۳/ فقط سعی میکنم حرفهای مثلا بدرد بخور بقیه را بشنوم. کم پیش میآید اما تنها مزیت تاکسی اینترنتی برایم همین بوده اما در نهایت آسیبی که به روانم وارد شده سختتر است. امیدوارم که پایان دلچسب باشد. و اینکه نمیخواهم پایانی برای این نوشتهام داشته باشم.
۲/مدتهاست که به این بد خوابی عادت کردهام. بارها فکر کردم که در جایی زندگی کنم که دور از اجتماع و رسانه باشم البته که این فکر و گنده گویی فقط منحصر به من نیست چون یک روز مسافری که از تهرانپارس به انقلاب میبردم همین حرف را گفت. حرفش را تایید کردم. اصلا به من چه او چه هدفی دارد
هفت هشت قدم تا دستگاه فاصله بود در این بین به این فکر کردم که اگر روزی ۲۰۰ مراجعه به این اداره باشد و هر ۲۰۰ بار متصدیان اشتباه سهوی در محاسبات خود داشته باشند در طول یک
سال چه مبلغ اشتباهی را در جیب رئیس خودشان چپاندهاند!
_اقیانوس بدون توجه به عمق 📘
نقل است که وقتی با بدخویی همراه شد، چون از وی جدا شد، عبدالله بگریست.
گفتند: چرا میگریی؟
گفت: آن بیچاره بِرفت و آن خوی بد همچنان با وی برفت و از ما جدا شد و خوی بد از وی جدا نشد.