امشب یه نوشته توی یکی از دفترای قدیمیم پیدا کردم و
باورم نمیشه چه جوری انقدر دوست داشتم چجوری اول متن رو زندگی میکردم و بازم ته متن مینوشتم که عاشقتم چقدر گناه داشتی آیدا .
دیدین بعد سرکار میرسی خونه داری شام میخوری
یه هو میری تو خودت یادت میاد غم هاتو ،ناراحتی هاتو ،کمبود هاتو ،
یادت میاد تلاش هایی که داری تو ایران میکنی و تهش چی قراره بشه ،هیچی
و همین جون یادت میاد و فکر میکنی
ریدم توش واقعا .
زندگیم خیلی عجیب شده
از صبح میرم سرکار تا شب.
سیگارمو میکشم و برمیگردم خونه،
با تنهاییم وقت میگذرونم حتی اون وسطا گریه میکنم ولی بازم قشنگه ،
این حال و احوال عجیب قشنگه:)
جمهوری اسلامی فردای روزی که جنگ تموم بشه
احتمالا بزرگترین و تاریخی ترین سرکوب و خفقان رو برای برگردوندن حجاب اجرا میکنه
طوری که روزی هزار بار حسرت بخوریم که چرا آمریکا و اسرائیل غیر نظامی ها رو هدف قرار نداد تا ما زیر بمب و موشک ها دفن بشیم.