خدماتی طبقه پایین، خیلی خوش ذوقه؛ همیشه با هم شعر رد و بدل میکنیم (از عطار و مولانا تا حافظ و سعدی)
امروز بعد صبحونه اومده تو جمع میگه آقای کبیری عارفیه
بعدش شروع کرد به خوندن «گر عارف حق بینی چشم از ...»
با کارشناس فنی رفتیم بازدید یه طرح.
ایشون ۳۰ صفحه سؤال آماده کرده بود.
ساعت اول گفتم حرفهایه.
ساعت دوم گفتم دقیقِ.
ساعت سوم گفتم خیلی دقیقِ.
ساعت چهارم که هنوز صفحه ۱۳ بودیم، فقط به این فکر میکردم که آیا شب رو همینجا میمونیم یا نه.