و چند ماه بعد در رجب ۱۲۵۵/۱۵ سپتامبر ـ ۱۹ اکتبر ۱۸۳۹ پسر دیگری از خدیجه خانم متولّد شده که محمّدشاه او را نیز به یاد فرزند ازدسترفته و پدرش مجدّداً عباسمیرزا نام نهاده و ملقّب به نایبالسلطنه نموده است. محمّدشاه در ابراز محبّت نسبت به این کودک چنان زیادهروی کرده که ناصرالدینمیرزا و بهخصوص مادرش ملکخان خانم (مهد علیا) نسبت به او رشک میبرده و همواره از جانب او احساس خطر کردهاند و عباسمیرزا هم که نظر به رفتار پدر و برخی از درباریان بیش و کم داعیۀ سلطنت داشت پیوسته در حال ترس به سر میبرد و آواره بود و لقب نایبالسلطنه را نیز در سال ۱۲۹۵/۱۸۷۸ به طور رسمی از دست داد. شاید شاهزاده کامرانمیرزا یکی از فرزندان ناصرالدینشاه که او نیز لقب نایبالسلطنه داشت در این امر دست داشته است. از این سال ناصرالدینشاه عباسمیرزا را به ملکآرا ملقّب نمود. ملکآرا به قول بامداد در ۱۴ ذیقعدۀ ۱۳۱۴/ ۱۶ آوریل ۱۸۹۷ در سن ۵۹ سالگی و به قول عباس اقبال در سال ۱۳۱۶/ ۱۸۹۸-۱۸۹۹ فوت نمود.
شهریار عدل
آینده، سال سیزدهم، شمارۀ ۱-۳، فروردین ـ خرداد ۱۳۶۶، ص ۳۵-۴۰.
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار منتشر کرد:
اسکندرنامه
این کتاب کهنترین اسکندرنامۀ منثور به زبان فارسی است که ظاهراً در قرن ششم به دست عبدالکافی بن ابیالبرکات نوشته به نگارش درآمده است. نویسنده برای ثبت رویدادهای زندگی اسکندر مقدونی، جز اسکندرنامۀ عربی از کتابهای عامهپسند عهد خود هم بهره برده است. اهمیت این کتاب که در غرب ایران تدوین شده، گذشته از اشتمال بر افسانههای زندگی اسکندر و بازتاب دادن افکار و خرافات عامه، در ویژگیهای سبکی نثر آن و کاربرد لغات و تعبیرات کهن است.
[اسکندرنامه: روایت فارسی کالیستنس دروغین، جمعآورنده و تحریرکنندۀ نخستین عبدالکافی بن ابیالبرکات، به کوشش ایرج افشار، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار]
علاقهمندان میتوانند از سیام خرداد تا دهم تیر، این کتاب را با ۳۰٪ تخفیف از دفتر مرکزی بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار تهیه کنند.
تلفن مرکز پخش و فروش: ۲۲۷۱۳۹۳۶-۲۲۷۱۶۸۳۲
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
بیست و هشتم خردادماه زادروز عنایتالله رضا
دکتر عنایتالله رضا در چارچوب خدمات علمی خود در عین حال که بر ترجمۀ پژوهشهای علمی دانشمندان شوروی درمورد تاریخ و جغرافیای تاریخی ایران تأکید داشت نسبت به نقد اغراض نهفته در دیدگاههای ایدئولوژیک تاریخنگاری شوروی نیز احساس مسئولیت میکرد. چگونگی شکلگیری بحث اران و آذربایجان دکتر رضا که مهمترین و ماندگارترین تحقیق تاریخی اوست نیز در یک چنین چارچوبی شکل گرفت.
درست است که گام نخستین در تبدیل نام خاننشینهای مسلماننشین قفقاز- اران پیشین- به «آذربایجان»- نام بخشهای جنوبی رود ارس- در چارچوب تحرکات پانترکی عثمانیها و در خلال لشکرکشیهای آنها در مراحل پایانی جنگ اول جهانی برداشته شد، ولی گامهای بعدی و منجمله توجیه «علمی» این تغییر و تبدیل را که جز فراهم آوردن زمینههای مخدوش ساختن تمامیت ارضی ایران انگیزههای دیگر نداشت آکادمیسینهای ریز و درشت شوروی و تشکیلات تاریخپردازی آنها بر عهده گرفتند. تشکیلات دروغپردازی که دکتر رضا با چم و خم آن بهخوبی آشنایی داشت و با انتشار آثاری چون آذربایجان و اران (آلبانیای قفقاز) (۱۳۶۰) و وجه کاملتر آن: اران از دوران باستان تا آغاز عهد مغول (۱۳۸۰) مشت آنها را باز کرد.
با تلاشهای دکتر رضا در این عرصه دشمنیهایی که با او میشد جنبهای تخصصیتر یافت. اگر تا آن موقع مدعی اصلی تودهایها بودند، از این مرحله به بعد که با افول تودهایگری نیز همزمان شد، عقبۀ فرقۀ دموکرات آذربایجان که اینک خود را «هویتطلب» مینامد، پا پیش گذاشته وظیفۀ ستیزه با او را بر عهده گرفت. آن یکی تحت لوای مبارزه با امپریالیسم امریکا جای پایی در دستگاه محکم کرده بود و این یک نیز از طریق همراهی با حرکتی که تحت عنوان امحاء آثار و نشانههای «ستمشاهی» کل هویت ایرانی را هدف حمله قرار داده بود. اگرچه حنای این یکی نیز بعد از مدتی رنگ باخت و همانند سلفش حزب توده از تک و تا افتاد، ولی حملاتش برای مدتی سنگین و گسترده بود.
آذربایجان و اران (۱۳۶۰) یا ایران و ترکان در روزگار ساسانیان که در سال ۱۳۶۵ توانست آن را منتشر کند، درواقع طرح بحثی بود و تذکری بر اهمیت توجه بیش از پیش به چنین مباحثی از نظر استوار داشتن سنگرهای دفاع از تمامیت ارضی و هویت ملّی ایرانزمین.
بهرغم توسعۀ چشمگیر طول و عرض تشکیلات پژوهشی و دانشگاهی در این سالها، اگر بر این شالوده سنگی نهاده شد- همانند اران از دوران باستان تا آغاز عهد مغول- آن را نیز او افزود و نه جزئی از این چهرههای ماندگار که روز به روز هم بر تعداد آنها افزوده میشود. در همان مقدمۀ اران از دوران باستان ... نیز از کاستیهای تحقیقات خود سخن گفته بود و امیدواری بدان که «... دیگران در آینده از عهدۀ این مهم برآیند و بتوانند نهتنها مردم کشور ما بلکه جهانیان را از قید آشفتهفکریهایی که حاصل جعل و تحریف تاریخ مردم این سرزمین بوده است برهانند و به شفافیت موضوع که برای وحدت ملّی ما نهایت ضرورت را دارد کمک کنند ...» (ص ۱۵) و در ادامۀ همان نوشته نیز حوزههایی را که میبایست موضوع پژوهشهای بعدی قرار گیرد معین ساخت (ص ۱۶).
ده سال از تذکر این نکات میگذرد و دهها سال دیگر نیز سپری خواهد شد ولی هنوز چشمهایمان به آثار او روشن است و عجالتاً به همین آثار نیز روشن خواهد ماند، چراکه آن تخصص و دانش را پشتبندی از «تعهد» نیز لازم است که به نظر کم و کمتر میشود.
«عنایتالله رضا»، کاوه بیات
جهان کتاب، سال پانزدهم (۱۳۸۹)، شمارۀ ۵ تا ۷، ص ۷۹-۸۰
عکس از راست: بدرالزمان قریب، ریچارد نلسون فرای، عنایتالله رضا
دوم تیرماه ۱۳۸۳، باغ موقوفات دکتر محمود افشار
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
بیست و هفتم خردادماه سالروز درگذشت احمد مهدوی دامغانی
چراغ صاعقۀ آن سحاب (شراب) روشن باد
که زد به خرمن ما آتش محبّت او
خدا رحمت کند استاد خانلری را در بحثی زیر عنوان «صاعقۀ سحاب یا صاعقۀ شراب» از نسخۀ دیوان چاپشده (که به احتمال آن مرحوم شاید «چاپ قدسی» بوده) و در آن به جای «سحاب» در این بیت «شراب» ضبط شده بوده است، ذکری به میان میآورد و ضمن آن بحث توجیه و تفسیری را که مرحوم ذکاءالملک فروغی طاب ثراه در آن باره مرقوم فرموده بوده است به چیزی نمیگیرد و مینویسد: در این بحث (یعنی سخن مرحوم فروغی) توجه نشده است که شراب با صاعقه و چراغ کمترین تناسبی ندارد.
بندۀ کمترین نمیداند که آیا در موقعی که استاد خانلری این نظر را دربارۀ نادرست بودن «شراب» و صحت «سحاب» مرقوم داشته تعبیر کنایۀ «چراغ روشن بودن» را که از کنایات بسیار رایج در محاوره است و گاه به صورت جملۀ دعائیه استعمال میشود، تعبیری عامیانه فرض فرموده یا اساساً آن را به خاطر نداشته است. ولی مسلم است که این ابیات خواجه را در نظر نداشته که:
آن روز شوق ساغر می خرمنم بسوخت
کآتش ز عکس عارض ساقی در آن گرفت
بی چراغ جام در خلوت نمییارم نشست
زانکه کنج اهل دل باید که نورانی بود
حافظ چراغ می به ره آفتاب دار
گو برفروز مشعلۀ صبحگاه ازو
البته تشبیه شراب به مطلق نور و فروغ اعم از خورشید و ستاره و آذرخش و چراغ و تشبیه جام پر از باده به شعاع و ستاره و چراغ از تشبیهات بسیار رایج در ادب فارسی و عربی است و شعرای توصیفکنندۀ شراب چون رودکی و اعشی و خصوصاً منوچهری و ابونواس در آن باره داد فصاحت و بلاغت را دادهاند.
«چهل و دو یادداشت دربارۀ ابیات حافظ»، احمد مهدوی دامغانی
در
ناموارۀ دکتر محمود افشار، بهکوشش ایرج افشار، با همکاری کریم اصفهانیان، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۳۶۸، جلد هشتم، ص ۴۸۰۱-۴۸۰۲.
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
بیست و ششم خردادماه زادروز محمد محیط طباطبایی
محیط کتاب بسیار میخواند. ذهنی کنجکاو داشت. همیشه جویای دیدن نسخههای نادر و یافتن موارد شاذ و تازه بود و میکوشید خوانندگان را به تازههایی آشنا کند که پیوندی فرهنگی با معارف ایرانی دارد. بهطور مثال: او هنگامی اقبال لاهوری را به ایرانیان معرفی کرد که کمتر کسی نام آن سراینده را شنیده بود. سبب آن بود که محیط بهژرفی متوجه این قضیه شده بود که برخاستن یک شاعر بزرگ خوشسخن فارسیزبان در هندوستانی که به زور تمهیدات و قدرت سیاسی انگلیس، زبان فارسی در آن پهنه رو به افول رفته بود، برای آیندۀ زبان فارسی اهمیت دارد. ناگزیر میدانست که آشنا ساختن ایرانیان به سرودههای چنان شاعر نغزگفتاری که بیرون از مرز کشور به یاد «جوانان عجم» غزل میپرداخت، ضرورت دارد. خوب میدانست که باید اینگونه مظاهر و مبانی فرهنگی مرتبط با ادبیات فارسی را نگاهبانی کرد. پس کاملاً مناسبت داشته است که علیاصغر حکمت به هنگام تصدی وزارت امور خارجه، محیط را به نمایندگی فرهنگی ایران به کشور هندوستان تازه استقلالیافته فرستاد.
بیگمان محیط به زبان فارسی عشق میورزید و ماندگاری فرهنگ ایرانی را در بقا و پایداری این زبان میدانست. او حوزههای مختلف قلمرو زبان فارسی را خوب میشناخت و دربارۀ گذشتۀ تاریخ و زبان و مردم و سیر فرهنگ ایرانی در آن سرزمینها آگاهیهای فراوان و پهناور داشت. نوشتههایی که دربارۀ اهمیت زبان فارسی و مسائل و مشترکات فرهنگی افغانستان و تاجیکستان با ایران دارد، همه مربوط به سالهایی است که ادبای آن کشورها آزادانه نمیتوانستند با همدلان ایرانی خود مراوده داشته باشند. ولی محیط چند بار در جراید و مجلات به این موضوع پرداخت و نظر خود را نوشت. حتی چکامهای خطاب به همزبانان خود سرود که آن را در مجلۀ راهنمای کتاب چاپ کردهام. مقالههایی که او دربارۀ همین جنبه از زبان فارسی و پیوند فرهنگی ایران با همسایگان فارسیزبان دارد، اگر گردآوری و چاپ شود، کتابی سرشار از اطلاعات ادبی و یادگاری از بینش روشن محیط در این مباحث و مسائل خواهد بود و برای تاجیکان و همۀ فارسیزبانان آن سوی خاوران خواندنی است.
[نادرهکاران، سوگنامۀ ناموران فرهنگی و ادبی (۱۳۰۴-۱۳۸۹)، ایرج افشار، زیر نظر بهرام، کوشیار و آرش افشار، به کوشش محمود نیکویه، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ سوم ۱۴۰۴، ج ۲، ص ۱۰۶۲-۱۰۶۳]
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
کتاب صریح المِلک از انتشارات دکتر محمود افشار اثر شایستۀ تقدیر چهل و سومین جشنوارۀ کتاب سال ایران
در مراسم پایانی چهل و سومین جشنوارۀ کتاب سال ایران، مورّخ یکشنبه نوزدهم بهمنماه ۱۴۰۴ که در تالار وحدت برگزار شد، برگزیدگان این جشنواره معرفی شدند و در گروه تاریخ، کتاب صریح الملک از انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار به عنوان اثر شایستۀ تقدیر دست یافت.
متأسفانه عدم دسترسی به اینترنت جهانی مانع از آن شد که این مطلب در آن زمان نشر یابد. بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار کسب این عنوان را به پژوهشگران گرامی آقایان عمادالدّین شیخالحکمایی و علیرضا جلالی تبریک میگوید و تندرستی و موفقیتهای روزافزون ایشان را آرزومند است.
صریحالمِلک: اسناد ملکی و وقفی آستانۀ شیخ صفیالدین اردبیلی در سدۀ یازدهم هجری، محمّدطاهر اصفهانی، تصحیح و پژوهش عمادالدّین شیخالحکمایی و علیرضا جلالی، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۳، ۴۵۶ص.
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
دیوان منوچهری دامغانی از انتشارات دکتر محمود افشار اثر برگزیدۀ چهل و سومین جشنوارۀ کتاب سال ایران
در مراسم پایانی چهل و سومین جشنوارۀ کتاب سال ایران که در نوزدهم بهمنماه ۱۴۰۴ در تالار وحدت برگزار شد، برگزیدگان این جشنواره معرفی شدند و در گروه ادبیات (متون قدیم)، کتاب دیوان منوچهری دامغانی به تصحیح و تحقیق دکتر راضیه آبادیان که در انتشارات دکتر محمود افشار به چاپ رسیده است، به عنوان اثر برگزیده دست یافت.
متأسفانه به علت محدودیتهای اینترنتی که از ماههای پایانی سال گذشته ایجاد شد، امکان انتشار این مطلب در زمان خود فراهم نشد. بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار کسب این عنوان ارزشمند را به دکتر راضیه آبادیان تبریک میگوید و سلامتی و کسب دیگر مدارج بلند علمی را برای ایشان آرزومند است.
دیوان منوچهری دامغانی، تصحیح و تحقیق دکتر راضیه آبادیان، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۳، ۱۱۱۲ص.
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
فتوحات صفویه، رشحات عین الحیات، دیوان منوچهری دامغانی و صریح المِلک، چهار کتاب انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار در دور دوم داوری جایزۀ کتاب سال
در چهل و سومین دورۀ جایزۀ کتاب سال که مراسم پایانی آن بهمنماه سال ۱۴۰۴ برگزار شد، چهار کتاب از انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار به مرحلۀ دوم داوری راه یافت.
در موضوع «ادبیات» و گروه «متون قدیم»، آثار زیر از انتشارات دکتر محمود افشار به مرحلۀ دوم داوری راه پیدا کرد:
فتوحات صفویه در ایالت فارس و جزایر بحرین، قشم و هرمز، ابن حسین شیرازی و دیگران، تصحیح و تحقیق سید سعید میرمحمدصادق، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۳، ۳۹۲ص.
رشحات عین الحیات، فخرالدین علی صفی کاشفی سبزواری، تصحیح و تحقیق دکتر عارف نوشاهی، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۳، ۸۸۳ص.
دیوان منوچهری دامغانی، تصحیح و تحقیق دکتر راضیه آبادیان، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۳، ۱۱۱۲ص.
در موضوع «تاریخ و جغرافیا» و گروه «تاریخ» (تصحیح) نیز یک کتاب از انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار راهی مرحلۀ دوم داوری جشنواره شد:
صریح المِلک: اسناد ملکی و وقفی آستانۀ شیخ صفیالدین اردبیلی در سدۀ یازدهم هجری، محمّدطاهر اصفهانی، تصحیح و پژوهش عمادالدّین شیخالحکمایی و علیرضا جلالی، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۳، ۴۵۶ص.
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
نمونهای از «زبان تبریزی» پیش از ترکزبان شدن مردم آن
بیتی از دو غزل از هُمام تبریزی:
دهی ڤشروب رانگ چِتو لَو
عقل کری دانگ چِتو لَو
*ژ دل برند ژانگ چِتو لَو
اوخ چِلَوونُر بِمِرون
لبت به شراب رنگ میدهد
لبت عقل را حیران میکند
لبت از دل زنگار میبرد
آخ برای لبانت بمیرم!
مرجع:
کتاب فهلویّات، به قلم دکتر پژمان فیروزبخش.
دو غزل همام تبریزی از نسخۀ خطّی محفوظ در کتابخانهٔ مرعشی است با تاریخ کتابت ۷۳۹ هجری.
در بالای غزل نخست نوشته شده:
«و له بزبان تبریزی»
و غزل دوم: «و ایضاً له»
تصویر هر دو غزل از کتاب فهلویّات است با خوانش و ترجمهٔ دکتر فیروزبخش.
امیرعباس خسروی
https://t.co/GuZzt8fpWm
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار منتشر کرد:
هفت کشور
هفت کشور، سفرنامهای خیالی است که فخری هروی، شاعر و نویسندۀ پرکار قرن دهم هجری، آن را در روزگار پادشاهی شاه اسماعیل اول صفوی نوشته است. ابن تراب، قهرمان داستان، رمزی از آدم است که سفر او به هفت کشور، سیر زندگی و اطوار حیات آدمیزاد را در قصهای تمثیلی نشان میدهد. فخری هروی در تألیف هفت کشور از کتابهای تاریخی، متون دینی و قصص تفسیری بهره برده و با نثری ساده آمیزهای از روایتهای تاریخی و افسانهای را به شیوۀ داستان در داستان نقل کرده است. استفاده از درونمایههای عیّاری و اصطلاحات و نامهای عیّاران از دیگر ویژگیهای این متن است.
[هفت کشور، فخری هروی، به کوشش ایرج افشار و مهران افشاری، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار]
علاقهمندان میتوانند از بیست و چهارم خرداد تا ششم تیر، این کتاب را با ۳۰٪ تخفیف از دفتر مرکزی بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار تهیه کنند.
تلفن مرکز پخش و فروش: ۲۲۷۱۳۹۳۶-۲۲۷۱۶۸۳۲
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
از نامۀ روز سیزده نوروز ۱۳۵۴
... اخیراً دوستی پیدا کردهام. کشیش جوانی است از اهالی بلژیک به نام میشل کویپرس که مدّتی از فرانسه هر هفته روزهای پنجشنبه صبح به ژنو میآمد تا فارسی یاد بگیرد.
معلوم شد دو سال در جذامخانۀ تبریز به پرستاری جذامیهای ایرانی مشغول بوده است و قدری فارسی یاد گرفته است و میخواهد این زبان را بهتر یاد بگیرد تا باز به همان جذامخانه برگردد و به قول خودش تا آخر عمر به همان کار ادامه بدهد.
پس از آنکه چند ماه با او کار کردم بورسی برای یک سال از دانشگاه تهران به او دادند و عازم ایران شد و یک سال با توفیق هرچه تمامتر در دانشگاه تهران درس خواند، به طوری که اکنون که از ایران برگشته است با من با زبان و خطّ فارسی مکاتبه میکند.
حکایت میکرد که قبل از مراجعت از ایران مسافرتی هم به افغانستان نموده بوده است و چون مدّتی در ژنو با هم سخنانی از مولانا خواجه عبدالله انصاری از حفظ میکردیم، خواسته بوده به سراغ تربت انصاری به هرات مشرّف شود. حکایت میکرد که با اتوبوس عمومی که بیست نفری مسافر داشته حرکت کرده بوده است و در اتوبوس پهلوی جوانی افغانی نشسته بوده است و با هم به زبان فارسی صحبت میداشتهاند و آن جوان گفته بوده است که خرّازیفروش است و ناگهان از جیبش یک دیوان حافظ درمیآورد و در همان حین حرکت اتوبوس به صدای بلند مشغول خواندن غزلی میگردد و چون اهل فضل و کمالی نبوده است گاهی غلط میخوانده است و دیگران که همه ساکت شده و گوش میدادهاند به صدای بلند اغلاط او را تصحیح میکردهاند.
از شنیدن این داستان بینهایت متأثّر شدم و به وجد و نشاط آمدم و این داستان را برای دوست جوان افغانی خودم موسوم به سنا که در برن سالهاست تحصیل میکند نوشتم.
[نامههای ژنو: از سیّد محمّدعلی جمالزاده به ایرج افشار، با همکاری محمّد افشینوفایی و شهریار شاهیندژی، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۴، ص ۵۱۱-۵۱۲]
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
شاهنامه و فرهنگ ایران | جلال خالقی مطلق
جلال خالقی مطلق از درختان بیخزانی است که گرچه ترجمه و پژوهشهای مختلف در کارنامه دارد، نامش با تصحیح شاهنامه و شرح آن فرایاد میآید.
حوزۀ اصلی تتبّع ایشان شاهنامه است و مقالات متعددی در ارتباط با آن نوشته که در سه کتاب با نامهای گل رنجهای کهن (مرکز/ ۱۳۷۲)، سخنهای دیرینه (افکار/ ۱۳۸۱) و شاهنامه از دستنویس تا متن (میراث مکتوب/ ۱۳۹۰) گرد آمدهاند. همچنین مقالاتی که دربارۀ شاهنامه و ادبیات حماسی برای دانشنامۀ زبان و ادب فارسی نوشته در کتابی با نام فردوسی و شاهنامهسرایی (فرهنگستان/ ۱۳۹۰) جمع شده است.
در سال ۱۳۹۶ بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار هم کتابی منتشر کرد به نام شاهنامه و فرهنگ ایران. در این کتاب مجموعهمقالاتی که دکتر خالقی برای دانشنامۀ ایرانیکا نوشته بود گردآوری و ترجمه شده است. ایشان ۶۵ مدخل برای این دانشنامه که به سرپرستی استاد یارشاطر تهیه میشد نوشته بودند که بخش اعظم آن یادداشتها یا ارتباط راست و درست با شاهنامه دارد یا به نحوی با مباحث شاهنامهپژوهی پیوند خورده است. حجم اغلب مقالهها کمتر از دو سه صفحه است. از اسامیای چون «ابوعلی بلخی» که به گفتۀ بیرونی مؤلّف شاهنامه است تا «اژدها»، «اردشیر»، «بهرام سیاوشان»، «شاهنامۀ بایسنقری»، «درفش کاویان»، «فرامرزنامه» و «دوازدهرخ» و «بار» که نام یکی از آیینهای درباری ایرانیان است و مضامینی چون «ادبیات کامجویانه»، «ادب»، «روابط ایران و چین» و...
گردآوری و برگردان این مقالهها کار فرهاد اصلانی و معصومه پورتقی است، کتاب نثری سالم دارد و پیش از چاپ به نظر خود دکتر خالقی رسانیده شده است. از نکات قابل توجه آن که فهرست منابع مقالات که در متن اصلی ناقص و بعضاً سهو در آن روی داده بود اصلاح و تکمیل شده است و درست پس از مقاله پیش چشم خواننده آورده شده. در مواردی هم که مربوط به شاهنامه است ارجاعات یکدست شده و جملگی به شاهنامۀ پیرایش دوم استاد خالقی است. برخی مقالات هم آویزهای دارند که یا حاوی نکتهای مرتبط با موضوع مقاله است یا ارجاع به کتاب و مقالهای که در سالهای پس از چاپ متن انگلیسی نوشته شده است.
درست است که پیشتر برخی از مقالات برای درج در جاهای دیگر ترجمه شده بود ولی در این کتاب تمام آنها یکجا در دسترس قرار گرفته و اصلاحات و افزودههایی سودمند دارد. کوتاه بودن غالب مقالهها و رنگبهرنگ و لونالون بودن مضامین آنها خواندن کتاب را خوب و شیرین میکند. هر گُل با رنگی و بویی و فایدتی.
کتاب میتواند مدّتها کنار دست مخاطب باشد و وقت را خوش کند.
مشخصات کتاب:
شاهنامه و فرهنگ ایران، مجموعه مقالات جلال خالقی مطلق در دانشنامه ایرانیکا، ترجمه فرهاد اصلانی و معصومه پورتقی، انتشارات دکتر محمود افشار یزدی، ۱۳۹۶.
به نقل از کانال تلگرامی بیاض | عاطفه طیّه
https://t.co/wHbkpoI0jR
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار منتشر کرد:
آئین سخنوری
آئین سخنوری درسنامهای است در اصول فنّ خطابه و انواع سخنوری و نیز مشتمل بر مجموعهای از خطابههای مشاهیر این هنر از یونان باستان تا عصر جدید که دولتمرد برجستۀ معاصر و مترجم پیشگام محمّدعلی فروغی در سالهای ۱۳۱۶-۱۳۱۹ در سه مجلد تصنیف و تألیف کرده است. مجلدات اول و دوم این کتاب در زمان حیات مؤلف به زیور طبع آراسته شد، اما دست تقدیر او را از تکمیل و طبع مجلد سوم بازداشت. اینک با طبع دستنوشتهای که از مجلد سوم آئین سخنوری بهتازگی یافته شده، همراه با طبع تازهای از مجلدات اول و دوم آن، برای نخستین بار کاملترین متن این اثر به معرض دید خوانندگان میآید.
[آئین سخنوری، محمّدعلی فروغی، به کوشش رامین فُرادی، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار]
علاقهمندان میتوانند از نوزدهم تا سی و یکم خردادماه، این کتاب را با ۳۰٪ تخفیف از دفتر مرکزی بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار تهیه کنند.
تلفن مرکز پخش و فروش: ۲۲۷۱۳۹۳۶-۲۲۷۱۶۸۳۲
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
هجدهم خردادماه زادروز پیر لکوک، منتخب بیست و هشتمین جایزۀ ادبی و تاریخی دکتر محمود افشار
پیر لکوک تحت تأثیر تعلیمات زندهیاد ژاک دوشمن گیمن، استاد برجستۀ دانشگاه لیژ بلژیک، به سوی مطالعات ایرانی کشیده شده است. دایرۀ پژوهشهای او گسترده است و موضوعات مختلفی را در بر میگیرد: زبان فارسی باستان و کتیبههای هخامنشی، زبان اوستا و ترجمۀ کتابهای اوستا، زبانهای دورۀ میانه و کتیبههای پارتی و ساسانی، مسائل گویشی و سرانجام ترجمۀ موزون شاهنامه به زبان فرانسه و مقالههای متعدد در زمینههای فرهنگی ایران باستان.
زبان وسیلهای است برای بازگو کردن مطالب و خود مطلب ارزش بالاتری دارد. من هم همیشه کوشیدهام اندیشهها و مسائل فرهنگی، اساطیری و تاریخیِ مطرحشده در نوشتهها را مورد توجه قرار دهم. از این رو به اختصار به معرفی دو اثری از پیر لکوک میپردازم که این وجه در آنها پررنگتر است.
نخست از کتاب سنگنوشتههای هخامنشی شروع میکنم. همه میدانیم که تاریخ مطالعات و رمزگشایی نوشتههای فارسی باستان روایتی حماسهگونه و جذاب دارد. کار جالب توجه پروفسور لکوک از دید من این است که ریزهکاریهای خوانش سنگنوشتهها را با فصلهای مرتبط با موضوع، با تحلیلهای منطقی و با زبانی ساده و روان اما پرمحتوا شرح داده است. زبان و نحوۀ بیان لکوک در این کتاب روان، شیرین و سهل ممتنع است.
اثر ارزشمند دیگر لکوک ترجمۀ کتابهای اوستاست. این کتاب ترجمۀ کتابهای اوستا را به همراه یادداشتهای بسیار مفید در بر دارد و متأسفانه به فارسی ترجمه نشده است. کتابی است کاربردی و شامل اطلاعات مفید، لازم و کافی دربارۀ تاریخچۀ زبان اوستا، مطالب اساطیری و فرهنگی و تاریخی برکشیده از متون در کنار ترجمۀ همۀ بخشهای اوستا.
این اثر کاری است کارستان، پرمطلب و جامع. مطالعۀ آن تصویر کاملی از باورهای مزدیسنایی و تاریخچۀ اوستا و آخرین اطلاعات دربارۀ همۀ متون اوستایی را در اختیار خواننده میگذارد.
من به پروفسور لکوک، این دانشمند پرکار و ارزنده دست مریزاد میگویم و مطالعۀ این اثر را به پژوهشگران این رشته صمیمانه توصیه میکنم.
از مقالۀ: «استادی ارزنده و سختکوش»، ژاله آموزگار
در:
[دفترچۀ بیست و هشتمین جایزۀ ادبی و تاریخی دکتر محمود افشار، اهداشده به ایرانشناس بلژیکی، پیر لکوک، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۰، ص ۱۳-۱۷]
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
هجدهم خرداد زادروز سعید نفیسی
در این پانصد سال اخیر دولتهای ما هیچ وقت توجّهی به آثار ادبی زبان فارسی نکردهاند، به همین جهت کتابهای خوب ما از ایران بیرون رفته، یک قسمت به ترکیه رفته است؛ اینک بهترین نسخههای خطّی و ادبیات فارسی را در این دو کشور میتوان یافت. در هندوستان آنچه مانده هم بیشتر و هم بهتر از آن است که در ترکیه است، زیرا کسانی که در هند کتاب دوست میداشتهاند استطاعت مادّیشان بیشتر بود و کتاب را بهتر و بیشتر میخریدهاند. برای اینکه نمونهای از کتابهای مهمّ زبان فارسی را که در هندوستان است ذکر کرده باشم تنها به این نکته قناعت میکنم که در کتابخانۀ آصفیۀ حیدرآباد دکن نسخهای از دیوان حافظ است که در ۸۱۸ق، یعنی ۱۷ سال پس از مرگ حافظ نوشته شده و ما که در این اواخر در همۀ جهان در پی قدیمترین نسخۀ دیوان حافظ گشتهایم از آن خبر نداشتیم و پیداست که این نسخه چه اهمّیّتی برای زبان فارسی دارد. برای اینکه بدانید تا چه اندازه زبان فارسی مورد توجّه و عنایت مردم حیدرآباد است تنها این نکته را ذکر میکنم که در حیدرآباد مردی هست هندو که از روحانیان آن شهر است و «سوامی گرینداتیرتا» نام دارد. اگر او را ببینید تصوّر نمیکنید او مناسباتی با ایران و زبان فارسی داشته باشد، ولی کتاب عجیبی تألیف کرده که در منتهی درجۀ اهمّیّت است و آن کتابی است به نام شیرۀ ملاحت. در این کتاب تمام آثار عربی و فارسی عمر خیّام را جمع کرده و همۀ نسخههای خطّی و چاپی رباعیات او را با هم مقابله و مقایسه کرده و در زیر هر رباعی حروفی گذاشته که به نسخههای چاپی و خطّی است.
در عالم دو کار عجیب دربارۀ ادبیات ایران کردهاند؛ یکی کتابی است که ولف، خاورشناس آلمانی ترتیب داده و همۀ کلمات شاهنامۀ فردوسی را در فهرست دقیقی نشان میدهد که در کدام شعر و در کدام صفحه به کار رفته، و کار دوم همین کتاب عجیب سوامی گرینداتیرتاست.
از مقالۀ: «مشاهداتم در کشور بهارات هندوستان»، سعید نفیسی
در:
[مقالات سعید نفیسی (در زمینۀ زبان و ادب فارسی)، جلد ۴، به کوشش دکتر جواد بشری، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۴۰۳، ص ۲۸۸-۲۸۹]
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار منتشر کرد:
داستان پیلتن پیلکن (پیلتننامه)
پیلتن پیلکن از حماسههای منثور ناشناختۀ ادب فارسی است که خواجه عبدالرّحمن مراغهای آن را نقل کرده و یگانه دستنویس آن در سال ۹۷۲ق کتابت شده است. شخصیّت محوری روایت، فرزند هرقل رومی و متینه، دخترِ پهلوانِ بهرام چوبین، پادشاه آذربایجان است و پیلتن نام دارد که به دلیل غلبه بر فیلی رمیده به او لقب پیلکن میدهند. در این داستان، که در زمان پادشاهی انوشیروان روی میدهد، با نثری روان به شرح نبردهای پیلتن با پادشاه فرنگ و دلباختگی وی به شمسهبانو و رویارویی با عجایب پرداخته شده است.
[داستان پیلتن پیلکن (پیلتننامه)، به روایت خواجه عبدالرّحمن مراغهای، تصحیح و تحقیق دکتر میلاد جعفرپور، تهران، انتشارات دکتر محمود افشار]
علاقهمندان میتوانند از هفدهم تا بیست و هفتم خردادماه، این کتاب را با ۳۰٪ تخفیف از دفتر مرکزی بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار تهیه کنند.
تلفن مرکز پخش و فروش: ۲۲۷۱۳۹۳۶-۲۲۷۱۶۸۳۲
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
شانزدهم خردادماه زادروز احمد منزوی، نویسنده، پژوهشگر، فهرستنگار و نسخهشناس بزرگ معاصر و منتخب نوزدهمین جایزۀ ادبی و تاریخی دکتر محمود افشار
من در خانوادهای روحانی زاده شدم. پدرم حاج شیخ آقابزرگ تهرانی، نگارندۀ دایرةالمعارف بزرگ کتابشناسی الذّریعه الی تصانیف الشیعة و طبقات اعلام الشیعة است. پدر در کنار مشروطهخواهان بودند. پس از آنکه مشروطیّت در مسیر دلخواه ایشان قرار نگرفت به کار نگارش ذریعه و طبقات پرداختند و شهر سامره را برگزیده در انزوا به کار تحقیق پرداختند.
من در این شهر چشم به جهان گشودم و تا ده دوازدهسالگی در آنجا بودم. پدرم در سال ۱۳۱۴ برای آغاز به کار چاپ ذریعه به نجف رفته و من با خانواده راهی این شهر شدم. کلاس ششم ابتدایی را در مدرسۀ علوی ایرانیان در شهر نجف گذراندم. ضمن تحصیل در یک دوزندگی به شاگردی میپرداختم. ادبیات فارسی را نزد عمویم و جامع المقدّمات را نزد شاگردان پدر آموختم. پس از مراجعت به ایران تحصیلات خود را در دانشکدۀ معقول و منقول ادامه دادم و در سال ۱۳۲۷ فارغالتحصیل گردیدم و سپس دو سالی در انزالی به تدریس مشغول گردیدم. سفرم در انزلی چندان طول نکشید؛ چراکه با رویداد ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ مصادف شد و پس از چندی زندان کوتاهمدّت به تهران بازگشتم.
نخستین استادم در زمینۀ کتابشناسی پدر بزرگوارم بودند. آنگاه که به تهران آمدم خدمت استادان این فن من جمله برادر بزرگم و نیز محضر استاد زندهیاد محمّدتقی دانشپژوه و استاد ایرج افشار رسیدم و با نظارت ایشان سه کار عمده را انجام دادم. فهرست نسخههای خطّی کتابخانۀ شخصی استاد دکتر مفتاح، فهرست کتابخانۀ ملّی ملک و فهرست نسخههای خطی کتابخانۀ مجلس و فهرست نسخههای خطّی کتابخانۀ مجلس شورای ملّی (این کارها چاپ شدهاند).
حاصل کار من در تهران چاپ چند مجلّد ذریعه بود و فهرستهایی از کتابخانۀ مجلس و ملک و از همه مهمتر نگارش و چاپ شش مجلّد فهرست نسخههای خطی فارسی که دربرگیرندۀ نزدیک به پنجاه هزار نسخه است.
اینجاست که احساس کردم برای فراهم ساختن فهرست مشترک از همۀ نسخههای فارسی لازم است سفری به شبهقارّۀ هند کنم. در پاییز ۱۳۵۶ سفرم را به پاکستان، افغانستان و هند آغاز کردم.
کار اصلی من در آن دوره نگارش و چاپ چهارده مجلّد فهرست مشترک نسخههای خطی فارسی پاکستان بود که روی هم مشخّصات پیرامون ۵۲ هزار نسخۀ فارسی را در بر دارد.
احمد منزوی
زندگینامه و خدمات علمی و فرهنگی استاد احمد منزوی، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ۱۳۸۱، ص ۱۹-۲۵
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی
شانزدهم خردادماه زادروز نادر نادرپور
نامه
مادر! گناه زندگیام را به من ببخش
زیرا اگر گناهِ من این بود، از تو بود
هرگز نخواستم که تو را سرزنش کنم
امّا تو را به راستی از زادنم چه سود؟
در دل مگو که از تو و رنجِ تو آگهم
هرگز مرا چنانکه خودستی گمان مدار
هرگز فریبِ چهرۀ آرام من مخور
هرگز سر از سکوتِ مدامم گران مدار
من آتشم که در دل خود سوزم ای دریغ
من آتشم که در تو نگیرد شرار من
دردم یکی نبود که زودش دوا کنی
آن به که دل نبندی ازین پس به کار من
مادر! من آن امیدِ زکفرفتۀ توام
کز هرچه بگذری، نتوانی بدو رسید
زان پیشتر که مرگِ تنم دررسد ز راه
مرگِ دلم ز مردنِ صد آرزو رسید
هر شب که در به روی من آهسته واکنی
در چشمِ خوابناکِ تو خوانم ملامتت
گویی به من که باز چه دیر آمدی، چه دیر
بس کن خدای را که تبه شد سلامتت
از بیم آنکه رنج تو را بیشتر کنم
میخندمت به روی و نمیگویمت جواب
مادر! چه سود ازین که به هم ریزم این سکوت؟
مادر! چه سود ازین که براندازم این نقاب؟
تا کی بدین امید که ره در دلم بری
بندی نگاهِ خود به نگاهِ خموش من؟
تا کی همین که حلقه به در آشنا کنم
آهنگ گامهای تو آید به گوش من؟
مادر! من آن امیدِ زکفرفتۀ توام
درد مرا مپرس و گناه مرا ببخش
دانی، خطای بختِ من است آنچه میکنم
پس این خطای بختِ سیاه مرا ببخش
مادر! تو بیگناهی و من نیز بیگناه
اما سزای هستی ما، در کنار ماست
از یکدگر رمیده و بیگانه ماندهایم
وین درد، دردِ زندگی و روزگار ماست
تهران، اوّل مرداد ۱۳۳۳
نادرپور (۱۳۰۸-۱۳۷۸) از نوادگان نادرشاه افشار بود. در دانشگاه سوربن پاریس زبان و ادبیات فرانسوی را تا مقطع لیسانس فراگرفت. چندی در وزارت فرهنگ و هنر اشتغال داشت و از اعضای نخستین هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران بود. پس از انقلاب به امریکا مهاجرت کرد و در لسآنجلس درگذشت.
اشعار نادرپور از زبانی فصیح و روشن و تصاویری بدیع و شاعرانه برخوردار است. دختر جام، شعر انگور، سرمۀ خورشید، از آسمان تا ریسمان، و خون و خاکستر از جمله آثار شعری اوست.
عکس از گنجینۀ پژوهشی ایرج افشار
ایرج افشار و نادر نادرپور
۲۰ تیر ۱۳۶۹، لس آنجلس کالیفرنیا
بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی