بسمه تعالی
نامه سرگشاده
خدمت جناب آقای دکتر محمدباقر قالیباف @mb_ghalibaf
نماینده ویژه فرمانده معظم کل قوا در امور چین و رئیس محترم تیم مذاکره کننده
ضمن عرض سلام، احتراما پیرو نامه سرگشاده ۲۹ فروردینماه سال جاری و تشدید تنش اخیر بین ایران و ایالات متحده بر سر تفسیر ماده ۵ توافق اسلامآباد و حاکمیت ایران بر تنگه هرمز، نکاتی به استحضار میرسد.
۱. مستحضرید که جنگهای ۲۰۲۵-۲۰۲۶ میان ایران و ایالات متحده، امتدادی از جنگهای اخیر پس از ۷ اکتبر و در جهت تعیین تکلیف «نظم منطقهای» خاورمیانه با محوریت هژمونی ژئوپولیتیک/ژئواکونومیک اسرائیل است و از همین رو، پاسخ نهایی ایران به جنگ اخیر میبایست از جنس «نظمسازی» و بازتعریف نقش خود در نظم در حال گذار منطقهای و جهانی باشد.
۲. واضح است که مساله تشدید جنگ نظم منطقهای خاورمیانه در سالهای اخیر، امتدادی از تشدید رقابت استراتژیک چین و ایالات متحده آمریکا است؛ و مساله نظم منطقهای غرب آسیا به دلیل ماهیت ذوابعاد خود، نظیر نسبت سلاحهای متعارف کشورهای منطقه و دکترین هستهای آنها (خصوصا ایران، عربستان و اسرائیل)، کم و کیف ترتیب و ترکیب استقرار نیروهای ایالات متحده در کشورهای منطقه، نحوه اداره تنگه هرمز، نسبت ایران با اضلاع مقاومت، جایگاه ایران در کوریدورهای شرقی-غربی و شمالی-جنوبی و دسترسی کشورهای منطقه به زنجیرههای فناوری پیشرفته خصوصا هوش مصنوعی و ...، ذاتا دارای پیچیدگی بسیاری است و تعیین تکلیف آن جز با مشارکت فعال قدرتهای بزرگ خصوصا چین ممکن نخواهد بود.
۳. ایران پیش از این سابقه یارگیری از قدرتهای بزرگ را در حل موضوعات بسیار پیچیده نظیر حضور گروههای مسلح تکفیری در سوریه (خصوصا داعش) در کارنامه خود داشته و فعال شدن نیروی هوایی روسیه به نفع نیروهای ایران و محور مقاومت حاضر در سوریه با ابتکار شهید سلیمانی، نمونهای از این اقدام است؛ اما باید توجه داشت که مقدمات این ابتکار راهبردی پیش از جلسه پوتین-سلیمانی و در جلسات متعدد و مفصل کارشناسی در لایههای میانی و دیپلماسی پنهان فراهم شده و برای آن کارسازی شده بود. اکنون نیز مشارکت فعال چین و روسیه، خصوصا چین با ابتکار حضرتعالی جز با سازماندهی حجم انبوهی از جلسات Track 2 و Track 1.5، دیپلماسی پنهان و لابیگری مستمر ممکن نخواهد بود.
۴. باید دقت کرد که هشدارهای اخیر ونس در مورد طرح عدهای در اسرائیل برای تجزیه ایران و لیبیسازی آن و همچنین هشدار لاوروف در مورد تبدیل شدن ایران به لیبی (به عنوان مقدمهای برای تکمیل پروژه هژمونی اسرائیل بر منطقه غرب آسیا از یکسو و زمینهسازی برای تسلط کامل آمریکا بر افغانستان، آسیای مرکزی و هارتلند از سوی دیگر با هدف تشدید فشار بر روسیه و چین)، موید آن است که اسرائیل از هدف خود برای نابودی تمامیت ارضی ایران دست نکشیده و ترامپ را برای کمک به نیل به این هدف با تمام ابزارها تحت فشار قرار خواهد داد.
۵. پیش از این و در نامه فروردین ماه عرض شد که توان ونس، شبکه راکبریج و جریانهای انزواگرا و اولویتگرا (طرفداران مهار چین) برای تقابل با لابی اسرائیل محدود است و نباید از این جریانها انتظاری فراتر از "کنترل تنش" داشت. لذا بعید است که بتوان با تکرار مدل توافق الجزایر- که یک طرف آن ایران و طرف دیگرش ایالات متحده است و فاقد ضلع سوم قدرتمندی است که بتواند در نقش حکم، ناظر و پوشش دهنده ریسک، مشارکتی فعال داشته باشد - بتوان وارد فرایند نظمسازی پایدار در منطقه شد.
۶. نظم منطقهای مد نظر ایالات متحده و اسرائیل برای منطقه غرب آسیا بر مبنای ایجاد دوگانه محور نکبت (مخالفان نظم پسا سایکس-پیکو با محوریت اسرائیل) در برابر محور برکت (حامیان هژمونی اسرائیل) استوار است که فعال شدن مجدد پروژه کوریدور ضد چینی- ضد ایرانی IMEC و مقدمهسازی برای پیوستن لبنان به آن با حمایت امارات دقیقا همزمان با تفاهم نامه اخیر دولت لبنان و اسرائیل و افزایش فشارها بر عربستان برای عادیسازی با اسرائیل موید آن است.
۷. باید دقت کرد که اهمیت تنگه هرمز برای ایالات متحده صرفا از زاویه قیمت نفت نیست و مساله جایگاه راهبردی بندر جبل علی و اتصال آن به حیفا و سپس بیروت از طریق کوریدور IMEC برای ایالات متحده، اسرائیل، امارات و فرانسه (به عنوان ذی نفع اروپایی IMEC) به مراتب بیش از نوسان قیمت نفت اهمیت دارد. از منظر نظم منطقهای و جهانی مد نظر ایالات متحده، مساله حاکمیت ایران بر تنگه هرمز، مانعی مهم در برابر تحقق دکترین آمریکا جهت اتصال امنیتی و اقتصادی دو حوزه ژئوپولیتیک یوروآتلانتیک و ایندوپاسیفیک با محوریت اسرائیل و نظمسازی ایالات متحده است.
۸. کوریدور IMEC علاوه بر ماهیت ضدچینی (تقویت رابطه هند و اروپا) و ضد ایرانی (دور خوردن ایران در نبرد کوریدورها)، دارای ماهیت ضد روسی نیز هست، چرا که ایالات متحده درصدد است این کوریدور را به «ابتکار سه دریا» متصل نماید، اقدامی که کشورهای حوزه دریای سیاه، آدریاتیک و بالتیک را به انرژی کشورهای حاشیه خلیج فارس وابسته و تا ابد از انرژی روسیه بینیاز خواهد کرد؛ امری که به معنای تثبیت خفگی ژئوپولیتیک روسیه در سمت غرب خود و حل نشدن مساله جنگ اوکراین خواهد بود.
۹. در حال حاضر پکن و مسکو از جانب لابی کشورهای عربی خصوصا امارات و سعودی و همچنین ایالات متحده تحت فشار زیادی هستند تا هر چه سریعتر از موضع خود در جهت حمایت از ایران در مساله تنگه هرمز (و باب المندب) عقبنشینی کنند؛ در حال حاضر این دو پایتخت با درک شرایط خاص ایران و تبعات سنگین تثبیت نظم آمریکایی-اسراییلی بر منطقه غرب آسیا در برابر این فشارها مقاومت کردهاند، اما به دلیل انفعال تهران در ایجاد مذاکرات جامع و راهبردی پیرامون مسائل کلیدی منطقه مثل تنگه هرمز و کوریدور IMEC و سایر مسائل حساس، مشخص نیست که این روند تا کی ادامه داشته باشد.
۱۰. وانگ یی وزیر امور خارجه چین در دیدار مهم اخیر خود با دکتر عراقچی در حاشیه اجلاس وزرای امور خارجه کشورهای شانگهای در قرقیزستان، طی سخنانی مجددا بر اراده پکن بر اعمال طرح چهار مادهای شی برای بازمعماری نظم امنیتی و اقتصادی خلیج فارس تاکید کرد؛ طرحی که علاوه بر مساله امنیت جمعی، بر اراده چین جهت ارائه مدل چینی توسعه به تمام کشورهای منطقه تاکید دارد و این امر برای ایران که تا کنون با کلان طرح اسراییل و آمریکا - یعنی آبادی جنوب خلیج فارس (محور برکت) به قیمت نابودی شمال خلیج فارس (محور نکبت) - دست و پنجه نرم کرده و از آن ضربات اقتصادی و امنیتی بسیاری خورده است، از اهمیتی فوق العاده برخوردار است.
۱۱. حمله اخیر اوکراین به کشتی ایرانی در دریای کاسپین در کنار تحرکات گسترده اوکراین در کشورهای حاشیه خلیج فارس و انعقاد قراردادهای پهپادی- ضدپهپادی با آنها نیز نشان داد که پرونده جنگ اوکراین و نظم شرق اروپا تا چه حد به نظم منطقهای غرب آسیا وابسته و مساله اتصال IMEC به ابتکار سه دریا تا چه حد جدی است. روسیه نیز همچون چین در قالب «طرح امنیت جمعی برای حوزه خلیج فارس» برای منطقه غرب آسیا دارای ابتکار است و با توجه به ارتباطات گسترده مسکو با ریاض و ابوظبی، و با توجه به اقدامات ضد امنیتی اخیر رژیم کیف، شانس اینکه در اعمال این طرح در کنار ایران قرار گیرد بسیار قابل توجه است.
۱۲. از طرف دیگر، حمایتهای تسلیحاتی/اطلاعاتی/سیاسی اخیر مسکو و پکن از ایران از یک سو و همکاریهای عمیق و مشترک پکن و مسکو در حوزه پاسیفیک و فناوریهای پیشرفته نظامی از سوی دیگر، و حمایت قاطع چین از روسیه در جنگ اوکراین، همگی موید آن است که به رغم فراری بودن پکن از مفهوم «بلوک بندی»، به شکلی دوفاکتو بلوکی جدید برای خنثیسازی طرحهای کلان آمریکا جهت مهار چین و روسیه در حال شکل گیری است، بلوکی که توسط جریانهای برتری طلب (primacist) در حزب جمهوریخواه از آن با عنوان «محور شرارت نوین» یاد میشود و در ادبیات این جریان ایران ضلع سوم آن است.
۱۳. مسلما ایران از حیث کم و کیف توان نظامی و اقتصادی ابدا با روسیه و چین قابل مقایسه نیست؛ اما به دلیل جایگاه منحصر به فرد خدادادی خود در تقاطع مسیر کوریدورهای اتصال چین به اروپا و مسیر هند به روسیه (که برای روسیه و شخص پوتین دارای اهمیتی حیاتی است) و همچنین مقاومت تحسین برانگیز در برابر تعدی وحشیانه ایالات متحده و اسرائیل، دارای ضریبی از اهمیت شده است که بتواند در مقام گفتگوهای جامع و راهبردی با این دو پایتخت قرار گیرد.
۱۴. تمامی نکات انکارناپذیر فوق ما را به این مسیر هدایت می کنند که برای ایجاد یک مکمل برای توافق اسلامآباد، که بتواند آنرا ضمانت و ریسکهای متعدد آنرا پوشش دهد، با توجه به اصرار پکن بر ابتکار چهار مادهای شی جین پینگ و اصرار مسکو بر طرح امنیت جمعی خلیج فارس، با آنها بر پایه همین طرحها و خطوط قرمز و تحفظهای تهران وارد گفتگوهای جامع و راهبردی دوجانبه و سه جانبه با هدف باز تنظیم معماری اقتصادی و امنیتی منطقه غرب آسیا - به خصوص نحوه مدیریت تنگه هرمز - شویم.
۱۵. مسلما این راه ساده نیست و برای مثال پکن با اخذ عوارض یا خدمات اجباری در تنگه هرمز مخالفتهایی دارد، اما مسلما با اعمال حاکمیت ایران بر تنگه با هدف عدم عبور کشتیهای نظامی آمریکا موافق است و تهران در مورد ایجاد یک ساز و کار اخذ هزینه خدمات که بر مبنای رقابت و نه اجبار باشد میتواند با چین به توافق برسد، مشروط به آنکه پکن در اعمال طرح شی نوعی از تقسیم قدرت و منافع را در منطقه تعریف کند که در آن ایران بتواند سهمی مهم از عواید اقتصادی کوریدورها و ترانزیت منطقهای من جمله تنگه هرمز داشته باشد.
۱۶. تهران باید بکوشد که طرح چهار مادهای شی و طرح روسیه برای امنیت جمعی خلیج فارس، مقدمهای برای یک معامله میان قدرتهای بزرگ بر سر تقسیم حوزه اثر خود در منطقه خاورمیانه مشابه معاهده هلسینکی در ۱۹۷۵ باشد. این هلسینکی خاورمیانهای از آن جهت موجه است که همه قدرتها منطقهای و بین المللی بعد از تشدید تنش اخیر و خصوصا ورود موثر انصارالله به جنگ (البته به نام شکست محاصره یمن) و هدف قراردادن آرامکو، احتمالا به این نتیجه رسیدهاند که ادامه روند فعلی عاقبتی جز نابودی زیرساختهای خاورمیانه و به تبع آن رکود جهانی ندارد. لذا یک «هلسینکی خاورمیانهای» و کاهش تنش میان پکن و واشنگتن از یکسو و کاهش تنش میان قدرتهای غرب آسیا از سوی دیگر تنها راه جلوگیری از بروز یک جنگ نابودگر منطقهای با تبعات گسترده جهانی است. همچنین مسلم است که منظور ما از تعریف حوزه اثر، کشیدن «دیوار آهنین» نیست؛ بلکه بازتعریف نظم منطقه در رقابتهای ائتلافی و کوریدوری به شکلی است که مساله به شکل «حاصل جمع صفر» حل و فصل نشده و سایه شوم دوگانه محور نکبت و برکت از منطقه برچیده شود.
۱۷. در حوزه هستهای، بدون شک ایران به دلیل تهدیدات اتمی ترامپ، حملات شدید به مراکز هستهای تحت نظارت آژانس، ترور مقام معظم رهبری به عنوان صاحب فتوای حرمت سلاح اتمی، تهدیدات زیرساختی «عصر حجری» ترامپ و انبوهی از نکات دیگر، از حیث حقوقی در موضع استناد به ماده ۱۰ معاهده NPT و خروج از آن قرار دارد و میتواند در مورد استناد به این ماده با مسکو و پکن به عنوان دو قدرت اتمی دارنده حق وتو وارد گفتگو شود. مصاحبه مهم و اخیر لاوروف با RT عربی و سیگنالهای روشن از جانب وی دال بر امکان گفتگو در مورد تغییر دکترین هستهای ایران موید ادعای فوق است. مسلما این گفتگوها با هدف گرفتن چراغ سبز جهت دستیابی ایران به سلاح اتمی انجام نمیشود و هدف آن جا انداختن مساله «آخرین انعطاف هستهای» و «ماشه هستهای» در هر توافق جامع با ایالات متحده است، با این منظور که هر گونه تهدید نظامی مجدد آمریکا علیه ایران، به منزله فعال شدن خروج خودکار ایران از NPT است و دو کشور روسیه و چین نیز باید سپر حقوقی لازم را در شورای امنیت برای ایران در صورت بدعهدی آمریکا فراهم نمایند.
۱۸. متاسفانه به رغم تمام ضرورتهای فوق، تاکنون گام موثری در جهت پیشبرد زیرسازی این مذاکرات - که قطعا بسیار سنگین و پیچیده خواهد بود - انجام نشده است. با توجه به مسئولیت خطیر حضرتعالی در پیشبرد مذاکرات با ایالات متحده و نمایندگی ویژه در امر چین، شما مهمترین فرد و مرکز ثقل هدایت این مذاکرات چندجانبه هستید. حقیر به عنوان یک سیاستپژوه از حجم فشارهای طاقتفرسای کاری بر حضرتعالی تا حدی آگاه است، اما عاجزانه از محضرتان استدعا دارد تا زمان باقی است و شرایط حساس داخلی، منطقهای و بین المللی مجال میدهد، قطار این مذاکرات چند جانبه را به حرکت درآورید.
۱۹. بدون شک طرح اسرائیل، گرفتار کردن ایران در سیکل بی پایان جنگ-مذاکره، مقدمه چینی برای یک آشوب داخلی گسترده و در نهایت تحریک واشنگتن و گروههای معارض تجزیه طلب جهت لیبی سازی ایران است، امری که ونس و لاوروف نسبت به آن هشدار دادهاند. خنثیسازی این طرح و تقویت جریانهای ضد جنگ در واشنگتن در گروی آن است که بازی خاورمیانه با فعال شدن گروههایی چون انصارالله و پیوند خوردن آن به امنیت یوروآتلانتیک با کمک مسکو و ایندوپاسفیک با کمک چین بیش از اندازه پیچیده شود، تا ترامپ میدان را برای جریانهای رئالیست بازکرده و به یک هلسینکی خاورمیانهای و ایفای نقش «نیکسون دوم» به جای «ریگان دوم» یا حتی «بوش سوم» متمایل شود؛ و این مهم بر خلاف آنچه که جریانهای افراطی طرفدار عادیسازی با آمریکا/اسرائیل جلوه میدهند، کاملا در دسترس است. جریانهای تندروی حامی نرمالیزاسیون تا کنون با همین رویافروشیها کشور را در معرض دو جنگ ویرانگر قرار داده و بیم آن میرود جنگ سنگین دیگری توسط این جریان به کشور عزیزمان تحمیل شود، جنگی که به مراتب از دو جنگ قبلی ویرانگرتر خواهد بود.
۲۰. مجددا به محضرتان عرض میشود که نگارنده کاملا به پیچیدگیهای چنین طرحی واقف است و مسلما یارگیری از قدرتهای بزرگ و ایجاد یک هلسینکی خاورمیانهای قرن بیست و یکمی در شرایط فعلی کار بسیار دشواری است؛ اما از آن مسلمتر این است که رفتن راه توافق الجزایر آن هم با فرد تحت تاثیر اسرائیل و متلون المزاجی چون ترامپ، کشور را تا ابد دچار گرفتاری خواهد کرد.
در پایان از بابت طولانی شدن این نامه و تضییع وقت گرانمایه حضرتعالی عذرخواهم و برای حضرتعالی که میدانم بسیار به شهید سلیمانی و میراث گرانسنگ وی علاقهمند هستید و برای حفظ آن شبانهروز مجاهدت و تلاش مینمایید، آرزوی توفیق در ادای اوامر رهبر معظم انقلاب و مسئولیتهای خطیرتان را دارم.
ارادتمند شما، مهدی خراتیان ۱۴۰۵/۰۵/۰۵
چگونه دادهها نشان میدهند که جریانهای خاصی که ایران را به تنشزایی متهم و ایالات متحده را از جنگ افروزی مبرا میکنند، در حال قلب واقعیت هستند؟
اینروزها برخی از جریانهای سیاسی داخل و خارج از کشور، در حال رواج این روایت نادرست هستند که تشدید تنشهای اخیر میان ایران و ایالات متحده، نه به دلیل تلاش ایالات متحده برای تحمیل تفسیر شاذ خود از بند ۵ توافق اسلام آباد و روند صعودی نقض مکرر مواد دیگر آن خصوصا مواد ۱ و ۲، بلکه به دلیل «ماجراجوییهای تهران» تحت فشار جریانهای سیاسی و اجتماعی به اصطلاح «تندرو» بوده است.
در این مقاله مفصل نشان خواهیم داد که چرا این روایت - که توسط سرویسهای اطلاعاتی متخاصم وارد فضای عمومی جامعه ایران شده است - نادرست است؛ و نشان خواهیم داد که نه تنها این روایت نادرست است، بلکه عکس آن صادق است، یعنی ایران به رغم نقض مکرر توافق توسط اسراییل و ایالات متحده من جمله بمباران مناطقی از ایران، رفتارهایی از خود بروز داده است که معنای آن تمایل به کاهش تنش بوده، که این امر کاملا خود را در شاخصهایی چون GPR و بازار نفت نشان داده است.
در این مطلب مفصل ضمن بررسی دقیق محتوای نامه مهم ایروانی (نماینده دائم ایران در سازمان ملل متحد) به دبیر کل سازمان ملل متحد و رییس دورهای شورای امنیت در مورد موارد مکرر نقض آتش بس توسط ایالات متحده و اسرائیل پس از امضای توافق در ۱۷ ژوئن، نشان خواهیم داد که چرا تنش زدایی بیموقع و نادرست با برخی کشورهای عربی خصوصا امارات، و همچنین عدم واکنش درست به روند تهدیدات فزاینده اسرائیل علیه لبنان و ایران و رفتارهای تهاجمی آمریکا و همچنین عدم دقت به آثار سوء این رفتارها بر تحولات بازارهای جهانی، مجددا زمینه مشتعل شدن جنگ را فراهم نمود.
برای شروع، مخاطبان را به فرازی از مطلبی که یک هفته پیش از آغاز تنشها در ۷ جولای نوشتم جلب مینمایم:
«شرایط حال حاضر، به طرز معناداری شبیه شرایط پیش از انفجار منطقه در ۷ اکتبر (سپتامبر ۲۰۲۳) و همچنین پیش از جنگ ۱۲ روزه (آوریل و می ۲۰۲۵) پس از سفر خالد بن سلمان به تهران است که در آن تهران با پیش فرضهایی بسیار نادرست ریاض و ابوظبی را در حاشیه امن قرار داد تا روند ابرمعامله عادیسازی و تجهیز منطقه برای جنگ با ایران بدون هیچ مزاحمتی پیش برود. طرف غربی با طرح معامله آزادی جاسوسان در برابر پولهای بلوکه شده در کره جنوبی و قولهای نسیه سرمایه گذاری از جانب کشورهای عربی در پیش از جنگ ۱۲ روزه، تلاش کرد به این آسایش خاطر کاذب در تهران دامن بزند، معاملهها و قولهایی که حتی یک سنت از آنها به ایران نرسید.
تهران پس از توافق پکن و معامله جاسوسان، با عدم درک زلزله ژئوپولتیک قریبالوقوع در منطقه، با محصور کردن خود در دام «سیاست همسایگی»، خود را در برابر تحرکات ایالات متحده و اسرائیل با هدف تغییر نظم منطقهای در وضعیتی دست بسته قرار داد و این قاعده نادرست را تا زمان حمله گسترده ایالات متحده و اسرائیل به خاک ایران و ترور رهبر عالی جمهوری اسلامی حفظ کرد.
متاسفانه شواهد نشان میدهد که جریانهایی که نقش مهمی در وابستهسازی ایران به نظام مالی امارات داشتهاند، در حال تصمیم سازی برای فرستادن منافع عالی کشور به مسلخ نظم آمریکایی/اسرائیلی هستند؛ و جای بسی تاسف است که برغم نادرست بودن تحلیلهای این جریانها پیش و پس از طوفان الاقصی، پیش از جنگ ۱۲ روزه و همچنین نادرست بودن تبیینهای آنها از نقش راهبردی قیمت نفت و تنگه هرمز در تعیین تکلیف معالات جنگ با آمریکا، این جریانها هنوز عنان مقدرات بلندمدت کشور را در دست دارند.»
اما به چه دلیل در آن مقطع زمانی چنین ادعایی از جانب بنده مطرح گردید؟
بررسی نمودارهای متعدد من جمله شاخص ریسک ژئوپولتیک GPR نشان میدهد که رفتار ایران در منطقه خاورمیانه در ماههای اخیر (خصوصا ژوئن) به شکلی بوده که برآورد محافل سیاسی و اقتصادی جهان را به سمت عدم تمایل تهران به تصعید عمودی و افقی تنشها (از درگیری دریایی در تنگه هرمز به سایر مناطق سوق) داده است و از همین رو، در پنجم جولای شاخص GPR در پایینترین حد خود از ابتدای جنگ ایران و آمریکا از ۲۸ فوریه قرار گرفته است و این کاملا خلاف آن چیزی است که جریانهای خاص از آن به عنوان «ماجراجویی ایران» یاد میکنند./۱
این ویدیو را بارها دیدم و اشک ریختم. مردم ایران پرچم را تو جنگ با آمریکا و اسرائیل اینجوری نگهداشتند. سرعت باد در این فیلم ۱۳۰ کیلومتره و چیزی که پرچم رو اونجوری نگهداشته فقط غیرته.
برای تاریخ: دلیل اصلی توقف جنگ از زبان ترامپ در سخنرانی امروز:
اگر به بمباران آنها برای چهار روز دیگر ادامه میدادم، و آنها را حسابی بمباران میکردم، با انتقادهای شدیدی روبرو میشدم. و کاری از دستم بر نمیآید. اما این توافق به کشتیها اجازه میدهد حرکت کنند. اگر به بمباران ادامه میدادیم، کشتیها حرکت نمیکردند. و شما در مورد ۵۰۰، ۶۰۰، ۷۰۰ میلیون دلار در روز صحبت میکنید. پول زیادی است، پول زیادی.
ذخایر نفتی ما هم حدود چهار هفته دیگر تمام میشود. ذخایری در سراسر جهان وجود دارد، و ذخایر ما واقعاً تمام میشد. و زمانی برای افزایش دوباره حجم ذخایر نداشتیم. و چه آشفته بازاری میشد.
📛قالیباف: هرآنچه که با زدن میخواستیم بگیریم چند برابرش را با مذاکره گرفتیم
پینوشت:
واقعا شما چه میخواستید که چندبرابرش را گرفتید؟!
ما انتقام میخواستیم! گرفتید؟
ما غرامت میخواستیم! گرفتید؟
ما کنترل تنگه هرمز میخواستیم! گرفتید؟
ما استفاده مستقل از انرژی هسته ای میخواستیم! گرفتید؟
به خدا قسم ای سرور ما و ای امام ما،
اگر همهی ما کشته شویم،
اگر بدانیم که کشته خواهیم شد،
سپس سوزانده شویم،
سپس در هوا پراکنده گردیم،
سپس زنده شویم،
سپس دوباره کشته شویم،
سپس دوباره سوزانده شویم،
سپس دوباره در هوا پراکنده گردیم،
هزار بار اینگونه با ما رفتار شود،
باز هم تو را رها نمیکنیم ای فرزند امام حسین علیهالسلام.
سخنان بسیار مهم لاوروف در مصاحبه با RT عربی در حاشیه اجلاس اقتصادی سنت پترزبورگ، نقطه عطفی مهم در سیاستهای اعلامی مسکو پیرامون معاهده عدم اشاعه و دکترین هسته ای جمهوری اسلامی ایران است. این سخنان موید نظریه امکان "گفتگوی راهبردی" تهران و مسکو پیرامون امکان استناد ایران به ماده ۱۰ NPT، خروج از آن و در صورت لزوم تغییر دکترین هسته ای ایران است. پیش از این جریانهای غربگرا مستند به مواضع پیشین روسیه این امر را محال و خط قرمزی آهنین و غیرقابل انعطاف ترسیم مینمودند، اما سخنان خاص و منحصر بفرد اخیر لاروف نشان داد که مسکو موضع خود را در این مورد از "چراغ قرمز" به "چراغ زرد" تغییر داده است.
لارورف در بیانات مهم خود جملاتی را بر زبان رانده است که از یک طرف هشداری به اطراف آمریکایی/اسراییلی است، با این مضمون که ادامه این مسیر یعنی تهدید دائمی نظامی و اطلاعاتی ایران، تهران را ناگزیر به سمت سلاح اتمی سوق خواهد داد. و از طرف دیگر، سیگنالی به تهران است که مسکو شرایط خطیر تهران را درک میکند و در این مورد باب گفتگو بسته نیست.
در سخنان لاوروف میخوانیم:
"تا قبل از حمله به ایران در ژوئن ۲۰۲۵، تمام سطوح رهبری ایران حول فتوای رهبر ترور شده این کشور، آیتالله علی حسینی خامنهای، متحد و همعقیده بودند. این اقدام یک ترور سیاسی بود.
و اگر چیزی بتواند ذهنیت نخبگان ایران و به طور کلی افکار عمومی این کشور را در قبال تعهد به اصل «عدم تولید سلاح هستهای» تغییر دهد، همین تجاوز نظامی است: اقداماتی که آمریکا و اسرائیل انجام دادهاند و همچنان ادامه میدهند و فاقد هرگونه توجیه منطقی هستند."
وی در ادامه ضمن تبیین تجربه تلخ لیبی (رها کردن برنامه هسته ای و در نهایت سقوط قذافی و تجزیه لیبی) بیان میدارد:
"این همان منطقی است که بارها کشورهای در حال توسعه در مورد آن با ما سخن گفته اند"
که اشاره ای مستقیم به گفتگو حول بازدارندگی هسته ای است.
در ادامه لاوروف نقطه مقابل تجریه لیبی یعنی کره شمالی را مثال زده و نشان میدهد که اشاره وی به تاریخچه تلخ لیبی چه معنایی دارد:
"کره شمالی را در نظر بگیرید. این کشور عضو معاهده عدم اشاعه سلاحهای هستهای (NPT) نیست. آنها به این نتیجه رسیدند که بدون سلاح هستهای، به کلی از روی نقشه محو خواهند شد. کره شمالیها بر اساس همین انتخاب عمل کردند و حالا کسی هم مزاحمشان نمیشود."
لاوروف یک دیپلمات کارکشته و هوشمند در انتخاب کلمات است و خوب میداند که صحبت از تجربه لیبی و قرار دادن تجربه کره در برابر آن چه معنا و هشداری برای مقامات ایران دارد. این دو مثال نشان میدهد که روسیه از تبعات ژئوپولتیک فروپاشی ایران ناشی از فرسایش بازدارندگی آن و تسلط آمریکا بر جنوب روسیه بشدت نگران است، تا جایی که تعهد روسیه به اعمال قانون عدم اشاعه را تحت الشعاع خود قرار دهد.
وی در ادامه میگوید:
"من پیشنهاد نمیکنم که همه کشورها این مسیر (مسیر کره شمالی) را دنبال کنند. اما در مورد ایران، هیچگاه هیچ شکی وجود نداشته است."
اینجا لاوروف گفتمانی که در ایران اخیرا رواج پیدا کرده است را هدف گرفته است: اگر قرار بر این باشد که تقید ایران به NPT هیچ فایده ای نداشته باشد، چرا ایران به سمت سلاح اتمی حرکت نکند؟ لاروف با واژه "اما"، تلویحا ایران را از موضع عدم حرکت به سمت سلاح هسته ای مستثنا کرده است. به عبارتی از منظر لاوروف، تفید ایران به NPT و در عین حال مورد اتهام قرارگرفتن و مورد حمله واقع شدن ایران، تهران را در وضعی استثنایی قرار داده است:
"آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) به طور منظم در گزارشهای خود اعلام کرده که هیچ نشانهای از انحراف هر بخش از برنامه هستهای یا انرژی ایران به سمت اهداف نظامی وجود ندارد. و تا به امروز، هیچکس هیچ مدرکی خلاف این ادعا ارائه نکرده است. با این حال، واشنگتن اتهام بیاساس زده است."
قرار دادن این سخنان بیسابقه لاوروف در کنار حمایتهای پوتین از ایران در سخنان خود در این اجلاس و تکرار آمادگی مسکو جهت میانجیگری در جنگ، موید نکاتی است که پبش از این بارها آنرا تکرار کردیم: تهران باید وارد گفتگوی راهبردی و کلان با مسکو شده و در صدر موضوعات به دکترین هسته ای خود و همچنین نحوه حل و فصل جنگ و معماری امنیتی خلیج فارس (بر اساس ابتکار امنیت جمعی روسیه) بپردازد. این تعامل عینا باید در پکن هم پیگیری شود. جریانهای غربگرا در مورد تحلیل رفتار پکن و مسکو همواره اشتباه کرده و گزاره های نادرستی را ترویج کرده اند، که سخنان اخیر لاوروف باطل کننده یکی از مهمترین آنهاست. البته این سخنان به معنای "موافقت" روسیه با توسعه سلاح اتمی ایران نیست، اما فتح بابی مهم جهت تحدید تبعات خروج احتمالی ایران از NPT و جلوگیری از تبعات فصل هفتمی آن در شورای امنیت سازمان ملل متحد است.
پرسیدهاند بهچه زبانی بگوییم بهدنبال سلاح هستهای نیستیم؟!
پاسخ: به زبانی که او میفهمد:
در مذاکرات هستهای ضربالاجل بگذارید: تا ماه آینده اگر تحریمها حذف نشوند، آزمایش اتمی میکنیم
درسته سلاح اتمی در دکترین دفاعی ما جایی ندارد ولی اقلایکبار هزینه آنرا پرداختهایم
حالا اگه رائفی پور فیلمای قدیمش رو بذاره کنار اسناد اپستین و بگه گفته بودم این کابالیست ها چه مناسک کثیفی دارن، باز پروژه ایا مسخره میکنن یا میگن این از خودشونه وگرنه از کجا میدونست.
اسناد اپستین:
بچه ها تیکه تیکه میشدن، روده هاشون خارجی میشد و افراد مدفوع درون روده هارو میخوردن
میدانید چرا خیلیها از صحبت کردن درباره اپستین و اسناد آن خودداری میکنند؟
چون باید به صورت ضمنی یادصریح بپذیرند که جهان خیلی شبیه آن لژ ماسونری ایست که رائفی پور تعریف میکرد تا اتوپویای حقوقبشریای که روشنفکران وعدهاش را میدادند.
پژوهشگر مطرح فرانسوی:
جنگ 12 روزه یک تجاوز مشترک آمریکایی-اسرائیلی برای سرنگونی دولت ایران بود/در اواخر نبرد چشمانداز این بود که اگر جنگ ادامه مییافت، اسرائیل تا حد زیادی ویران میشد و راه پیش رو، انقلاب رنگی بود/موفقیت انقلاب رنگی در ایران راه را برای حمله نظامی مجدد باز میکرد/هر اطلاعاتی که در طول یک انقلاب رنگی میرسد نباید چشمبسته پذیرفته شود، اینها فریب و جنگ روانی است زیرا این جریان آشکارا توسط اسرائیل حمایت میشد/پهلوی آشکارا عروسک خیمهشببازی اسرائیل است، دیگر هیچ شرم و حیایی باقی نمانده و او این واقعیت را پنهان نمیکند که تحت حمایت اسرائیل میباشد/قبلا پنهان میکردند، این آشکارسازی شاید ناشی از اعتماد به نفس کاذب باشد، اینکه فکر میکردند بازی را پیشاپیش بردهاند اما آنها در اشتباه بودند...