اعلیحضرت رضا خان قلدر، از آغاز تا پایان! (قسمت پنجم)
رضاخان قزاق، دشمن خونی آزادیخواهان و جنبشهای آزادیبخش در سراسر ایران!
رضاشاه در طول عمر خود چه زمانی که در مسند قدرت بود و چه زمانی که در قزاق خانه به عنوان یک افسر کار میکرد، ضربات سنگینی به نیروهای انقلابی، جنبشهای آزادیبخش، شاعران و هنرمندان محبوب و متعهد زد. علیه نیروهای مشروطه جنگید. در حالی که کلنل محمدتقی خان پسیان با نیروی اشغالگر روس میجنگید، از پشت به او خنجر زد.
محمدتقی بهار درباره جنگ رضاشاه علیه کلنل پسیان نوشته است:
«در اوقات جنگ بینالملل و اوان مهاجرت، رضاشاه را در همدان جزء دستهی تیراندازان همدان میبینیم، که مصلای همدان را در دست دارند، و با ماژور محمدتقیخان صاحب منصب ژاندارم در ۱۴ محرم ۱۳۳۴ در جنگ است و از آنجا شکست خورده بمرکز میآید و در مرکز کودتا میکند».[۳۰].
این شکست خفت بار از جانب کلنل پسیان به رضا قلدر تحمیل می شود. از این بابت رضا قزاق کینه ای دیرینه از کنل پسیان بدل داشت که در زمان مناسب تلافی کرد. با این وجود قبل از پرداختن به آخرین رویارویی رضاخان با پسیان ترجیع میدهم کمی در مورد زندگی و اهداف کلنل با توجه به اسناد قابل اعتماد باقی مانده از آن دوران بنویسم.
«نزدیک به یک قرن پیش در روز ۱۳فروردین سال ۱۳۰۰ شمسی، یک افسر آزاده و یک فرمانده میهنپرست و شجاع ایرانی با دستگیری قوامالسلطنه، استاندار خراسان و از مهرههای کهنهکار دربار و استعمار، قیام افسران خراسان علیه حکومت وابسته مرکزی را در روز سیزده بدر آغاز کرد.
او از جمله میهنپرستان سلحشوری بود که پس از شکست انقلاب مشروطه، تن به تسلیم در برابر حاکمیت مجدد استبداد و روی کارآمدن عناصر مزدوری چون وثوقالدوله و قوامالسلطنه نداد.
کلنل پسیان بهعنوان فرمانده ژاندارمری خراسان با مشاهده اوضاع نابسامان کشور، اقدام به انجام اصلاحاتی اساسی در منطقۀ خود کرد. او «قوامالسلطنه» والی فاسد خراسان را بازداشت و برای محاکمه عادلانه به تهران فرستاد. او همچنین درصدد انجام اصلاحات اقتصادی اجتماعی و سیاسی در منطقۀ مأموریت خود برآمد. در همین راستا، بسیاری از حکام و فرمانداران و پرسنل فاسد آستان قدس را برکنار و زندانی کرد.[31]
از طرف دیگر با بالا گرفتن جنگ قدرت در تهران بین سران فاسد پایتخت، قوامالسلطنه، مهره استعمار انگلیس که از زندان به نخستوزیری رسیده بود، در نخستین اقدام دستور داد، کلنل پسیان در خراسان سرکوب شود.
به این ترتیب کلنل پسیان با توجه به نفوذ بیگانگان در ایران و نابسامانی اوضاع کشور برای خارج شدن ایران از زیر نفوذ انگلیس و بهبود وضع مردم، مبارزه با حکومت مرکزی را آغاز کرد و چنین بود که قیام افسران در استان خراسان به وقوع پیوست. پسیان با قیام خود در خراسان بخشی از مقاومت مردمی را علیه حاکمیت جدید استبداد رهبری کرد.
در این قیام کلنل پسیان امور استان را کاملاً در دست گرفت و قوای تحت فرمانش با نیروهای تحتامر حکومت مرکزی جنگیدند.
کلنل پسیان در طول مدتی که قیام را رهبری میکرد، خدمات بسیار ارزندهیی به خراسان نمود. از جمله بهبود وضعیت نابسامان اقتصادی و سیاسی خراسان -گرفتن مالیات از سرمایهداران و زمین داران بزرگ - تشکیل کمیته عدالت برای رسیدگی به شکایات مردم - تشکیل کمیته مبارزه با مواد مخدر در خراسان - ایجاد انبار گندم مدرن (سیلو) - ایجاد سه مدرسه دولتی - تأسیس بانک - تشویق صادرات ایران - ایجاد تفریحگاههای سالم موسیقی و فرهنگی و دهها خدمات عمرانی و فرهنگی دیگر.
از سوی دیگر همزمانی قیام خراسان با جنبش سردار جنگل، میرزا کوچک خان؛
و قیام شیخ محمد خیابانی در تبریز بیانگر اوجگیری مقاومت مردم در برابر مستبدان و مزدوران بود که بر مقدرات کشور حاکم شده بودند. اما یک نقیصۀ جدی، آن بود که این جنبشها ارتباطی با یکدیگر نداشتند و دشمن میتوانست هر کدام را جدا جدا سرکوب کند و از میان بردارد.
سرانجام روز دهم مهرماه سال ۱۳۰۰ به دستور رضاخان در زد و خوردی که به تحریک قوامالسلطنه با همدستی برخی رؤسای عشایر در تپههای «داوودلی» در جعفرآباد، روستایی واقع در شرق قوچان، درگرفت، کلنل پسیان، این مبارز خستگی ناپذیر و دلیر مردم ایران، به همراه همرزمانش پس از ساعتها نبرد، در سن ۳۰ سالگی به شهادت رسید و مزدوران ددمنش سر آزادیطلب او را از تن جدا کردند.شیوه زشت سر بریدن دشمنان ارتجاع و استعمار رسمی بود که توسط رضا قزاق باب شده بود. یک نمونۀ دیگر از این جنایت دهشتناک در رابطه با سردار جنگل میرزا کوچک خان بود.
در روز ۱۶مهر ماه ۱۳۰۰ شمسی با حضور گسترده مردم پیکر کلنل آزادیخواه، با اجرای تشریفات نظامی در کنار آرامگاه نادرشاه در مشهد به خاک سپرده شد. پس از مدتی در یک اقدام کینهتوزانه قوامالسلطنه و رضا خان، دستور به جابهجایی پیکر پسیان از باغ نادرشاه را صادر کرده و حتی قبر او را محو کردند.
اینکه مقاومت ایران و رهبری اش بکّرات گفته و نوشته اند که ماهیت و عملکرد ضد بشری و ضد ایرانی شاه و شیخ در طول تاریخ یکی بوده است در اینجا هم مصداق پیدا می کند. آخوندها نیز با مخالفین خویش بسا بسا شنیع تر از سلف خویش، خیانت پیشه کرده و مشغول جنایت هستند. مجاهدان را قتل عام کرده و هزار هزار بر سردار کردند. هزاران پدر و مادر داغدار هنوز که هنوز است از مزار فرزندانشان بی خبرند.
پس از سالها با روی کار آمدن دکتر مصدق و بهدنبال درخواستهای مردمی دوباره پیکر پسیان به کنار آرامگاه نادرشاه انتقال یافت.
سردار شهید خلق کلنل محمد تقی پسیان بارها گفته بود:
«مرا اگر بکشند قطرات خونم کلمه ایران را ترسیم خواهند کرد و اگر مرا بسوزانند خاکسترم نام وطن را تشکیل خواهند داد». جای دیگر گفته بود:
«ما باید با هر کس که خائن وطن است، بجنگیم… ما بایست ریشههای سنگین خیانت را نابود سازیم».
قیام کلنل پسیان و روح آزادیخواه و وطنپرست او تأثیر زیادی روی شاعران و موسیقی دانان آن دوره گذاشت و اشعار و ترانههای بسیاری برای او سرودند و خواندند.
ترانه بهیاد ماندنی «از خون جوانان وطن لاله دمیده» یکی از زیباترین و تاثیرگذارترین ترانههای ملی است که توسط عارف قزوینی در سوگ کلنل سروده شد. میگویند تأثیر این ترانه بر جوانان در آن موقع، از اثر ۱۰سخنرانی و مقاله درباره جانفشانی بهخاطر آزادی و مشروطه بیشتر بوده است.
از خون جوانان وطن لاله دمیده
و ز ماتم سرو قدشان سرو خمیده
در سایه گل بلبل از این غصه خزیده
گل نیز چو من در غمشان جامه دریده
چه کج رفتاری ای چرخ چه بد کرداری ای چرخ
سرکین داری ای چرخ
نه دین داری نه آیین داری نه آیین داری ای چرخ
شاعر نامی معاصر، ملکالشعرای بهار که یکبار با فرزند دلیر مردم ایران ملاقات کرده بود، درباره وی نوشته است: «من کلنل را یکبار دیدم. پیش از اینکه او را دیده باشم آوازه شجاعت و صاحبدلی و بزرگواری او را از مردمی بیغرض شنیده بودم… گمان نکنید کلنل را قدرت یا دسیسه قوامالسلطنه میتوانست از میان بردارد… آن کسی که بعدها صاحب تخت و تاج ایران شد (رضاخان) کلنل را نفله کرد».[32]
دربارهی تخاصم و جنگ رضاشاه علیه مشروطه خواهان، نویسندگان کتاب «تاریخ نیروی زمینی ارتش شاهنشاهی ایران» نوشته اند:
«همین نیروی قزاق بود که در قیام مشروطیت ایران، به اشاره دولت روسیه تزاری، ندای آزادی (را) در حلقوم هزاران آزادیخواه ایرانی خفه کرد و چه بسیار مردم شریف و بی دفاع را فقط به جرم میهنپرستی از دم تیغ گذراند، ولی پیشرفت آزادیخواهان و فداکاری و جانبازی مداوم آنها و سیل قربانی سبب گردید». [۳3]
احمدکسروی تاریخنگار نامدار انقلاب مشروطه نیز به این واقعه تاریخی و حضور رضاشاه در حمله به آزادیخواهان تبریز و ستار خان سردار ملی انقلاب مشروطه اشاره کرده و نوشته:
«از آن سو، دستههای قزاق چند شصتتیر مسلسل میداشتند که آنها را نیز از فرانسه خریده بودند و گویا نخستین بار می بود که در ایران شصتتیر به کار میرفت. از چیزهای شنیدنی آنکه فرمانده این شصتتیرها، رضاشاه سواد کوهی می بود که سپس به پادشاهی ایران رسید و خاندان پهلوی را بنیاد گذاشت».[۳4]
یکی دیگر از خیانتها و جنایات هولناک رضاخان قلدر حمله و هجوم به جنبش تازه پای جنگل بود که مثل جنبش افسران خراسان اگر ادامه میداشت باعث سعادت و بهروزی مردم خطه شمال و چه بسا سراسر ایران می شد.
در تاریخ می خوانیم که جنبش جنگل اولین مدافع ایران در برابر ارتش اشغالگر روس به حساب می آمد. اولین یکان مدافع مردم ایران در برابر اشغالگران روسی و سپاه ژنرال باراتف بود که از انزلی قصد پیشروی و اشغال تهران را داشت.
تنها حضور نیروهای جنگل باعث شد باراتف و قزاقهای آدم کشش از ترس روبهرو شدن با قوای میرزا کوچکخان در مسیر جنگلی آن منطقه، تغییر مسیر داده و اجبارًا به محور انزلی ـ همدان بروند.
ابراهیم فخر ایی در کتاب سردار جنگل ص ۱۴۰ تصویری از صحنههای رزم آن روزگار مجاهدان جنگل به دست داده که مایه افتخار هر ایرانی آزادهای است: «روزانه دو هواپیمای انگلیسی از قزوین برمیخاست و در آسمان رشت و نقاط جنگل ظاهر میشد و بمب میریخت و هر جا چند نفر را مجتمع میدید به آتش مسلسل میبست. یکبار هواپیماهای انگلیسی با اطلاعات جاسوس خود عمارت مسکونی زعمای جنگل را در لحظه حضور میرزا بمباران کردند. آن روز بین مرگ و زندگی فاصله زیادی نبود.
میرزا کوچک خان و مردم در یکسو، رضاخان و قوای اشغالگر روس در سوی دیگر!
برخی وقایع خیلی برجسته و نمادیناند و خودشان به تنهایی میتوانند همه واقعیت را در خودشان نشان بدهند و بسیاری گفتهها و ناگفتهها را در یک تابلو با روشنی تمام به نمایش بگذارند، مثل نبرد کلنل محمدتقیخان پسیان و رضا خان در همدان. کلنل فرمانده قوای ملیون بود و رضا خان برای روسهای اشغالگر (باراتف) میجنگید.
یا مانند آنچه که در گیلان اتفاق افتاد: میرزا کوچکخان جنگلی جلوی قوای اشغالگر ژنرال قزاق روس نیکلای باراتف صفآرایی کرده او را ناگزیر از گریز و تغییر مسیر کرد در حالیکه رضا خان قزاق، پس از شکست از کلنل پسیان در همدان، خود را به روسهای اشغالگر معرفی کرد و تحتامر باراتف با مردم خودش جنگید!»
ابراهیم فخرایی در کتاب سردار جنگل. ص ۴۰ نوشته است: «مقارن تحصن مشروطه خواهان در تهران، میرزا در فتح قزوین شرکت نمود. میرزا سپس در علیشاه عوض به مجاهدین گیلانی پیوست و در جریان فتح تهران و جنگ سه روزه فتح تهران، میرزا کوچک خان مأمور جبهه قزاق خانه بود».
آن انقلابی و وطنپرست بزرگ ایرانی در حالی که بزرگترین و زیباترین آرزوها را برای ایران در سرداشت، باید در آن واحد در سه جبهه میجنگید:
نبرد با استعمار و اشغالگران خارجی
نبرد با استبداد و ارتجاع داخلی
نبرد با خائنین در صفوف خودی
تیمسار سپهبد نخجوان پایان داستان اولین جمهوری ایرانی و رهبر بزرگش را در اعترافی ننگین که آگاهی از آن برای هر جوان ایرانی ضروری است در مصاحبه با مجله تهران مصور سال ۱۳۴۴اینگونه نقل کرده است: «من از طرف اعلیحضرت فقید(رضاشاه) مأمور سرکوبی میرزا کوچکخان شدم و با پنج هزار سرباز به سمت گیلان حرکت کردم. برای سرکوبی میرزا کوچکخان قبلاً سه بار اردوکشی شده بود ولی هیچیک آنها توفیق نیافته بودند... من ناچاراً با فرمانده قوای روس در بندر پهلوی وارد مذاکره شدم و (با دعوت آنها) وارد بندر پهلوی شدم... در همان شب، خالو قربان نزد من آمد و اظهار اطاعت کرد من مبلغی پول به او دادم و از روز بعد او را دنبال میرزا کوچکخان فرستادم» [35]
لازم به یادآوری است خالو قربان یکی از یاران نیمهراه و از خائنان به میرزا بود که خود را به دشمن فروخت و نهایتاً هم توسط همشهریان غیرتمند و آزاده خود مجازات شد.
جبهه متحد ارتجاع و استعمار و فرصت طلبان
در نخستین روزهای پس از کودتای سیدضیاء، در دهم اسفند ۱۲۹۹، قراردادی بین ایران و شوروی بسته شد که یکی از مواد آن همکاری با رژیم ایران در خاموش کردن این جنبش، و عدم حمایت شوروی از جنبش جنگل بود. سفیر شوروی در ایران (روتشتین) در ۵ اردیبهشت ۱۳۰۰ این موضوع را در نامهیی به میرزا کوچک خان یادآوری کرد. نزدیکی دولتهای ایران و شوروی، اختلافات شدیدی را در درون جنبش جنگل بهوجود آورد. برخی متحدان میرزا سازشکاری و خیانت پیشه کردند. آنها در ادامه مبارزه تردید کردند. قوای تحتامر احساناللهخان و خالو قربان با نیروهای میرزا به مقابله و رویارویی خونین پرداختند. و این اوضاع، زمینه را برای حمله قزاقها به سرکردگی رضاخان به گیلان مساعد کرد.
نگاهی به اسناد فوق بهروشنی گویای آن است که تصمیم سرکوب انقلاب مشروطه و آخرین اخگر فروزان آن یعنی نهضت جنگل را بیگانگان گرفتند و اجرای آن را به عهده عامل ایرانی خود رضا خان گذاشتند و هرگاه که لازم شد نیز با کمک مستقیم و دخالت نیروهای نظامی انگلیسی و دستاندازیهای سیاسی روسها، رضا خان را یاری دادند تا آخرین و رزمنده ترین نیروی رهاییبخش مردم ایران را نابود کنند. نیرویی که برنامه سیاسی اجتماعی آن پس از گذشت نزدیک به یکصد سال، کماکان برای مردم ایران و بسیاری از دیگر نقاط جهان، یک آرزوست.
جنگلی ها در شماره سیزده روزنامه جنگل درباره قیام خود و انگیزه آن چنین نوشتند: «قیام جنگلی ها برای تقویت دولت و حفظ مملکت است. جنگلی ها وقتی اسلحه را از خود دور می کنند که مطمئن شوند افراد ایرانی از تطاول متصدیان خارجی و همکاران داخلی به دور مانده است. آمال قلبی جنگلی ها و مرام واقعی آنها، افتتاح مجلس شورای ملی، استحکام مبانی مشروطیت، راحتی ملت و محو ظلم و استبداد، قطع ریشه های خیانت و مصونیت وطن از تعرض دشمنان است».
میرزا کوچک خان در یکی از آخرین یادداشتهایش نوشت: «افسوس میخورم که مردم ایران هنوز قدر این جمعیت را نشناختهاند البته بعد از محو ما خواهند فهمید، که بودهایم و چه میخواستهایم و چه کردهایم».
نهضت جنگل که توطئه دشمنان و اختلاف میان پاره ای از فرماندهان را به خود دیده بود، در ماه های آخر به ضعف و از هم گسیختگی گرفتار شد. میرزا کوچک خان هم که بیشتر نیروهای خود را از دست داده بود، به اتفاق یکی از افسران وفادارش به نام گائوک آلمانی معروف به هوشنگ، برای ملاقات و یاری طلبی از رشیدالممالک خلخالی به سوی گیلوان حرکت کردند. آنها در دامنه کوه های گیلوان، دچار برف و بوران شدیدی شدند. در این میان، شخصی که از خلخال راهی گیلان بود، در مسیرش، جنبش هایی را در میان برف ها دید و حس کنجکاوی وادارش کرد از اسب پیاده شود. خود او در این باره می گوید: «نزدیک رفتم. دیدم میرزا کوچک خان است که از شدت سرما میان برف افتاده و به کلی یخ زده است. گفتم می توانی چیزی بخوری؟ با سر اشاره کرد بله. چند دانه سنجد در دهانش گذاشتم، نتوانست بجود. قدری مالشش دادم شاید سر حال بیاید، اما نشد. حرکتش دادم، دو سه قدمی برداشت و افتاد. رو به قبله اش کردم، آمدم به طرف گیلوان و به اهالی خبر دادم».
۵۸سال بعد مسعود رجوی در میتینگ بزرگ مردم در رشت گفت: «چه کسی گفت که میرزا یخ زد؟ نه، او همین جاست! توی دل تکتک ما و هم الآن دارد میتپد. آخر، ما همان نسلی هستیم که تفنگ و آرمان سردار را به دوش کشیدیم، نسلی که در آرمان و تفنگ سردار زنده شدیم و باز هم او در ما زنده خواهد شد. برعلیه ستمگرها، دزدان شرف، و دزدان حاصل کار مردم».
هنگامی که خبر شهادت میرزا کوچک خان، به محمد خان سالار شعاع، برادر امیر مقتدر، خان تالش رسید، او به اتفاق یکی از منسوبانش به محل شهادت میرزا رفت. سپس به دلیل انتقام جویی از جنگلی ها، دستور داد سر میرزا را از بدن جدا کردند. بنا به گفته کسانی که در آنجا بودند، گویا هنگام بریدن سر، میرزا هنوز زنده بوده است. سالار شجاع سر میرزا را فاتحانه به رشت برد و تسلیم فرماندهان نظامی کرد. سر میرزا کوچک خان مدت ها در معرض دید عموم قرار گرفت. بعدها خالو قربان، یکی از جنگلی ها که به میرزا کوچک خان خیانت کرد، برای نشان دادن صمیمیت و وفاداری خود به رضاخان، سر را به رسم ارمغان به تهران برد و به لقب سالار مظفر مفتخر شد!
در دوران رضا شاه از نظر ترور و خفقان، وضعیت مردم عادی هم تفاوت چندانی با رجال نداشت، بسیاری عشایر میهنپرستی که مرزهای کشور را در برابر هجوم بیگانگان حفظ کرده بودند نیز به دست رضاشاه قلع و قمع شدند.
یک قاضی دیوان عالی آمریکا بنام ویلیام داگلاس در سالهای ۱۳۲۸ و ۱۳۲۹ از ایران و مناطق عشایری جنوب بازدید کرد. او گزارش مستندی منتشر کرد که در آن زمان مورد توجه پژوهشگران بین المللی قرار گرفت. تاریخ، از سرکوب و اعدام و کشتار فجیع لرها در بین سالهای ۱۳۰۳ تا ۱۳۰۶ بسیار نوشته است. اما سرتیپ شاه بختی و تیمسار امیراحمدی به فرمان رضاشاه حتی از اسیران لر هم نگذشتند و سر بسیاری از آنها را با شمشیر قطع کردند. کشتار عشایر لر، پایان جنایت رضاشاه نبود. باقی ماندگان قتل عام باید به منطقه ای دیگر در آنسوی ایران کوچ داده می شدند. رضاشاه در بهمن و سپس اواخر اسفند سال ۱۳۰۸، عشایر لر را از پیر و جوان و زن و مرد و کودک با پای پیاده و با زنجیری به دست هر دو نفر، کوچ داد. مجاهد صدیق نور مراد کلهجویی(1314-1400) در مصاحبه با سیمای آزادی قبل از پرواز ابدی اش در رابطه با جنایات رضاخان شهادت داد و گفت : « آدمهای رضا خان اصلاً رحم نمیکردند، نه به پیر و نه به جوان. اصلاً قتلعام میکردند. با شمشیر و تفنگ و هرچی دستشان میرسید. حتی پدرم قسم میخورد یکی از فامیلهایمان، شاهمراد اسمش بود. گفت میخواستند دستش را از پشت ببندند او نمیگذاشت و گفت نمیخواهم ببندید… مگر چکار کردم؟ او رو با سنگ کشتند.
پدرم یک چیزهایی با گریه میگفت. میگفت طرف شمشیر را از حمایلش در میآورد، توی چشم نفرات میچرخاند، هرکدامشان که در چشمش برجسته بود، میزد. گردنش را میزد. بیرحمانه… خود شاه بختی مسئول اعدام بود، نفراتی که میبرد بدون محاکمه اعدام میکرد.»
تیمسار شاه بختی از دوستان نزدیک رضاخان بود که در آن روزگار بادرجه سرتیپی برای سرکوب و اسکان لرها به لرستان رفته بود.
محمدتقی بهار در جلد اول کتاب تاریخ احزاب سیاسی ایران- صفحه ۲۳۸ یک نمونه از جنایتهای نیروهای رضاشاه نسبت به اهالی بیرجند را با عنوان «وحشیگری عجیب» ثبت کرده است. یکی از سرکردگان نیروهای رضاخان به نام جان محمدخان در ادامه سرکوب ترکمنها و خراسانیان، در روستاهای بجنورد دست به قتلعامی دیرهنگام زد که فقط در یک مورد ۶۰ نفر را کشتار کرد.
30. کتاب تاریخ احزاب سیاسی ایران - محمدتقی بهار
31 . جنبش کلنل محمدتقی خان پسیان - گردآوری غلامحسین میرزا صالح - نشر روایت تهران ص ۴۵
32. (ملکالشعرای بهار- تاریخ احزاب سیاسی ایران - صفحه ۱۶۲
33. کتاب تاریخ نیروی زمینی ارتش شاهنشاهی ایران با مقدمه تیمسار اویسی- صفحه ۳۸
34. کتاب انقلاب مشروطه - نوشتهی احمد کسروی - ص ۸۲۵
35.(کتاب سردار جنگل چاپ چهارم. انتشارات جاویدان. ص۴۷۹ تا ۴۸۱ بهنقل از مصاحبه مجله تهران مصور با سپهبد محمد نخجوان شماره ۱۱۶۷ به تاریخ ۲۴دیماه ۱۳۴۴)
آثار ماندگار مجاهد سربدار خلق #مهدی_خانکی به مناسبت ۶۰سالگی سازمان پرافتخار #مجاهدین_خلق ایران.
مهدی خود نماد «فدای بیکران با وفای به پیمان در تاریخ ایران» بود.
#نه_شاه_نه_شیخ#Iran
هنوز هم این سرود مرا به همان حال و هوا میبرد.
آنروز، دهم شهریور یکی از تلخترین روزهای زندگیام بود. از صبح یکی یکی خبر شهادتها میآمد
یاسر هم؟
رحمان هم؟
سعید هم؟
و ...
وقتی این سرود را برای زهرهی قائمی، فرمانده والامقام اشرف مینوشتم، هق هق می زدم. گاهی چشمم دیگر نمیدید و احساسی از خشم، اندوه، سوگند و... درونم میپیچید
صدای گرم خواهر زهره در گوشم میپیچید. لبخندهایش..
چندی قبل گلولهای به پایش خورده بود. گلوله به استخوان خورده و آن را ترکانده بود. در این حالت درد در ماکزیمم است اما در همین تصاویر او را میبینید که روی برانکارد لبخند میزد!
تصویری که ژیلا طلوع، معاونش او را در آغوش کشیده تا سپر گلوله شود، از آن صحنههاست که باید روز ی در فیلم های سینمایی بازسازی شود شاید هم در شعرها در رمانها...
چو صبح زهره دمید اشرف آسمانش شد
نگاه کن که جهان محو کهکشانش شد
زنی رها شده از بند قرنها زنجیر
که عطر باور مریم بهار جانش شد
چه جان پر شرری که نبض توفان شد
چه کوهواره شهیدی که فخر انسان شد
جسور و پاک و رها، ستیغ صبح و سحر
دلیر خواهر ایران چنین فدا شد اگر:
هزار زهره تو داری در آسمان وطن
هزار جنگل رویان به هر کران وطن
یلی که جرات او حریف حادثه بود
که خون سرخ و عزیزش ره سپیده گشود
ز داغ رفتن او کنون مشو دلگیر
غمت مباد و یقین کن که او شود تکثیر
هزار زهره تو داری در آسمان وطن
هزار جنگل رویان به هر کران وطن
🔵انتشار نظر #مريم_رجوى درباره برنامه #هستهای در «اطلاعات آنلاین» برای چماق کردن بر سر #پزشکیان
اطلاعات آنلاین رژیم- نظر مریم رجوی در باره برنامه هستهیی (برای چماق کردن بر سر پزشکیان و معاونش)
بیشتر⬇️
رسانه حکومتی اطلاعات آنلاین با انتشار ویدیو و مطلبی درباره مواضع خانم مریم رجوی پیرامون برنامه هستهای، به انعکاس سخنان ایشان درباره لزوم صرف سرمایههای کشور برای رفاه و پیشرفت مردم پرداخت.
مریم رجوی: این کارهای اتمی به نفع مردم ایران نیست. ایران کشوریه که نفت داره، گاز داره، منابع طبیعی زیاد داره، زمینهای حاصلخیز داره. بنابراین بهتره که پولها و سرمایههای مردم ایران، خرج کارهای ضروریتری برای اونها بشه. بنابراین مقاومت ایران ترجیح میده که در حاکمیت، این سرمایهها رو به خواست خود مردم ایران، خرج آسایش، پیشرفت و توسعه اقتصادی و صنعتی که در خدمت مردم باشه، و نه اونچه که در خدمت سرکوب، توسعه تروریسم و بنیادگرایی باشه.
از #بازنشستگان مخابرات در تهران، اصفهان، شیراز و کردستان تا بازنشستگان تأمین اجتماعی شوش؛
فریاد علیه تورم و گرانی و حقوقهای زیر خط فقر خاموش نمیشود.
#حقوق_بشر
⬇️
https://t.co/UC6QPlpmGq
🚨 September 1, 2013 | The Camp Ashraf Massacre
On September 1, 2013, 52 PMOI members were killed and seven others taken hostage during an attack on Camp Ashraf in Iraq.
This short documentary reconstructs what happened that day—from the assault and killings inside Ashraf to the seven hostages whose fate remains unknown.
Watch the documentary.
Democratic change in Iran won't come from foreign wars or regime engagement—it comes from the Iranian people and organized resistance.
Stop repeating decades-old propaganda rooted in Tehran's playbook.
#DemocraticIran#FreeIran
⬇️
قیمت دارو در ایران از ابتدای سال بهطور میانگین ۸۰٪ و در برخی اقلام تا ۳۰۰٪ افزایش یافته است.
بدهی ۲۰ هزار میلیارد تومانی بیمهها به داروخانهها نیز بسياری از آنها را در آستانه تعطیلی قرار داده است. تاوانِ این بحران را مردم و بیماران میپردازند.
#بحران_دارو#گرانی_دارو
«آلترناتیو فیک» با هزینههای کلان و بزرگنماییهای نجومی هم به سرانجام نمیرسد.
حق با #مریم_رجوی است؛
خروجی سالها تلاش محافل ارتجاعی برای بازسازی سلطنت، چیزی جز شکست و افول ذلتبار نبوده است.
#نه_شاه_نه_شیخ#آری_به_جمهوری_دمکراتیک
🔽
دهم(۱۰) شهریور؛ آخرین نبرد اشرف اشرفی که اسطوره شد از ۵۲ شهید تا هجرت بزرگ؛ روایتی از آرمان، انتخاب و پایداری شهرام بهزادی https://t.co/5wkY9U35dH via @khoroshjangal جلد اول
از اشرف تا قتلعام؛ زمینهها، آخرین نبرد و مسئولیتها
فهرست جلد اول
پیشگفتار ـ آنها میدانستند چرا ماندهاند
فصل اول ـ اشرف؛ شهری که فقط یک قرارگاه نبود
فصل دوم ـ انتخاب در محاصره؛ از تغییر عراق تا حلقهای که هر روز تنگتر شد
فصل سوم ـ رفتن اکثریت؛ ماندن صد نفر
فصل چهارم ـ سحرگاه ۱۰ شهریور؛ آخرین نبرد اشرف
فصل پنجم ـ از انکار بغداد تا افتخار تهران
فصل ششم ـ جهان دید؛ اما چه کرد؟
فصل هفتم ـ لیبرتی؛ اردوگاهی که پناهگاه نشد
پایان جلد اول ـ از اشرف تا لیبرتی؛ راهی که هنوز ادامه داشت
این نکته برای روایت ما بسیار مهم است.
دیگر فقط با ادعای یکی از طرفهای درگیر روبهرو نیستیم. مشاهده هیأت سازمان ملل از اجسادی با دستهای بسته، یکی از مهمترین قطعات پازل ۱۰ شهریور است.
شهادت بازماندگان نیز صحنههای مشابهی را توصیف میکند.
شهرام عالیوندی، از بازماندگان، روایت کرده است که بهروز فتحاللهنژاد را دیده بود که دستهایش از پشت بسته شده و دو نفر او را میبردند. او سپس صحنه شلیک به سر وی را توصیف میکند.
در نقطهای دیگر، بیمارستان اشرف نیز از حمله مصون نماند.
طبق اسناد ارائهشده از سوی مجاهدین، مهاجمان وارد بیمارستان شدند؛ جایی که تعدادی بیمار و شماری از مجروحان حمله در حال مداوا بودند. در این روایت آمده است که سعید نورسی، امدادگری که مشغول رسیدگی به مجروحان بود، کشته شد و شماری از بیماران و مجروحان نیز هدف گلوله قرار گرفتند.
محسن امینی، یکی دیگر از بازماندگان، صحنهای دیگر را روایت کرده است؛ ساکنانی که سلاحی نداشتند اما میخواستند به سوی مهاجمان بروند و مهاجمانی که به گفته او تیمی پیشروی میکردند و با سلاحهای صداخفهکن تکتیر شلیک میکردند.
وقتی آن صبح به پایان رسید، ۵۲ تن از ساکنان اشرف کشته شده بودند و هفت تن دیگر ناپدید یا، بنا بر روایت مجاهدین، به گروگان برده شده بودند. گزارشهای همان روزها نیز رقم ۵۲ کشته و هفت گروگان را منعکس کردند.
اما ماجرای ۱۰ شهریور با شمارش اجساد پایان نیافت.
سؤالهایی که در اشرف باقی ماند
چه کسانی حمله کردند؟
چگونه یک نیروی مسلح توانست وارد قرارگاهی شود که نیروهای امنیتی عراق در پیرامون آن حضور داشتند؟
چه کسی عملیات را طراحی کرد؟
نقش دولت نوری مالکی چه بود؟
نقش نیروی قدس و قاسم سلیمانی چه بود؟
هفت فرد ناپدیدشده چه سرنوشتی پیدا کردند؟
و شاید پرسشی که برای این کتاب اهمیت ویژهای دارد:
تعهدات کسانی که در روند انتقال و حفاظت از ساکنان نقش داشتند چه شد؟
سازمان ملل بعد از واقعه بار دیگر یادآوری کرد که تأمین امنیت اشرف در اختیار نیروهای امنیتی عراق و مسئولیت دولت عراق بوده است. آمریکا نیز وقایع آن روز را محکوم کرد و از مقامات عراقی خواست امنیت کمپ و کمک پزشکی به مجروحان را تأمین کنند.
اما محکومیت، مردگان را بازنمیگرداند.
و این همان نقطهای است که تاریخ ۱۰ شهریور از یک گزارش خبری فراتر میرود.
آنها قربانی به دنیا نیامده بودند
در صفحات آینده با نام ۵۲ انسان روبهرو خواهیم شد.
نمیخواهیم آنها را فقط در آخرین عکس زندگیشان ببینیم.
میخواهیم به عقب برگردیم.
به دانشگاه.
به مدرسه.
به خانواده.
به حرفه و تخصص.
به نخستین انتخاب سیاسی.
به سالهایی که میتوانستند زندگی دیگری داشته باشند.
و به نقطهای که هر یک تصمیم گرفت مسیر دیگری را انتخاب کند.
در میان آنها کسانی بودند که بخش بزرگی از عمرشان را در مبارزه سیاسی گذرانده بودند. آنها تجربه دو دهه حضور در عراق، جنگ، محاصره، حمله و جابهجایی را پشت سر داشتند. آنان در شهریور ۱۳۹۲ نمیتوانستند نسبت به خطری که در اطرافشان شکل گرفته بود بیخبر باشند.
از همین رو، این کتاب آنان را انسانهایی بیاختیار در برابر سرنوشت تصویر نخواهد کرد.
اشرفیان قربانیانی نبودند که تصادفاً در مسیر تاریخ قرار گرفته باشند؛ انسانهایی آگاه و صاحب انتخاب بودند که خطر، جغرافیا، دشمن و بهای راهی را که برگزیده بودند میشناختند و با این همه، ماندن در مبارزه برای آزادی مردم ایران را انتخاب کرده بودند.
این جمله قرار نیست شعار کتاب باشد.
قرار است صفحات بعد آن را اثبات کنند.
با زندگی آدمها.
با اسناد.
با انتخابهایشان.
و سرانجام با بهایی که پرداختند.
۱۰ شهریور پایان داستان نیست
Une conférence en Allemagne s’est tenue le 31 août en soutien à la solution démocratique en Iran en présence de parlementaires, de personnalités et de défenseurs des droits humains.
Dans un message à cette conférence portant sur les événements majeurs de l’année écoulée, des réponses ont été apportées aux questions : quelle direction la dictature religieuse en Iran finira-t-elle par prendre? Où en sont l’affrontement et le soulèvement du peuple iranien contre ce régime, et quelle en sera l’issue ?
Dans ma réponse, j’ai souligné que la situation actuelle peut se résumer ainsi : bien que le feu de la guerre étrangère se soit éteint depuis un certain temps, la guerre principale, qui oppose le peuple iranien au fascisme religieux, se poursuit sans relâche.
https://t.co/oWHSqQSKwt
Message à une conférence en Allemagne : Soutien à la solution démocratique en Iran
Le régime est engagé dans une guerre pour sa survie et ne peut changer cette situation létale, il tente donc de la camoufler. La stratégie du régime pour empêcher son renversement consiste à exécuter des membres des Moudjahidine du peuple et des personnes arrêtées pendant le soulèvement, à maintenir un climat de guerre et à maintenir ses agents dans les rues.
Mais, dans le camp du peuple iranien et de sa résistance, malgré la répression du régime, la résistance et la contestation s'amplifient. Les activités des unités de résistance contre la répression se poursuivent au quotidien.
Dans plus de 60 prisons du pays, des détenus protestataires observent une grève de la faim chaque mardi dans le cadre du mouvement « Non aux exécutions ».
Ouvriers, retraités, infirmières et victimes de spoliations descendent dans la rue. Ils scandent avec courage : « Assez de bellicisme, notre table est vide !»
#StopExecutionsInIran
Message à une conférence en Allemagne : Soutien à la solution démocratique en Iran
Le Conseil national de la Résistance iranienne a élaboré un plan pour le transfert pacifique, ordonné et démocratique du pouvoir au peuple iranien après la chute du régime.
Ce processus de transfert du pouvoir prévoit la formation d'un gouvernement provisoire pour une durée maximale de six mois, dont la tâche principale sera d'organiser les élections libres de l'Assemblée constituante.
À l'issue de ces élections, la souveraineté sera transférée aux représentants du peuple au sein de cette assemblée.
L’existence d’une résistance organisée, d’un plan de transfert du pouvoir, d’un gouvernement provisoire doté d’un mandat limité, d’élections libres pour une république démocratique et d’un plan en dix points apportent une réponse claire aux inquiétudes concernant un vide du pouvoir après le changement de régime.
#FreeIran10PointPlan
https://t.co/oWHSqQSKwt
Standing in Solidarity with Iran: No to War, No to Appeasement
⬇️
https://t.co/4OBIUmwIql
Ending executions in Iran is not just a demand—it is the foundation of freedom and justice. Stand in solidarity with the people of Iran resisting repression and fighting for their basic #HumanRights.
#StopExecutionsInIran
.@Maryam_Rajavi : The primary conflict lies between the people of Iran and religious fascism
The primary conflict lies not in regional clashes, but between the people of Iran and the ruling religious fascism.
The ultimate solution to the region's crisis and ending repression lies in the overthrow of this regime by the Iranian people and resistance.
#FreeIran10PointPlan
The international community must recognize the Iranian people's right to resist and fight against the ruling dictatorship and the IRGC.
Democratic change and establishing a republic based on the separation of religion and state is the key to peace and security in the region.
#FreeIran10PointPlan
A conference was held in Germany in support of a democratic solution in Iran, featuring members of parliament, German dignitaries, and human rights advocates.
In a message to this conference about the major events of the past year, I answered questions about the path the Iranian regime will ultimately take, and where the Iranian people's uprising stands as it confronts this regime?
I emphasized that the current situation can be summarized in a single premise: the main conflict, namely, the conflict between the people of Iran and religious fascism continues unabated.
https://t.co/NDG1y4Q5n2
Message to the Germany Conference: Supporting a Democratic Solution in Iran
The regime is flailing in a war for its survival and cannot alter this fatal plight; thus, it attempts to camouflage it.
The regime’s strategy to prevent its overthrow consists of executing members of the PMOI and arrested protesters, maintaining an atmosphere of war, and deploying its henchmen on the streets.
Yet on the side of the Iranian people and the Resistance front, despite all the regime's repressive efforts, resistance and protests are expanding. Resistance Units’ daily operations against repression continue.
Protesting prisoners in more than 60 prisons across the country carry out hunger strikes under the campaign "No to Executions Tuesdays."
Workers, retirees, nurses, and plundered citizens take to street protests, courageously chanting, "Enough warmongering, our tables are empty!"
#StopExecutionsInIran