آهنگ «سلام» دومین آهنگیست که از آلبوم «مدینه فاضلاب» منتشر میکنم.
به مناسبت آخرین ۲۲ بهمن inshallah
—
Songwriting & Lyrics: Ali Azimi
Vocals: Ali Azimi
Recorded in: Camaleon Music Studio by Shayan Fathi
Drums: Shayan Fathi
Produced by Faarjam & Shugone
From Album Madineye Fazelab (Dystopia)
https://t.co/NwvEP2Neop
هشدار سقوط اخلاقی: در مسیر مبارزه، شبیه به آنچه با آن میجنگیم نشویم
✍️سپیده حجامی
طبق عادت روزانه گوشیام را برای مرور اخبار باز کردم، تصویر #مرجان_ساتراپی بارها در صفحهام تکرار شد. در نگاه اول تصور کردم احتمالاً جایزه جدیدی کسب کرده است. راستش ابتدا توجه چندانی نکردم و کپشنها را نخواندم؛ چرا که با برخی مواضع و مسیر هنر اعتراضی او زاویه داشتم و با نگاه سیاسیاش همعقیده نبودم. اما چند صفحه پایینتر، با این تیتر درشت مواجه شدم:
«مرجان ساتراپی درگذشت».
خبر کوتاه بود و تلخ. فارغ از تمام تفاوتهای فکری و خطمشی سیاسی، برای مرجان ساتراپی به عنوان یک زنِ هنرمند و مبارز احترام قائل بودم. او را همواره در قامت انسانی میدیدم که از حق آزادی بیان برای ابراز باورهایش بهره میبرد؛ حتی اگر آن باورها با نگرش من فرسنگها فاصله داشت. چطور میتوان فراموش کرد که او به خاطر ایران و در اعتراض به سیاستهای سازشکارانه غرب، بالاترین نشان افتخار فرانسه "لژیون دونور" را رد کرد؟ او با همین یک اقدام نشان داد که فراتر از عناوین شخصی، دغدغه وطن و مردمش را دارد و همین نگاه او برای من ارزشمند و قابل احترام بود.
اما آنچه امروز فراتر از خبر درگذشت او مرا شوکه و متأثر کرد، واکنشهای بخشی از فضای سیاسی بود. عدهای بابت درگذشت او ابراز خوشحالی کردند. دردآورتر و هولناکتر این است که این افراد، از حامیان و وابستگان به بدنه عقیدتی جمهوری اسلامی نبودند؛ اینها کسانی بودند که خود را «مخالف» این حکومت میدانند، اما با باور و خواستهای متفاوت از ساتراپی. این واکنشها یک زنگ خطر جدی و بزرگ برای همه ماست. ما باید به شدت مراقب باشیم که در مسیر مبارزه با استبداد، آرامآرام شبیه به همان چیزی نشویم که با آن میجنگیم. شادی از مرگ یک انسان، آن هم صرفاً به دلیل اختلاف نظر و سلیقه سیاسی، دقیقاً همان راه، روش و منش جمهوری اسلامی و حامیان رادیکال آن است.
حکومتی که خود عصاره تمام سیاهیها و پلیدیهای این جهان است، و جامعه را با همین شیوه "حذف، کینه و شادی از نابودی دگراندیشان" مسخ و آلوده کرده است. اگر قرار باشد در فردای آزادی، با همان خشم کور و همان بیرحمی با همسنگران و مخالفان فکری خود در جبهه اپوزیسیون، یعنی کسانی که مثل ما مخالف این حکومتند اما باور سیاسی متفاوتی دارند، مواجه شویم، عملاً شکست خوردهایم.
بسیار مهم است که امروز آگاهانه، منصفانه و با پرنسیب اخلاقی قدم برداریم، مبادا روزی چشم باز کنیم و ببینیم خود به همان موجود پلیدی تبدیل شدهایم که با آن مبارزه میکنیم.
The French-Iranian author and illustrator Marjane Satrapi has died at the age of 56.
An outspoken critic of the Iranian government, she was best known for the book and film 'Persepolis', which recounted the story of her early life in Tehran, struggling under the restrictions imposed after the 1979 revolution. Her family said she died of "sadness" following the death of her husband last year.
گرارش تازه گاردین از بازداشتهای وحشیانه، شکنجه و مرگ در زندانهای ایران
لطفا همرسانی کنید
‘They beat me until I lost consciousness’: growing reports of brutal arrests, torture and deaths in Iran’s prisons
https://t.co/CZCqN9Y2Bq
ده سال زندان برای یک تصویر
#مسعود_پیاهو
تصویری که به جهان نشان داد معترضان چگونه بیدفاع و بیسلاح جلوی نیروی سرکوب مقاومت کردند. تصویری که روایت حکومت را در هم شکست.
از #مسعود_پیاهو بنویسیم
گزارشها حاکی از کشته شدن #مژگان_حسنپور، زن ۴۶ ساله اهل لاهیجان، پس از شلیک مستقیم مأموران بعد از تذکر نوع پوشش.
زن زندگی آزادی هنوز در خیابان ها در دل روزمرهی زندگی کشته میده.«مژگان حسنپور» پیشتر تجربه بازداشت در اعتراضات سراسری داشته و از همراهان خانوادگان جان باختگان معرفی شده.
#زن_زندگی_آزادی
در شلوغی فرش قرمزها، نشستهای مطبوعاتی و نمایشهای جشنوارۀ کن، چهرهای هست که سالهاست در کنار بزرگترین فیلمسازان جهان دیده میشود؛ زنی با موهای پریشان، صدایی آرام و حضوری که همزمان بسیار پررنگ و در سایه است. معصومه لاهیجی برای بسیاری از سینماگران، فقط مترجم نیست؛ او صدای دوم آنهاست. بسیاری از چهرههای مهم سینما از مارتین اسکورسیزی و پدرو آلمادوار تا عباس کیارستمی و اصغر فرهادی در جشنوارهها و نشستهای مطبوعاتی، کلماتشان را به او میسپارند. اما نقش او گاه فراتر از ترجمه است؛ از همکاری نزدیک با کیارستمی در نگارش فیلمنامه «کپی برابر اصل» تا مشارکت در بازنویسی نسخۀ فرانسوی فیلمنامۀ «داستانهای موازی»، فیلم تازه فرهادی که امسال در بخش مسابقۀ جشنوارۀ کن نمایش داده شد. رادیو بینالمللی فرانسه در حاشیۀ هفتادونهمین دورۀ این جشنواره با او گفتوگو کرده است. ویدیوی کامل این گفتوگو را میتوانید اینجا ببینید.
#ار_اف_ای
لینک: https://t.co/Z8aZDO8qk0
این متن را در حالی مینویسم که ماههاست آزادی بیان و آزادی رسانه«گرچه هرگز نداشتهایم» به بهانهی جنگ، به شدیدترین شکلِ ممکن سرکوب شده، و فقر نیز از زمین و آسمان بر سر مردم میبارد:
بعد از شرافت، هیچ چیز با ارزشتر از جان انسانها نیست.
جنبشِ باشکوه و سربلندِ «زن زندگی آزادی» برای عدالت، آزادی و کرامتِ انسانی جنگید، آن هم در عصری که عطشِ پول و شهرت و قدرت، چشم و معرفت را از انسانها ربوده.
حالا هنوز هم بازماندگانی از این جنبش در زندان هستند و چهار نفر از آنها به حکمِ ناعادلانه و ضدبشریِ اعدام محکوم شدهاند.
«میلاد آرمون/نوید نجاران/مهدی ایمانی/سید محمدمهدی حسینی».
شرافتِ ما حکم میکند در مقابل این بیعدالتی بایستیم.
فرزندان شجاعم!
امروز سالروز میلاد دخترم، #ری_را_اسماعیلیون است؛ دختری که شش سال پیش، با موشکهای رژیم سیاه در پرواز هواپیمای اوکراینی قربانی شد. اگر امروز در کنار ما بود، شانزدهساله میشد.
دادخواهی، با وجود فضای آلودهای که اراذل و جیرهخواران
#جمهوری_اسلامی_باید_نابود_شود
به نام دخترم ریرا
دخترم ریرا امروز شانزده ساله میشد. ریرا و مادرش - همسر عزیزم پریسا- از مسافران پرواز پیاس۷۵۲ بودند که در روز هجدهم دیماه ۱۳۹۸ بر فراز فرودگاه تهران با موشکهای سپاه پاسداران کشته شدند.
در تمام تولدهایی که بدون ریرا میآید و میگذرد به لحظاتی فکر میکنم که از ما، از من، او و پریسا، دریغ شد. فرزند من به دست حکومتی جنایتکار به قتل رسیده است اما هر آنکس که فرزند از دست داده است میداند که سالیان آتی به مرور ناتمام تصاویری میگذرد که هیچگاه رنگ واقعیت به خود نمیگیرد. بسیاری میخواهند بدانند اگر فرزندشان زنده بود اکنون چگونه میخندید، اگر زنده بود چگونه حرف میزد، اگر زنده بود موهایش را میبست یا میگذاشت معوج و سرگردان بر شانههایش بریزد، اگر زنده بود پاییز را بیشتر دوست میداشت یا همچنان بهار را، اگر زنده بود…
برای من همهی اینها بوده است و نبوده است اما آنچه بیش از هر چیز خاطرم را تاریک میکند گفتوگوهاییست که با ریرا از دست دادهام. با تماشای هر غروب، با بیدار شدن ناگزیر هرروزه، با به یاد آوردن برخی کتابها و برخی فیلمها، با تکتک وقایع تلخ و شیرینی که هر روز در دنیا رخ میدهد با خودم میگویم گفتوگوی دیگری با او از من ربوده شده است. پس گاهی حدس میزنم که اگر او بود در اینباره چه میگفت اگر او بود چگونه فکر میکرد دربارهی مسایل مختلف چه احساسی داشت و اگر او بود… هیچکس این تعلیقِ بیپایان را درک نمیکند مگر عزیزی را به ظلم از دست داده باشد.
ریرا دوندهی خوبی بود و در یکی از تیمهای فوتبال در شهر ریچموندهیل بازی میکرد. اگر او را زنده میگذاشتند ورزشکار خوبی هم میشد. هر پدری برای تولد شانزده سالگی فرزندش برنامههای کوچک و بزرگی دارد. من نمیتوانم از تعلیق بیپایانِ زندگیام دریارهی ریرا چیز بیشتری بگویم. عناصر این تعلیق در ذهن من مدفون شدهاند اما از دو سال پیش گمان کردم میتوانم به یاد او در روز تولد شانزده سالگیاش در یک ماراتن شرکت کنم. او که نیست اما با دویدن با تصویر او میتوانم به هرکس که این چهره را میبیند بگویم دنیا بدون ریرا دنیای زیبایی نیست. دنیا بدون بچههایی که به ظلم کشته شدند، با موشک، با گلوله، با بمب، فرقی نمیکند، دنیای زیبایی نیست.
فردا صبح در ماراتن اتاوا به یاد دخترم ریرا میدوم و مرارتِ این دو سال تمرین بیوقفه را، رنجش را، انضباطش را، تنهاییاش را، تقدیم میکنم به او که برای من زیباترین دختر جهان بود، هست و خواهد بود. تا زندهام عاملین قتل او را نخواهم بخشید و تا زندهام قتل همسرم پریسا و دخترم ریرا را فراموش نخواهم کرد.
#دادخواهی