یه مرضی گرفتم که وقتی دارم با یکی صحبت میکنم یهو وسطش ذهنم میره سمت اینکه نکنه این آدم از طرفدارای ج.ا باشه و من خبر نداشته باشم. بعد یهو وسط صحبت در مورد یک چیز کاملا بیربط بحثو میکشونم به اعتراضات تا ببینم چی میگه! کسخل شدم رسما!
همینجوریشم خیلی امیدی نداشتم سر بازیهای ایران تو جام جهانی رسانهها به کشتههای اعتراضات اشارهای بکنن. ولی دیگه با این اتفاقات چند روزی که سر بازیکن نیوزیلند و جهانی شدنش افتاده قطعا همهی نگاهها تو بازی اول میره روی "تیم پِین" !
ویدیوهای جدید دی ماه مثل خنجری به قلب زخمی ماست.
میدونید مشکل اصلیمن با شما خونشورها چیه؟
شما «ضد جنگ» نیستید. طرفدار جمهوری اسلامی هستید.
وگرنه حرکت از این مدنیتر که میلیونها شهروند عادی، خانواده، مرد و زن و بچه، اومدند تو خیابون گفتند ما این رژیم رو نمیخوایم؟
۱/۲
تنها از قتل عام #رشت در ۱۸ و ۱۹ میتوانم بگویم چون اعضای خانواده ام شاهدان زنده هستند:
همه قاتلان، ایرانی بودند.
فقط سپاه نبود
نیروی انتظامی و همه کارکنان ارتش قتل عام کردند.
حتی آنش نشانی همدست سپاه و رژیم شد و آتش بازار رشت را خاموش نکرد تا عزیزان ما زنده بسوزند.
در حال تیر زدن میخندیدند...
به پدر و مادرانی که دنبال بدن عزیزانشان بودند بی احترامی کردند و ناسزا میگفتند....
ساعتها میتوانم بنویسم....
#پاينده_ایران_جاویدشاه
همه از وصل شدن نت خوشحالن
من از عادی شدن شرایط ناراحتم
دی ماه با دلار ۱۴۰تومنی قطع شدیم
الان با دلار ۱۸۰تومنی و گرونی افسار گسیخته و چند ده هزار نفر کشته و کلی خرابی و کمبود وصل شدیم
این تبدیل برخط به online هیچ خوشحالی ای نداره ...
@Shellmannnnnn نمیتونم اینجا مستقیم نظراتم رو بنویسم. چون میدونم مثل من سن و سالی داری و بالا و پایین روزگار رو دیدی به دیدگاهت احترام میذارم ولی با نظرت کاملا مخالفم.
Shane Smith is live from the streets of Tehran, where he met a man who actually wants America to attack again. Check out his interviews and livestreams from Iran at https://t.co/Bnc55C53Q5
خوب شد قطع بودیم و حضور نداشتیم
چقد اینجا همه چی عادی شده و عادی پیش میره
همه دارن از خاطرات دیت و لحظات بامزه ای که کِی فهمیدن کصخل یا شهرستانی بودن میگن ...
کاش هیچ عزیز از دست داده ی این چند ماه گذشته این ایام نتونه وصل بشه و بیاد تو این فضا !
دوستی از ایران پس از مدتها وصل شد چند جمله گفت که مدام تو گوشم زنگ میزنه:
«کار ما از عزا گذشته فلانی. دیماه انگار ده سال پیشه. نفس کشیدن در هوای مشترک با این زامبیها، خیابونهایی که انگار در باغوحش بهش باز شده، نعره کریه مداحی و صدای اگزوز موتورها… هر روز یک سال میگذره»…